خداوند، آدم هفتاد ساله اي را که در رفتار و جلوه، چون جوان بيست ساله است، دشمن مي دارد . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
کل بازديدها:----29744---
بازديد امروز: ----34-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • دين و زندگي - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    دين و زندگي - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + نقش دين در تقويت زندگي
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه شنبه 18/3/1387 ساعت 11:51 عصر

    نقش دين در تقويت زندگي:


    دين آموزه هاي فراواني دارد، ولي تاثير نهايي آن زنده ساختن انسان است. يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما يحييکم. اي اهل ايمان به دعوت خدا و رسول پاسخ گوييد، هنگامي که شما را براي زنده ساختن فرا مي خوانند. (انفال، 24)


    ما به ظاهر زنده هستيم، ولي گاهي آنقدر زندگي مان ضعيف است که نمي شود گفت زنده ايم. يعني حقيقت زندگي در ما نيست و دين و خدا و رسول هستند که به زندگي ما قدرت و قوت مي بخشند.


    خدا، يعني مايه حيات هستي و هدف او از ارسال رسل و کتب الهي چيزي جز ارتقاي درجه حيات انسان نيست. قرآن کريم ما را به دانش و تفکر و عمل و عبادت و اخلاق و ايمان دعوت مي کند، ولي تمامي اين دعوت ها براي تقويت زندگي و درجه حيات انسان است.


    جاودانگي و قرب انسان به خداوند که منبع حيات هستي است نيز از همين طريق، يعني بالا رفتن درجه حيات و زنده تر شدن بيشتر، تحقق مي يابد.


    دين روش زندگي و راه زنده تر شدن انسان است. انبيا آمده اند تا ما را زنده تر کنند و در مسير زندگي و زنده شدن هدايت مان کنند. قرآن کتاب زندگي است. امام و معصوم(ع) يعني انساني که از سايرين زنده تر و قوي تر است و مي تواند راهنماي آنها در مسير زندگي و تقويت حيات باشد.


    علم و قدرت مايه هاي اصلي زندگي هستند. عبادت ارتباط  انسان با حيات ساري در کل هستي است، براي کسب حيات و زنده تر شدن بيشتر. ما در عبادت در حقيقت علم و قدرت و حيات خداوند را پرستش مي کنيم. و آرزوي آن را داريم که از اين طريق به آب حيات و زندگي جاودان برسيم.


    آب حيات مخصوص خضرنبي(ع) نبود. هر کسي مي تواند با پاسخ دهي مناسب به دعوت خدا و رسول به آب حيات و جاودانگي برسد. انسان هاي ماندگار در طول تاريخ فراوان اند. کساني که از طريق قرب به خداوند و ارتقاي حيات به جاودانگي رسيده اند. امام خميني رض در اين زمان يکي از نمونه هاي آن است. کسي که هرگز در تاريخ انسان ها فراموش نخواهد شد و تا قيامت نام و ياد و افکارش باقي و تاثير گذار خواهد بود.


    اگر انبيا و اولياي الهي باقي هستند به خاطر اين است که زندگي آنها قوي بوده است و اگر بيشتر انسان ها  با مرگ فراموش مي شوند، به خاطر اين است که زندگي شان ضعيف است.


    اکثر انسان ها هلاک مي شوند، يعني مستهلک مي شوند و چيزي از آنها نمي ماند که الهام دهنده و راهگشاي ديگران باشد، ولي انسان هاي قوي تا ابد ماندگار و پايدارند. العلماء باقون ما بقي الدهر. سر ماندگاري عالمان راستين و رباني هم اين است که آنها درجه و مرتبه حيات شان از ديگران قوي تر است.


    اکثر مردم زنده هستند، ولي زندگي نمي کنند. زندگي، يعني حرکت در مسير قدرت بخشيدن به حيات و زنده تر و قوي تر شدن. منظور از زنده بودن تنها حيات بشري داشتن نيست. در اين نوع زندگي تمامي انسان ها مشترک هستند و قبل از فرارسيدن مرگ طبيعي مي توان گفت: همه آنها زنده اند.


