چون حديثى را شنيديد آن را فهم و رعايت کنيد ، نه بشنويد و روايت کنيد که راويان علم بسيارند و به کاربندان آن اندک در شمار . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----29745---
بازديد امروز: ----35-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • حيات معقول انساني - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    حيات معقول انساني - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + مراحل حيات معقول
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه جمعه 23/1/1387 ساعت 7:11 عصر

    مراحل گسترش حيات معقول انساني عبارت است از:


    1-     گسترش اطلاعات: روحيه کنجکاوي، دانش جويي و علاقه وافر نسبت به گسترش دامنه اطلاعات عقلي و ديني از طريق تحصيل علم و مطالعه، سوال داشتن و پاسخ يابي نسبت به مباحث اساسي زندگي، يعني چيستي و هستي خداوند، جهان و زندگي، انسان، دين و معاد، از شاخصه هاي اصلي حيات معقول و پيدايش آن در زندگي انسان است.


    2-     تحقيق و تفکر: تفکر، حرکت دروني منطقي، تحقيق و استدلال براي يافتن مجهولات زندگي، ديگر از شاخصه هاي حيات معقول است که پس از مرحله تحصيل علم و به دنبال پاسخ يابي در مرتبه اي بالاتر از آن، قابل دست يابي است.


    3-     پژوهش و تئوري پردازي: داشتن نگاه جامع نسبت به هستي، زندگي، انسان و دين و رسيدن به يک سيستم فکري مشخص براي تحليل زندگي و تعريف تمامي پديده ها بر اساس جهان بيني خاص ديني، از مراحل مهم تقويت حيات عقلاني است و کساني که به اين مرتبه رسيده اند، از قدرت تشخيص و مديريت عملي برتري نسبت به ديگران برخوردار مي شوند و مي توانند رهبر خرد و انديشه اهل خبره و دانشمندان و همچنين راهبر جامعه و مردم به سوي حيات معقول انساني و عرفاني براي تحصيل سعادت باشند.


    4-     قدرت نقادي:  قدرت نقد افکار و شيوه هاي مديريتي و عملي ديگران که در اثر داشتن يک تئوري جامع و حکيمانه نسبت به زندگي حاصل مي شود، نتيجه رشد عقلاني نهايي انسان است و کساني که به اين مرتبه از حيات عقلاني مي رسند، از شارحان و متفکران و محققان و پژوهش گران جامعه، برتري خاصي دارند.


    اهل حيات معقول انساني از حيات طبيعي نيز برخوردار هستند، آنها هم مانند ديگران تلاش طبيعي و اقتصادي دارند، ازدواج مي کنند، خانواده دارند، مي خورند، مي خوابند و از مواهب طبيعي خداوند لذت مي برند، اما هدفشان تنها رسيدن به يک زندگي طبيعي راحت و لذت بردن از ماديات نيست و پرداختن به اين امور را تنها براي ترتيب مقدماتي براي ورود و تقويت حيات معقول مي دانند. علامت آن هم اين است که بيشتر وقت، عمل، نيرو و همتشان را صرف آموختن آموزه هاي عقلاني و ديني و به کاربستن آن مي کنند.


    اهل حيات بشري و طبيعي که همان اهل دنيا هستند، اگر چه ممکن است هر ازگاهي به مطالعه کتاب و مجله هاي عادي بپردازند، ولي اهل مطالعه و تفکر عقلاني نيستند و بيشتر نيرو و عمرشان صرف گذران زندگي مادي و گسترش حيات طبيعي شان مي شود و نسبت به سوالات اساسي زندگي در غفلت بسر مي برند.


    22-1-87 


        نقد و نظر جنابعالي

  • + جرقه بيداري
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 20/1/1387 ساعت 11:2 عصر

    جرقه بيداري:


    آشنايي دارم که تا به حال نديده بودم درباره مسايل فلسفي از من چيزي سوال کنه. ايشون معمولا توي لاک خودش بود و درباره کليات زندگي چيزي سوال نمي کرد. حرف هاش بيشتر درباره خود زندگي بود و اينکه چي داريم و چي نداريم و چيکار بايد بکنيم و چي بخريم و از اين جور حرف هايي که معمولا مردم عادي مي زنند و بهش فکر مي کنند.


