هدف سير مطالعات اسلامي:
براي درک صحيح هدف سير مطالعات اسلامي، لازم است ببينيم اسلام از يک انسان چه تصوري دارد. اسلام مي خواهد چگونه انساني را تربيت کند. انسان پرورش يافته و کامل از نظر اسلام چگونه است؟
به طور ساده مي توان گفت: اسلام مي خواهد انسان مومن آگاه کارآمد تربيت کند. هدف دين اسلام پرورش چنين انساني است.
مهمترين ارزش از نظر اسلام ايمان است. ايمان بالاترين صفتي است که به انسان ارزش و توانايي مي دهد.
اهل عمل و کارآمد بودن ويژگي ديگر انسان مومن است. مومن بايد نمود اجتماعي داشته باشد و بتواند در جامعه به عنوان يک فرد کارآمد و تاثير گذار مطرح باشد.
همه اين ويژگي ها به آگاهي وابسته است. اطلاع و آگاهي زير ساخت ايمان و کارآمدي انسان است. از کسي که آگاهي ندارد، هيچ کاري ساخته نيست.
قبل از ايمان و کارآمدي، مهمترين صفتي که اسلام بدان فرا مي خواند صفت علم است. آيات و رواياتي که در باب علم داريم آنقدر فراوان است که مي توان گفت: از حد شمارش خارج است.
بنابراين هدف کلي مطالعه در هر زمينه اي آموختن و يادگيري است، ولي هدف خاص مطالعات اسلامي، آموختني هايي است که اولا ايمان انسان را تقويت مي کند و ثانيا به او توانايي و قدرت انجام عمل و مديريت عطا مي کند و کارآيي و کارآمدي او را در زندگي فردي و اجتماعي افزايش مي دهد.
علم و دانش اگر چه وجودش ارزش ذاتي دارد و به هوشمندي انسان مي انجامد، ولي در بسياري از عرصه ها مقدمه عملکرد است و هنگامي ارزش نهايي پيدا مي کند که به توانايي عملي شکوفا نمودن شخصيت انسان و ساخت جامعه بيانجامد.
بنابراين مطالعات اسلامي از اين منظر در راستاي سازندگي قرار مي گيرد و به انسان کمک مي کند تا با مديريت صحيح زندگي، تمامي حرکت هاي طبيعي، اجتماعي، عقلاني و عرفاني خود را سامان دهي کند، هويت انساني و الهي خود را احيا و زندگي خود را ارتقا دهد.
توضيح اين معنا نياز به دقت نظر فراواني دارد. در جاي ديگري گفته ايم که انسان از يک منظر انسان شناسانه دقيق داراي سه گونه هويت "بشري"، "انساني" و "الهي" است، سه هويتي که در عرصه انواعي از حرکت هاي طبيعي، اجتماعي، عقلاني و عرفاني شکل مي گيرد و گسترش مي يابد.
هويت بشري و طبيعت مادي انسان ابتدا به صورت تکويني و بدون اختيار، در عرصه زندگي طبيعي شکل مي گيرد ولي تغذيه، رشد، پرورش، حفظ سلامتي و مديريت صحيح اخلاقي آن نياز به دانش فراواني دارد. دانشي که مديريت حيات طبيعي انسان نياز دارد، اگر چه به صورت جزئي توسط علوم تجربي و طبيعي تامين مي شود، ولي آموزه هاي ديني نيز رهنمود هاي اساسي اي در اين زمينه دارد که بدون آن نمي توان به هدف نهايي دين که ارتقاي حيات معنوي انسان است، رسيد.
البته ماموريت اصلي انبيا و آموزه هاي ديني، تعالي بخشي به بعد روحاني و ماوراي طبيعي انسان است، ولي اين خواسته بدون مديريت صحيح زندگي طبيعي او، در بعد فردي و اجتماعي، دست يافتني نيست.
حيات معقول با خرد ورزي ساخته و شناخته مي شود، ولي همين خرد ورزي و تفکر در امور زندگي به اطلاعات و آگاهي وابسته است. بدون دانش و آگاهي که سرمايه اوليه خرد انساني است، عقل و حيات معقول انساني بارور و شکوفا نمي شود.
زندگي عرفاني و عبادت خداوند نيز اگر چه بيشتر جنبه عملي و ارتباطي دارد، ولي در عين حال نيازمند اطلاعات و باورهاي خاص خود است که بايد از منابع ديني و عقلاني گرفته شود.
بنابراين انسان در زندگي بدون اطلاع و آگاهي هيچ قدمي نمي تواند بردارد. هر حرکتي نيازمند دانشي است و حتي مي توان گفت: انسان با آگاهي و اطلاع شروع مي شود و کسي که آگاهي ندارد، انسان واقعي محسوب نمي شود.
31-1-87