    منظور دين از حيات بخشي، زنده شدن بعد معنوي و روحاني انسان است. از نظر دين و قرآن کريم به کسي زنده اطلاق مي شود که هويت انساني و الهي خويش را احيا کرده است. حيات بشري لازم است، ولي کافي نيست. انسان با احياي هويت الهي خويش است که به حقيقت زنده و جاودان خواهد شد و به سعادت و قرب الهي مي رسد.


    16-3-87 


        نقد و نظر جنابعالي

  • + هدف دين و بعثت انبيا؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 29/12/1385 ساعت 8:22 صبح

     هدف دين و بعثت انبيا؟

    هدف دين وبعثت انبيا هم در راستاي رشد و بزرگ شدن انسان است. انبياي الهي آمده اند تا انسان هاي دانا، توانا و کارآمد بسازند، استعداد هاي نهفته در او را آشکار کنند و او را در راه رسيدن به تحقق مظهريت جامع انسان براي خداوند و وصول به او، هدايت نمايند. پيامبر گرامي اسلام در سخني فرمود: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. من براي اين مبعوث شدم که مکارم اخلاق را گسترش دهم و انسان ها را به اخلاق الهي بيارايم. مکارم يعني صفاتي که مايه هاي بزرگواري انسان هستند.


    خداوند هم بزرگ است و هم بزرگوار. انسان بزرگ نيست، ولي مي تواند مانند خالق خود بزرگوار باشد.


    هدفي که اديان الهي، به خصوص دين اسلام انسان را بدان فرا مي خواند، قرب و نزديکي به خداوند برزگ است. همه اعمال يک انسان مومن با نيت قربت انجام مي شود. قرب الي الله نيز چيزي جز شکوفايي صفات و کمالات الهي در انسان و دادن احساس برزگي به او نيست. قرب به خدا، يعني مظهر علم و قدرت و عظمت خداوند شدن و به عبارتي به کرامت الهي رسيدن.


    انبياي الهي به حکومت و جامعه نيز نظر خاصي داشته اند، اين به خاطر آن است که انسان در بستر جامعه انساني شکوفا مي شود و به بزرگي دست پيدا مي کند و مکارم اخلاقي در اين عرصه است که تحقق مي يابد. به هر مقدار که جامعه ديني تر و ارزشي تر باشد، زمينه پرورش انسان در آن فراهم تر است.


    ما وقتي به هستي مي نگريم، اولين صفتي که نظر انسان را جلب مي کند، عظمت هستي است. عظمت هستي دلالت بر عظمت خالق آن دارد. انسان هم شريف ترين مخلوق خداوند است


    هدف دين رشد دادن انسان و بزرگ نمودن او است. هدف تربيت هم پرورش فرزندان قوي و توانا است. انبياي الهي آمده اند تا انسان را از حقارت و ذلت برهانند و او را به عزت و بزرگي برسانند. دين تامين کننده کرامت، عظمت و شرافت انسان است و از همين طريق او را به خدا نزديک مي کند. انسان و جامعه ضعيف، ناقص و حقير دست پرورده دين و سيستم تربيت ديني نيست و خداوند نيز چنين انسان و اجتماعي را دوست ندارد.


    ما در نماز بعد از سوره حمد به رکوع مي رويم و مي گوييم: سبحان ربي العظيم و بحمده. پاک است پروردگار من که عظيم است و او را ستايش مي کنم. اگر پروردگاري عظيم بود، ربوبيت او هم در جهت عظمت و بزرگي مربوب خواهد بود. مربي بزرگ، شاگردان بزرگي هم تربيت مي کند. در سجده هم مي گوييم: سبحان ربي الاعلي و بحمده. اگر مربي بلند مرتبه بود، شاگردان خود را به بلندي مقام خواهد رسانيد. سيستم تربيتي خداوند بزرگ کردن و رشد دادن انسان است. کمال انسان در قدرت، قوت، بزرگي و شرافت نفس او است.


