من پيشواى مؤمنانم و مال پيشواى تبهکاران [ و معنى آن اين است که مؤمنان پيرو منند ، و تبهکاران پيرو مال چنانکه زنبوران عسل مهتر خود را به دنبال ] . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----29746---
بازديد امروز: ----36-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • هدف نهايي زندگي انسان - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    هدف نهايي زندگي انسان - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + هدف نهايي زندگي انسان
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه دوشنبه 17/4/1387 ساعت 6:44 عصر

    اين مطلب کمي طولاني است ولي در آن سعي شده است به مهمترين و دشوارترين سوال انسان پاسخ داده شود، بنابراين مي طلبد که کمي صبوري کنيد و آن را با دقت و تامل بخوانيد و در آن بيانديشيد.


    هدف نهايي زندگي انسان:


    در راستاي توضيح هدف نهايي زندگي انسان به چند نکته اشاره مي کنيم.


    چيستي زندگي:  منشا زندگي و حيات در کل هستي، روح خدا است. و نفخت فيه من روحي. در اين باره که روح چيست؟ چندان جاي سخن و بيان وجود ندارد، زيرا حقيقت روح براي ما روشن نيست. قرآن کريم هم فرموده: اي پيامبر چون درباره روح از تو سوال کردند، بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از علم جز اندکي داده نشده است.  و يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا (اسراء، آيه 85 ).


    ولي مي دانيم که علامت وجود حيات و روح، حرکت و جنبش است. هر کجا که حرکت هست، حيات هم در آنجا وجود دارد و در صورتي که چيزي از حرکت و جنبش بيافتد، پي مي بريم که روح از آن هجرت کرده است و حيات ندارد.


    البته امکان ندارد چيزي به طور کلي ساکن و از حيات خالي باشد، زيرا حرکت و حيات در تمام هستي ساري و جاري است و سکون يک مفهوم ذهني اي است که مصداق واقعي بيروني ندارد.


    آنچه گفته شد در مورد بود و نبود حرکت و حيات به طور نسبي است، زيرا اين دو به صورت تشکيکي و مرتبه اي در جهان هستي وجود دارند و امکان کم و زياد شدن آن در پديده هاي مادي و معنوي هست. مرگ نيز به معناي کم شدن مرتبه حيات و حرکت در يک موجود زنده است و حتي مرده در يک مرتبه نازل داراي حرکت و حيات است.


    بنابراين اصل زندگي به وجود حيات و حرکت است و چون هيچ موجودي خالي از مرتبه اي از حيات و حرکت نيست، همه جهان و اشيا زنده هستند و زندگي مي کنند و به تسبيح خداوند مشغول اند. يسبح لله ما في السموات و الارض. (جمعه، آيه 1)  


     هدف زندگي:


    در مبحث پيشين گفتيم که منشا زندگي روح است و علامت وجود روح و حيات، حرکت مي باشد. مبحث فعلي، يعني هدف زندگي در ارتباط با خود حرکت نيست. در اين مبحث  مي خواهيم سمت و سوي حرکت و محصول آن را بررسي کنيم.


    توجه: چون جهان هستي در حال يک حرکت دائمي و ابدي است و نقطه وصول و ايستايي در آن فرض ندارد، از واژه هدف در اين مباحث به صورت تسامحي استفاده مي کنيم، چون در معناي اين واژه نوعي رسيدن و سکون وجود دارد. هدف سيبلي را گويند که تير بدان مي نشيند و از حرکت باز مي ايستد.


    براي اينکه هدف زندگي را بررسي کنيم ابتدا لازم است ببينيم به طور کلي برآيند اين حرکت دائمي در هستي چيست. و در حال حاضر در کل هستي چه اتفاقي در جريان است.  