    چند روز پيش ديدم کمي حالش تغيير کرده و توي فکر رفته، بهش گفتم توي فکري! چي شده؟ گفت مدتي است که حالم خوب نيست، سوالات تازه اي برام پيدا شده که فکرم رو سخت به خودش مشغول کرده. چند وقته فکر مي کنم ما براي چي زندگي مي کنيم؟ هدف زندگي چيه؟ آخرش چي مي شه؟ چيکار بايد بکنيم؟ خيلي از کارهايي که مردم مي کنند به نظرم پوچ و بي معنا مي ياد.


    من که يکه خورده بودم و قبلا فکر نمي کردم اين آشناي ما با توجه به زندگي کاملا عادي اي که داشت، روزي از اين جور حرف ها بزند، بهش گفتم: به به، به به. آشناي ما تعجب کرد و گفت: من مي گم حالم خوب نيست، شما عوض اينکه کمکم کني، از اين حالت خوشحال شدي؟ من بهش گفتم: خوب مي دوني اين حالتي که در تو شکوفا شده، در حقيقت جرقه اي از بيداري است. تو داري حيات تازه اي پيدا مي کني. پيدا شدن اين سوالات براي هر کس، در حکم تولد دوباره است.


    تو تا بحال فقط از زندگي طبيعي صحبت مي کردي، به خوردن و خوابيدن و پز دادن و مال و ثروت فکر مي کردي، ولي امروز حرف هاي تازه اي ازت مي شنوم. اين سوالات نشون مي ده که در تو داره حيات عقلاني پيدا مي شه. تو داري زنده تر مي شوي.


    براي حرکت در مسير کمال اولين چيزي که بايد در انسان پيدا بشه به قول علماي اخلاق يقظه است. تا کسي از خواب غفلت دنيا بيدار نشه نمي تونه حرکت کنه. اولين منزل سلوک عرفاني يقظه است و خوب يقظه يعني همين!


    سوال هاي فلسفي و اساسي زندگي نقش مهمي در يقظه و بيداري انسان دارند و انسان هاي کامل همه از همين جا شروع کرده اند. وقتي مي بينيد که براتون اين سوالات پيدا شده يا شخص ديگري داره اين سوال ها رو مطرح مي کنه، اين علامت خوبيه براي اينکه بفهميم داره از خواب بيدار مي شه. داره انگيزه هاش براي حرکت جون مي گيره. اين خيلي حالت خوبيه.


    بهش گفتم خيال مي کني من که قبلا شغل خوبي داشتم و درآمد خوبي هم داشتم، براي چي طلبه شدم. خوب همين سوال ها بود که باعث شد من کار و زندگي ام رو رها کنم و آينهمه سختي رو براي خودم هموار کنم و برم طلبه بشم. خيلي ها براي يافتن پاسخ اين سوال ها است که طلبه مي شوند. اين بهترين انگيزه براي طلبگي است. خوب البته بعضي ها هم هستند که طلبه مي شوند، چون کاري گيرشون نيومده و يا مي خواهند سربازي نروند و از اين جور انگيزه ها،‌ اين گروه طلبه هاي خوبي نمي شن، مگه خدا کمکشون کنه و توي راه بيدار بشوند و در مسير صحيح زندگي و طلبگي قرار بگيرند.


    در روايتي از معصومين(ع) است که فرموده اند: رحم الله امرءا عرف من اين و في اين و الي اين. خداي رحمت کند کسي را که بداند چه کسي او را آفريده، در کجا زندگي مي کند و به سوي چه سرانجامي در حال حرکت است.


    اين روايت به همين سوالات اساسي زندگي اشاره مي کند که براي بيدار شدن و حرکت کردن نقش اساسي را دارند.


    روزها فکر من اين است و همه شب سخنم .


    که چرا غافل از احوال خويش تنم.


    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود.


    به کجا مي روم آخر ننمايي وطنم.