    شخصيت انسان در ابتدا کوچک است و به تدريج در اثر تربيت بايد بزرگ شود. اگر انساني قدرت گرفت و به عظمت روحي دست يافت، آنوقت مي تواند جنبش هاي بزرگ را رهبري کند، کارهاي تاثير گذار و بزرگي انجام دهد و پايه گذار عظمت يک ملت باشد. امام خميني رض انسان کامل و بزرگي بود که دست پرورده آموزه هاي ديني و ربوبيت خداي متعال بود و توانست در مقابل قدرت هاي بزرگ جهاني قد علم کند و انقلاب عظيم اسلامي را به وجود آورد و آن تاثير بزرگ و حيرت آور را در دل و روح انسان ها ايجاد کند که حاضر شود به راحتي در نبرد با باطل و براي حفاظت از دين و انقلاب و در راه خدا قرباني و پاره پاره شود.


    هدف اخلاق و خودسازي توانا نمودن خود به کمک آموزه هاي دين، جهت احراز مقام خلافت خداوند است.


     نوشته: سيد مصطفي علم خواه


        نقد و نظر جنابعالي

  • + چرا شيعه بر حقه؟!
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه پنجشنبه 23/9/1385 ساعت 10:36 عصر

     حقانيت روش شيعه

    آيا مي تونيم حقانيت مذهب شيعه رو از راهي غير از روايات و تاريخ اثبات کنيم؟


     يکي از بهترين راه هايي که مي تونيم حقانيت شيعه رو باهاش اثبات کنيم, کارکرد اونه. اين راه يه راه مصداقي و کارکرديه و با روايت و تاريخ کاري نداره, قبل از اينکه بخوايم در باره حقانيت صحبت کنيم, اول بايد بگيم شيعه, يعني چي؟ روش شيعه چيه؟ و بعد حقانيت اون رو اثبات کنيم.


     کلمه شيعه يعني «پيرو» منتهي اين واژه يک اصطلاح خاصه، شيعه در اصطلاح, يعني پيرو اهل بيت پيامبر (ع) بودن، يعني يک نوع سير و سلوک از طريق پي روي از چهارده انسان معصوم. پيرو انسان هاي کاملي که الگوهاي شيعه و تمامي انسان ها براي بهترين روش زندگي ورسيدن به خدا و سعادت هستند,  ادعاي شيعه اينه که انسان تنها از طريق نزديک شدن به اونها و تشبه به معصومين(ع) مي تونه در زندگي عادي و معنوي خودش موفق باشه.


    نکته مهمي که اينجا بايد بهش توجه کنيم اينه که شيعه بودن يک روشه, يک متد, ما وقتي از شيعه بودن صحبت مي کنيم در واقع داريم از يک روش خاص براي زندگي سخن مي گيم. البته هر  دين و مذهبي اينطوريه ها, به طور کلي دين و مذهب, يعني روشي براي اداره زندگي و جامعه و خود سازي . روشي که بتونه انسان رو به مقصدش برسونه و در حقيقت همه اديان و مذاهب مي خوان اين کار رو بکنن منتهي روشاشون فرق مي کنه.