    حرکت ظهوري:


    اتفاق ازلي و ابدي اي که در کل هستي در جريان است، چيزي جز حرکت ظهوري نيست. اولا تمام هستي در حال حرکت است و ثانيا نتيجه و سمت و سوي اين حرکت ظهور و شکوفا شدن مظاهر و مخلوقات است.


    گاهي از ما سوال مي کنند که الان خدا در حال چه کاري است، آيا خدا بيکار است يا مشغول کاري است؟ اگر بيکار نيست، پس به چه کاري مشغول است؟ پاسخ اين است که خدا هرگز در هيچ آني از ازل تا ابد بيکار و ساکن نبوده است. خداي متعال به صورت ذاتي و دائمي در حال حرکت و ظهور است. هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن. (حديد، آيه 3) کار خدا همين است: حرکت ظهوري!!


    يعني خداوند دائما در حال ظهور و تجلي است و جهان هستي اثر و حاصل همين تجلي و ظهور دائمي خداوند است. درک اين حرکت چندان دشوار نيست. براي اين منظور کافي است که کمي دقيق تر به محيط اطراف خود نگاه کنيم. تمامي پديده هاي طبيعت و محيط زندگي ما در حال رشد و شکوفا شدن هستند و دائما صفات و کمالات الهي در حال ظهور و خودنمايي است. ما به راحتي حرکت را در طبيعت و وجود خودمان درک مي کنيم و هر روز با دگرگوني و تجدد و تازه شدن مخلوقات مواجهيم. اين حالت همان حرکت ظهوري خداوند و اثر آن است.


    تنها اتفاقي که در کل هستي از اول تا آخر در جريان بوده و هست و خواهد بود، حرکت ظهوري است. دائما خداوند در حال ظاهر شدن به صورت مخلوقات است. تمام اتفاقي که در هستي در جريان است، همين است.


    يعني اولا، خداوند ساکن نيست و حرکت دارد و ثانيا، اين حرکت چيزي جز ظاهر نمودن اسما و صفات و به نمايش گذاشتن کمالات خود در چهره مخلوقات و مظاهر نيست.


    حاصل اين حرکت ظهوري پديد آمد مظاهر گوناگون از جمله انسان است که مظهر جامع و کامل اسما و صفات الهي است. در مورد انسان مي توان گفت: انسان کاملترين محصول حرکت ظهوري خداوند با تمام اسما و صفات خود است. 


    هدف زندگي انسان:


    قرآن کريم به صراحت هدف زندگي انسان را بيان کرده و فرموده است: و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون. و جن و انس را نيافريدم مگر براي عبادت. (ذاريات، آيه 56).


    همچنين از تمامي آموزه هاي ديني استفاده مي شود که کمال و سعادت انسان در اين دنيا و نيز در آخرت از طريق عبادت و ارتباط با خداوند تامين مي شود، به خاطر همين است که در آيات فراواني از قرآن کريم اشاره شده است که تمامي انبياي الهي بدون استثنا انسان را به پرستش پروردگار عالم فراخوانده اند، و لقد بعثنا في کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت. و هر آينه در هر امتي رسولي را برانگيختيم تا به امت خود بگويد که: خداي را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد. (نحل، آيه 36) از آن رو مي توان به صراحت باور داشت که : هدف زندگي انسان چيزي جز عبادت خداوند نيست.


    البته براي زندگي انسان سه مقطع مهم وجود دارد که انسان در اين دنيا بايد از اين سه مقطع و پله بالا برود تا به کمال و سعادت حقيقي خود دست يابد. حيات طبيعي بشري،‌ حيات معقول انساني و حيات عرفاني الهي.


    انسان ابتدا هويت بشري و حيات طبيعي دارد و سپس در صورتي که در مسير حرکت ظهوري قرار بگيرد، با کسب دانش و تفکر در مسايل اساسي حيات، وارد زندگي معقول انساني مي شود و همگام با زندگي عقلاني با عبادت و ارتباط با خداوند، يعني حيات عرفاني، هويت الهي خويش را احيا و به بالاترين مرتبه زندگي و سعادت خواهد رسيد.