    کمال انسان از طريق زندگي عرفاني تامين مي شه، ولي اگر کسي بخواد به اين نوع زندگي برسه و درش موفق بشه، بايد از حيات معقول انساني عبور کنه. بايد اول عقل خودش رو تکميل کنه، به پاسخ سوالات اساسي زندگي برسه و بينش پيدا بکنه و بعد با يک بيداري و آگاهي کامل به سوي حيات عرفاني و تقويت عشق و محبت و عبوديت حرکت کنه!


    حيات عقلي باعث بيداري کامل انسان مي شه و او را آماده مي کنه تا در مسير حيات عرفاني قدم برداره و هويت الهي خودش رو زنده کنه و به کمال حقيقي اي که خداوند براي همين او رو آفريده، برسه!


    مشکل بزرگي که انسان در ابتداي مسير زندگي داره، عادت کردن به حيات طبيعي و غفلت از زندگي هاي برتري است که بايد در درون خودش آنها را احيا کند.


    انسان اول خيال مي کند که هويت او منحصر به همين هويت بشري است و نمي داند که اگر بخواهد انسان بشود بايد حيات معقول پيدا کند و همچنين اگر بخواهد به کمال در انسانيت برسد، بايد حيات عرفاني و هويت الهي خويش را بسازد و از طريق عبوديت به خداوند نزديک شود.


    20-1-87


        نقد و نظر جنابعالي

  • + زندگي معقول انساني
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 13/1/1387 ساعت 9:20 صبح

    حيات معقول:
    انسان در طبيعت پديد مي آيد، ولي نبايد در طبيعت براي هميشه ماندگار شود، زيرا در اين صورت هلاک خواهد شد، چون طبيعت هلاک شدني است. کل شيء هالک الا وجه. قصص، 88.


    در سن تکليف، آدمي ماموريت مي يابد تا دامن از طبيعت بيرون کشد و به عالم عقل و حيات معقول که اصل انسانيت و اختيار او در آن شکل مي گيرد، مهاجرت نمايد. چرا؟ چون اگر انسان در طبيعت بماند و اهل دنيا شود و نتواند به زندگي عقلاني خود که همان حيات طيبه انساني و ايماني است، سامان دهد، از هيچگونه خطري در امان نيست و در نهايت نيز اهل دوزخ خواهد بود.


    حيات معقول، يعني زندگي مستند به حجت. در اين نوع زندگي انسان دو گونه حجت دارد، حجت دروني که همان عقل و به تعبيري پيامبر دروني است و حجت بيروني که دين و پيامبران الهي هستند. در حيات معقول انسان براي تمامي افکار، عقايد، اخلاق و رفتار خود دليل و برهان معقول و مشروع دارد و براي هر انتخابي که انجام مي دهد، استدلال مي کند و اينطور نيست که صرفا در پاسخ به اميال نفساني، زندگي و انتخاب کند.
    زندگي معقول بر اساس انديشه شکل مي گيرد و نه احساس و ادراک غريزي. در اين نوع زندگي عقل فرمان مي دهد نه اميال و خواسته هاي نفساني. انسان در ابتدا بر اساس ادراک غريزي و احساس نيازهاي طبيعي که در درونش هست، زندگي و رشد مي کند، ولي بعد از سن بلوغ و تکليف وظيفه دارد که زندگي خود را بر اساس انديشه و عقيده سامان دهد و حيات و رشد عقلاني داشته باشد.
    البته ماندگار شدن در عالم عقل نيز نوعي عقب ماندگي محسوب مي شود. فيلسوف شدن و حيات معقول داشتن آخر راه نيست. آدمي در مسير حر کت تکاملي خود حتي بايد از عالم عقل نيز گذر کند و سپس به عالم عشق درآيد و محبت را تجربه نمايد تا به محبوب حقيقي عالم وصول يابد. اهل معرفت پس از حيات معقول به وادي عشق و عرفان مي رسند و از رابطه عاشقانه با خداوند و حالات خوش عارفانه لذتي سرشار مي برند.


     سيد مصطفي علم خواه


        نقد و نظر جنابعالي