    روش شيعه اينه که مي گه اين انسان ها اي همه اونايي که تشته انسان شدني ايد, تشنه حقيقتي ايد, تشنه خداييد, اگه مي خواين انسان بشين انسانيت رو از پيامبر(ص) و علي(ع) ياد بگيرين از فاطمه زهرا(س) بياموزين اگه مي خواين خودتون رو بسازين و به کمال برسين، راهش اينه که مثل چهارده معصوم(عليهم السلام) زندگي کنين مثل اونا فکر کنين, دلتون رو با اونا صفا بدين و صفاتتون رو با اونا اصلاح کنين. ببينين اونا چطور زندگي مي کردن, چطور حرف مي زدن، چطور برخورد مي کردن, چطور کار مي کردن، چطور مهربون بودن، چطور خوش اخلاق بودن، چطور عبادت مي کردن، چطور تمام توجهشون به خدا بوده، چطور ياد خدا بودن، چطور به فقرا رسيدگي مي کردن، چطور خانوادشون رو اداره مي کردن، چطور جامعه رو اداره مي کردن، چطور عدالت رو اجرا مي کردن، و چطور از حق و حقيقت دفاع مي کردن و چطور با ستم نمي ساختن، شما هم همين جوري باشين. مثل اونا زندگي کنيد و با اونا باشين و به اونا فکر کنين و از اونا باشين.


    رسيدن به اونا, عين رسيدن به خداست و ديدن اونا عين ديدن خدا است, چون اونا مظهر و آينه تمام نماي خدا هستن. مگه نمي خاين به خدا برسين, مگه هدف دين اين نيست که انسان به خدا نزديک بشه، مگه نمي خواين خوب بشين، مگه نمي خواين به آرامش برسين, مگه نمي خاين موفق باشين, مگه نمي خواين از گرفتاري هاي دنيا نجات پيدا کنين، اگه انسان بخواد به تمامي اين هدفها توي زندگي اش برسه, اگه بخواد نجات پيدا کنه, رستگار بشه و با نيک بختي و عاقبت به خيري به آخرت منتقل بشه و در اونجا هم مشکلي پيدا نکنه و در نهايت به لقاء الهي برسه,  راهش اينه که اونارو دوست داشته باشه, دنبال اونا راه بيفته و و با اونا زندگي کنه و سوار کشتي اونا بشه, نه از اونا عقب بمونه و نه از اونا جلو بزنه.


    و اما بحث حقانيت, يعني از کجا بفهميم که اين روش واقعا حقه, اگه اين راه رو انتخاب کنيم, انتخابمون واقعا درسته, راه رو درست انتخاب کرديم, از کجا بايد مطمئن بشيم که اشتباه نمي کنيم و فقط اين راه مي تونه انسان رو نجات بده, خوب راه خيلي وجود داره همه اديان و مذاهب و حتي مکاتب بشري ادعاشون اينه که مي خوان انسان رو به سعادت برسونن.


    ما اگه بخوايم بفهميم که مذهبمون حقه يانه يکي از بهترين راه هاش اينه که اول حساب کنيم ببينيم ما از دين و مذهب چي مي خوايم, چه انتظاري ازش داريم, و بعد بيايم حساب کنيم, مطالعه کنيم, تحقيق کنيم, ببينيم کدوم مذهب و روش مي تونه انتظارات ما رو بر آورده کنه؟


    اگه انتظارمون اينه که راه زندگي رو به ما نشون بده، نيازهامون رو تأمين کنه, انسان رو به سر منزل مقصود خودش برسونه, اگه مي خوايم روشي باشه که کارايي داشته باشه, بتونه ما رو درست و متعادل تربيت کنه و به آروزهاي انساني و الهي مون برسونه ؟


    خوب راهش اينه که ببينيم کدام دين و مذهب مي تونه اين کارکرد رو داشته باشه, حساب کنيم ببينيم کدام دين و مذهب تونسته و يا مي تونه استعداد هاي ما رو شکوفا کنه و  انسان رو واقعا به جايگاهي که شايسته اش هست برسونه. يعني در واقع از يک روش کارکرد گرايانه استفاده کنيم.


    چرا گفتم تونسته يا مي تونه؟ چون ممکنه يک مذهبي بتونه, ولي چون درست اونو نشناختيمش يا درست باورش نکرديم و ازش درست استفاده نکرديم, عملا خودشو نشون نداده باشه.