    بنابراين انسان زندگي طبيعي و عقلاني نيز دارد، ولي از آيه اي که هدف خلقت انسان را بيان مي کند، استفاده مي شود که حتي هدف زندگي طبيعي و عقلاني انسان، رسيدن به "زندگي عرفاني" يعني عبادت خداوند است و آدمي در حقيقت در اين عرصه شکوفا مي شود و به هدف نهايي زندگي خويش مي رسد. 


    هدف نهايي زندگي انسان:


    خوب در سخن پيشين اشاره کرديم که هدف زندگي انسان عبادت و زندگي عرفاني است. اکنون اين سوال مطرح مي شود که هدف عبادت و زندگي عرفاني چيست و چرا عبادت مي کنيم؟ زيرا مي دانيم که عبادت کردن هدف نهايي نيست و خود پرستش خداوند وسيله و طريقي است براي رسيدن به هدف ديگري که مي توان آن را هدف نهايي زندگي انسان دانست.


    تا به صورت روشن هدف نهايي زندگي انسان بيان و آشکار نشود، سوال از هدف زندگي همچنان باقي است، همچنان انسان تشنه دانستن راز آفرينش خود است و راضي و راحت نخواهد شد، بنابراين به مطلبي که هم اکنون در صدد بيان آن هستيم بيشتر توجه کنيد، زيرا مي خواهيم سخن آخر را بگوييم و هدف نهايي زندگي انسان را بيان کنيم.


    در بحث هدف زندگي گفتيم که: تنها اتفاق جهان هستي اين است که خداوند با حرکت ظهوري صفات و کمالات خويش را در چهره مخلوقات ظاهر مي کند و مخلوقات که مظاهر حق اند در هر لحظه شکوفا و ظاهر مي شوند. اين تمام اتفاقي است که در هستي افتاده و مي افتد.


    همچنين گفتيم که: نهايي ترين محصول حرکت ظهوري و کامل ترين مظهر صفات خداوندي انسان است. خداي تعالي در ما ظاهر مي شود و ما مظهر خدا مي شويم. اين تمام اتفاقي است که در هر لحظه جريان دارد.


    با اين بيان اکنون به راحتي مي توانيم اين معنا را درک کنيم که هدف زندگي عرفاني و عبادت نيز چيزي جز تحقق همين مظهريت و شکوفا شدن صفات و کمالات الهي در انسان نيست.


    انسان مظهر جامع خداي متعال است و همانگونه که اشاره شده هدف نهايي زندگي او نيز چيزي جز آراسته شدن به صفات و کمالات الهي و تحقق فعلي جامعيت مظهري نسبت خداوند نيست. هدفي که از طريق عبادت و زندگي عرفاني حاصل مي شود. البته در اين راستا عناويني همچون جاودانگي، عظمت مقام، لقاي الهي، سعادت و مانند آن نيز مطرح است، ولي بايد توجه نمود که تمامي اين عناوين، اثر و نتيجه همان قرب صفاتي به خداي متعال است. بنابراين اشکالي ندارد که گفته شود: انسان مي خواهد به جاودانگي برسد و يا به بزرگي و عظمت روحي برسد و يا به لقاي پروردگار نايل شود و مانند آن، چون تمامي اين مقاصد نتيجه قرب صفاتي انسان به خداوند است و در در همان راستا است.


    موضوع هدف نهايي را به راحتي مي توان از داستان آفرينش انسان در قرآن کريم که کاملا مطابق با سيستم ظهوري هستي است، استنباط نمود. در آن داستان آمده که خداوند به ملائکه فرمود: اني جاعل في الارض خليفه. من مي خواهم در زمين براي خود خليفه بيافرينم. کسي که جانشين من باشد. يعني کسي که مظهر کامل و جامع صفات و کمالات من است و بتواند مانند من در زمين حکومت و مديريت نمايد. بعد از آفرينش انسان به عنوان اشرف مخلوقات هم نزد ملائکه خود افتخار مي کند و توانايي خودش را به عنوان بهترين خالق به رخ آنها مي کشد.


    عرفا هم انسان را حضرت يا کون جامع و مظهر کامل اسماء و صفات و کمالات حق تعالي مي دانند، جايگاه او را به عنوان خليفه خدا تعريف مي کنند و براي او ولايت تکويني و قدرت تصرف در طبيعت قايل هستند که البته اين ديدگاه کاملا با ابعاد، واقعيت وجودي و تعريف ديني انسان نيز همگام است.


    مطابق اين تعريف از انسان و نوع آفرينش او، معلوم مي شود که هدف خدا از آفرينش انسان باز چيزي جز خود آفرينش و ظهور کمالات خود در اين پديده نبوده است، منتهي آفرينش انسان با آفرينش ساير مخلوقات اين تفاوت را دارد که هر يک از آنها مظهر اسم و صفت خاص و يا قسمتي از کمالات وجودي حق تعالي هستند، اما انسان، مظهر تمامي صفات و کمالات وجود است و هيچ نقصاني در او از اين نظر مشاهده نمي شود. خداي متعال در آفرينش انسان، ظهور خود را به اوج رسانده و تمام ارزش هاي وجودي خود را يکجا به نمايش گذاشته است و مظهري ساخته است که آينه تمام نماي او و خلاصه همه صفات ظهور يافته در جهان آفرينش باشد.


    بنابراين به طور خلاصه مي توان گفت: هدف خدا از آفرينش انسان ظهور کامل بوده است. اراده ذاتي او بر اين تعلق گرفته که با خلقت انسان خودش را به صورت کامل نمايش دهد.


    ناگفته نماند که اين هدف نيز لازمه ذات کامل وجود است. هر موجود کاملي اين اقتضا در او هست که تمام کمالات خويش را در مظهر جامع خود بنماياند و در حقيقت کمال و جامعيت خويش را اثبات کند. مانند مهندسي که علاوه بر ساخت سازه هاي نسبتا کامل، همواره سعي خواهد داشت تا در ساخت سازه خاصي، تمام دانش و تجربه خود را يکجا به نمايش بگذارد و توان مهندسي خود را به نحو کامل اثبات کند.


    انسان اگر چه به لحاظ مقياس وجودي، محدوديت دارد و قابل مقايسه با ذات نا محدود و کمالات بي نهايت خداوند نيست، ولي در حد و اندازه خودش از تمامي کمالات خداوند برخوردار است و مي تواند مظهر کامل او باشد.


    هدف زندگي انسان هم در اين سيستم فکري کاملا روشن است. همانگونه که هدف هستي باز شدن و شکوفا شدن در هر لحظه است، هدف انسان در هر لحظه از زندگي خود نيز، توانا شدن، قوت گرفتن، رشد کردن، بزرگ شدن هر چه بيشتر و قرب صفاتي به خداي متعال است.


    انسان به لحاظ جامعيت مظهري و مقام خلافت الهي که به صورت استعداد و توان در او وجود دارد، در تمام زندگي خود، کاري جز شکوفايي همين توان و ظاهر ساختن همين جامعيت مظهري از طريق عبادت و قرب به خداوند، ندارد.


    قرآن کريم درباره هدف خلقت و زندگي انسان فرموده: و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون . نيافريدم جن و انس را مگر براي عبادت. خداي متعال در اين آيه شريفه راه رسيدن به اين مقام را به صورت کامل بيان نموده است. اين آيه شريفه در حقيقت مي خواهد بگويد: انسان تنها از طريق عبادت خدا مي تواند به اين مقام برسد و توانايي هاي خود را آشکار نمايد و من او را تنها براي عبادت و نزديک شدن به خودم آفريده ام.