    ما اعتقادمون اينه که مذهب شيعه هم تونسته انسان هاي متعادل, کامل و سعادتمندي رو به جامعه بشري عرضه کنه, مانند خود معصومين(ع) و کساني که با پيروي از آنها در طول تاريخ به کمال و سعادت رسيدن و کم هم نيستند. و هم مي تونه در آينده سعادت بشر رو تأمين کنه.


    ولي شما برين بررسي کنين ببينين کدام مذهبي غير شيعه مي تونه اين کار رو بکنه. کدوم مکتب بشري و الهي ديگه تونسته يا مي تونه انسان کامل تحويل بده. منظورم انسان مدرن نيست. اوني که غربي ها مي گن و آدم خيلي عقب مونده اي يه نه. کسي که فقط به فکر منافع خودشه و کارش شده خودخواهي وکشوندن ثروت و امکانات دنيا به سمت خودش. انساني که غربي هاي مي خوان بسازن و اسمشو هم مي گذارن انسان مدرن, آدم خيلي ناقصيه, يعني درسته که بعضي جاهاش رشد کرده, ولي از يک نظر هم خيلي عقب مونده است, بعد از رنسانس و انقلابي که در غرب به وجود اومد, اونايي که اين تحول رو مديريت مي کردن, يه چيزايي به بشر دادن, ولي خيلي چيزا رو هم ازش گرفتن. رفاه و ترقي مادي رو در علم و صنعت رو بهش دادن, و خدا و معنويت رو ازش گرفتن, اخلاق و انسانيت رو ازش گرفتن, آدم غربي شد مثل يک آدمي که تنش خيلي بزرگ شده و سرش خيلي کوچيک مونده, از تناسب افتاد و زيبايي و جمال انسانيت رو از دست داد. بقيه مکاتب بشري و مذاهب به ظاهر الهي تحريف شده هم همين طوري اند, هيچ کدومشون نمي تونن انساني بسازن که کامل و متعادل باشه و استعداد هاي بي نهايتش شکوفا بشه و بتونه واقعا جانشين خدا روي زمين باشه.


     اما ما که مي گيم مذهبمون حقه منظورمون اينه که خروجي و محصولش ناقص نيست, راه و روشي رو آموزش مي ده که اگه ما زندگي و جامعه مون رو با او روش اداره کنيم, محصولش انسان هاي بسيار پيشرفته و کاملي يه, اين رو هم اثبات کرده, نمونه هاش خيلي زيادن, يه نمونش که هممون خوب مي شناسيمش و خيلي هامون هم ايشون رو با چشاي خودمون ديديم, امام خميني يه.


    کسي که وقتي حرف مي زد, دنيا تکون مي خورد. وقتي گفت کمونيسم بايد به زباله دان تاريخ بره، رفت. وقتي گفت آمريکا هيچ غلطي نمي تونه بکنه نتونست بکنه. کسي که دل هاي مردم توي دستاش بود و با يک جمله انقلاب درست مي کرد. توي ده سال تمام فرهنگ و سياست دو هزار و پانصد ساله شاهي رو نابود کرد. يه کاري کرد که همه دنياي استکبار رو با بحران مواجه کرده, همين الان هم واقعا نمي دونن با اين انقلاب و آدم هايي که او ساخته چيکار کنن. هر کاري مي کنن نمي تونن موجي رو که او ايجاد کرده جلوش رو بگيرن.