    البته بعد حضرات معصومين(ع) در تفسير عبادت فرموده اند: اي ليعرفون. يعني براي معرفت. که البته به نظر مي رسد مقصود از اين معرفت شناخت عملي و وحدت عملي با صفات الهي باشد زيرا اولا عبادت بيشتر ناظر به عمل و قرب عملي به خداوند است و ثانيا کمال انسان در معرفت و وحدت عملي با خداوند است و معرفت و توحيد نظري، مقدمه آن است.


    براي شناخت هدف زندگي انسان شناخت عميق دو واژه ضرورت دارد. اول. زندگي. دوم. عبادت..


    معناي زندگي: زندگي به طور کلي يعني حرکت و شدن، در هر لحظه. براي خيلي هاي به معناي مثلا ثروت مند شدن است، يا قدرتمند شدن، بعضي ها فکر مي کنند معناي زندگي اين است که از زندگي شان لذت ببرند و خوش باشند، ولي معناي حقيقي آن به معناي رشد کردن، بزرگ شدن و انسان کامل شدن است. زندگي از منظر ديني، يعني حرکت به سوي شکوفا شدن، توانا شدن، انسان شدن و اتصاف به صفات و کمالات الهي.


    معناي عبادت: معناي عبادت و حقيقت آن به معناي زندگي خيلي نزديک است. زندگي يعني شدن و عبادت يعني مانند معبود شدن. عبادت يعني کارهايي که انسان را به خداوند نزديک و شبيه مي کند. يعني کمک گرفتن از او براي نزديک شدن به او. ما به طور کلي در هر حالي که سعي مي کنيم مانند کسي شويم، در حقيقت داريم او را عبادت مي کنيم.


    ممکن است توجه نداشته باشيم، ولي خيلي وقتها دوستمان را عبادت مي کنيم وقتي که سعي مي کنيم مانند او فکر يا عمل کنيم. بعضي ها از اخلاق و رفتار مثلا يک هنر پيشه تقليد مي کنند و آرزوي شان اين است که مثل او بشوند، اينها همه رفتار پرستشي است.


    منتهي انسان موجود بي نهايتي است که کمال او در پرستش کامل مطلق است و پرستش خداوند به عنوان بهترين معبود و بزرگ ترين حقيقتي است که مي تواند او را رشد دهد و بزرگ کند و به صورت يک انسان کامل در آورد.


    چرا عبادت بت ممنوع شده است، چون بت خيلي حقير و ضعيف است و چيزي ندارد که به انسان بدهد. ما با پرستش بت به کدام کمالات او مي خواهيم برسيم. بت نمي تواند انسان را بزرگ کند، بلکه او را حقير و ناچيز خواهد ساخت.


    بت هاي انساني هم ضعيف و ناقص هستند و نمي توانند اشتهاي عظيم آدمي را در رسيدن به کمال مطلق ارضا نمايند، لذا پرستش انسان هم ممنوع شده است، مگر اطاعت از انسان هاي خاصي که در اثر قرب به خداوند، از کمال جامع انساني بهره دارند، و مي توانند در اين مسير راهنما و زمينه ساز وصول به خداوند باشند، مانند انسان هاي کامل معصوم که پيروي و اطاعت آنها در مسير اطاعت خداوند و الهي شدن انسان است. پرستش آنها در حقيقت پرستش خدا است و چيزي جز آن نيست.


    بنابراين هدف زندگي انسان، کامل شدن است و کمالي که براي انسان مطرح مي شود، نزديک شدن به کمال مطلق از طريق اتصاف به صفات و کمالات و قدرت گرفتن از او است.


    البته انسان مظهر است و خداوند ذات هستي است و هيچ گاه مظهر، ذات، نخواهد شد، بنابراين بحث خدا شدن مطرح نيست، ولي آدمي از طريق اتصاف به صفات او مي تواند هر چه بيشتر او را در خويش ظهور دهد و به او نزديک شود.


    عباراتي مانند قرب الي الله، به خدا رسيدن، توحيد عملي، وصول به حق و يا تکامل، همه در همين راستا است و چيزي جز اتصاف به کمالات و صفات الهي و تقويت آنها در خود نيست.


    از اين منظر انسان کامل، يعني کسي که مظهر جامع صفاتي همچون حيات، علم، قدرت، اراده و ساير کمالات الهي شده و توانايي بکار گيري آنها را در خويش و جامعه بدست آورده است.


    علامت تحقق کمال در انسان کامل، تحقق قدرت ولايت و مديريت بر جوامع انساني و تاثير گذاري مثبت در جامعه و ايجاد تحول و تغيير در طبيعت و افراد انساني است. همان نيرويي که انبياي الهي با آن اعجاز مي کردند و نيز اولياي الهي بوسيله آن کرامت و کارهاي خارق عادت انجام مي دهند.


    فرايند مظهريت براي اسما و صفات الهي و يا به تعبيري به خدا رسيدن، يا قرب الهي، به طور مستقيم در زندگي عرفاني اتفاق مي افتد. بنابراين هدف و جهت زندگي عرفاني، مظهريت اسما و صفات الهي است.


    خود زندگي عرفاني، چيزي جز عبادت کردن خداوند نيست، ولي بايد توجه داشته باشيم که خود عبادت کردن، اگر چه زندگي عرفاني انسان را تحقق مي بخشد، ولي ابزار و طريق رسيدن به هدف ديگري است.


    هدف، اثر و نتيجه عبادت و زندگي عرفاني اين است که انسان مظهر صفات و کمالات خداوند به گونه اي شود که صلاحيت خلافت و جانشيني خداوند بر روي زمين را بيابد.


    هدف نهايي زندگي انسان، نهادينه شدن ارزش ها و فضايل اخلاقي و الهي در او است. هدف زندگي عرفاني، خدايي شدن در صفات و فضايل است. به قول قرآن کريم در آيه 38 سوره مبارکه بقره: هدف به رنگ خدا در آمدن است. صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون. رنگ خدا و چه زيبا است کسي که به رنگ خدا درآيد و ما براي خدا و به رنگ خدا درآمدن، عبادت مي کنيم.


    انجام عبادت براي اتصاف به صفات بي نهايت خداوند است. ما نماز مي خوانيم تا مهربان شويم، زيرا دائم الرحمن الرحيم را در آن تکرار مي کنيم. اين اتفاق بايد بعد از هر نماز بيافتد و در ارتباط با بندگان خداي اثر نماز ظاهر شود.


    به تعبير طلبگي، نماز و دعا خودش موضوعيت ندارد، اين عبادات طريق خدايي شدن انسان هستند. راه رسيدن به صفات خداوند هستند.


    دعا وسيله و طريق رسيدن به خوبي ها است. به طور مثال، دعاي جوشن کبير براي اين است که انسان مظهر تمامي اسما و صفات هزارگانه خداوند شود. وقتي مي گوييم: يا کريم و يا رحيم، يعني خدايا من مي خواهم مظهر کريم و رحيم شوم، پس اي خداي کريم و رحيم مرا مظهر اسما و صفات خود کن.


    دعا يعني درخواست و فراخوان کمالات و صفات خداوند در نفس انساني. ساير اعمال و عبادات نيز چنين خاصيتي را خواهند داشت.


    عرفان عملي هم همين است. اگر معصوم عبادت را به معناي معرفت گرفت و در تفسير آيه و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون، فرمود: اي ليعرفون. يعني عبادت به معناي معرفت است، به معناي همين وصول عملي به صفات الهي است. معرفت در اينجا به معناي رسيدن به خدا است و اين رسيدن و وصول چيزي، جز مظهر صفات خداوند شدن نيست.


     


    17-8-87


        نقد و نظر جنابعالي