    البته از اين افراد توي اين مذهب خيلي زيادن, فقط اين يک نفر نبوده, افرادي مانند شيخ صدوق و مفيد و شيخ انصاري و بحر العلوم و شيخ بهايي و مانند اونا خيلي زيادن, خيلي از عرفا هم بودن که نامشون خيلي شناخته شده نبوده و کتمان مي کردن, ولي قدرتشون براي اينکه در مقام خلافت خدا باشن کامل بوده, ولايت داشتن, اگه هم قيام نکردن و مثل امام خميني(رض) موفق نشدن حکومت تشکيل بدن, چون زمينه اجتماعي براشون فراهم نبوده مثل خيلي از امامامون که با اينکه معصوم بودن و ولايتشون کامل بوده, زمينه براي حکومت و اجراي دين در جامعه براشون فراهم نشده. انسان کاملي که ما مي گيم يعني انسان مؤثري که بتونه جانشين خدا روي زمين باشه, کار خدائي بکنه و دلها رو به سمت خدا بکشونه.


    حرف ما اينه که فقط روش شيعه براي اين هدف کار سازه، کارآمده، کارآئي اش تضمين شده است و راه هاي ديگه و روش هاي ديگه اي که ديگران ميگن راه به جائي نمي بره. يه روايت بگم، خيلي جالبه.


    در يک روايت مشهوري پيامبر(ص) گفت: بعد از من امت من هفتاد و سه گروه مي شن که فقط يگ گروه اهل نجاته و گروه هاي ديگه هلاک مي شن. مي دونيد اهل نجاته يعني چه؟ پيامبر در حقيقت مي خواسته به همين اشاره بکنه, يعني مي خواسته بگه فقط يک روش نجات دهنده است و اون روش شيعه است. مي خواسته بگه تنها شيعه است که راهبردش براي رسيدن به سعادت کامله. بقيه گروه ها نمي تونن انسان را به مقصدش برسونن. پيامبر در حقيقت مي خواسته با کارکرد اين مذهب اشاره کنه و بحث نجات يه بحث کارکرديه.


    البته اثبات حقانيت راه ديگه اي هم داره که اکثرا از اين راه مي خوان اثباتش کنن, ولي اثبات از طريق کارکرد و کارايي اون خيلي ملموس تره, يک وقت ما مي آييم با سند و مدرک و روايت وعلم درايه و رجال مي خواييم حقانيت اين روش رو اثبات کنيم و يک وقت مي آييم بدون اين که به سند و مدرکي اشاره کنيم مي خواهيم از طريق محتوا و کارکرد اون به حقانيت برسيم.


    متأسفانه بيشتر کساني که در اين وادي قلم مي زنن و صحبت مي کنن, هي مي خوان به زور سند و مدرک و بيان روايت و حديث و اين که اين روايت کاملا موثقه و متواتره و مانند آن, مطلب رو بر سونن و حقانيت شيعه رو اثبات کنن و نمي آن کارکرد هاي شفاف و مثبت اون رو براي مردم توضيح بدن و آثار تربيتي و کاربردي اون رو نشون بدن.


    ما نمي خواييم بگيم اين روش رو بايد کنار بگذاريم. نه در جاي خودش بايد براي هر مطلبي که مي گيم, براش سند و مدرک ديني و تاريخي ارائه بديم, ولي حرف ما اينه که يکي از بهترين راه هايي که مي تونه حقانيت يک راه، يک روش, يک مذهب رو خوب نشون بده، کارکرد و تأثير مثبت اونه.


    اگه مذهبي مي تونه مثل شيعه انسان تربيت کنه, انسان رو به انسانيت و کمال برسونه و اونو در دنيا و آخرت خوشبخت و سعادتمند کنه خوب بسم الله.


    ولي مشکل اينجاس که نمي تونن و نتونستن نمي گيم هيچ کاري ازشون بر نمي آد بالاخره هر روشي ممکنه کارکرد هاي مثبتي هم داشته باشد و به انسان خدمت هايي بکنه, ما نمي خوايم همه رو انکار کنيم اما مکتبي که بتونه به طور هماهنگ و همه جانبه و بدون افراط وتفريط انسان کامل معتدل و کارآمد, تربيت کنه, فقط مکتب اهل بيته.


    نوشته سيد مصطفي علم خواه


        نقد و نظر جنابعالي