بارالها ! دل هاي خاشعان شيفته توست، و راه هاي راغبانْ به سوي تو، هموار . [امام سجّاد عليه السلام ـ در زيارت امين اللّه ـ]
کل بازديدها:----29744---
بازديد امروز: ----34-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • زندگي عرفاني - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    زندگي عرفاني - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + شاخصه هاي عرفان ناب اسلامي 3
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 19/4/1387 ساعت 11:59 صبح

    - نکاتي چند پيرامون عشق و محبت

     الف. عشق مرتبه عالي محبت است(54) و مشتق از «عشقه» به معني «ميل فراوان» باشد(55) و نه محسوس است و نه معقول اما در هر دو قلمرو تأثير گذارد(56) و اين عشق ساري و جاري در همه موجودات و در انسان شدت بيشتري دارد زيرا معرفت و عشق با هم هستند.(57)


     ب. برخي نيز گفته اند عشق دو قسم کلي است:


     1. عشق اکبر که عشق به بود مطلق است.


     2. عشق اصغر که عشق به نمودها است و اگر عشق را با متعلق هي ديگر که واقعي تر است بسنجيم به تعبيري سه قسم است:


    1. عشق حقيقي، 2. عشق مجازي، 3. عشق کاذب و دروغين که در حقيقت عشق نيست.


     ج. اساس دين خدا نيز حب است. حب به خدا و حب به محبوبان راستين خدا قال ابو جعفر: «و هل الدين الا الحب»(58).


     استاد جوادي آملي نيز فرمود: «اساس دين، محبت به خداست، محبت اوليي الهي و احکام ديني وسيله نيل به آن حب والاست»(59).


     در روايتي آمده است: «نوجواني که هنوز به سن بلوغ نرسيده بود، به پيامبر سلام کرد و از خوشحالي ديدن ايشان، چهره اش گشاده شد و لبخند زد. حضرت به او فرمود: ي جوان! مرا دوست داري؟ گفت: ي رسول خدا! به خدا قسم آري، فرمود: هم چون خودت؟ گفت ي رسول خدا! به خدا قسم بيشتر. فرمود: هم چون پروردگارت. گفت: خدا را، خدا را، ي رسول خدا! اين مقام نه بري توست و نه ديگري. در حقيقت ترا بري خدا دوست مي دارم.


     در اين هنگام رسول خدا به همراهان خويش روي کرد و فرمود: اين گونه باشيد، خدا را به سبب احسان و نيکي اش به شما دوست بداريد و مرا بري دوستي خدا دوست بداريد»(60).


     


     بگذر از خويش اگر عاشق دلباخته اي ×××× که ميان تو و او جز تو کسي حائل نيست


     


     نتيجه گيري


     عرفان اسلامي با مباني و مؤلفه هايي که دارد و به بخشي از اهم آنها اشاراتي اجمالي و گذرا شد عرفان توحيد و ولايت است، عرفاني که در آن بار امانت الهي يعني ولايت مطلقه الهيه(61) را انسان عارف دردمند به دوش مي کشد و در فرجام کار نيز از اين نعيم الهي پرسش مي شود که «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(62).


     عرفاني که سالک عارف را به مرز خلوص ذاتي و فناء بلکه فناءالفناء مي کشاند و او جز خدا نمي بيند و راه وصول به چنين منزلت منيع و مقام رفيع تنها طي صراط مستقيم خدا و راهنمايي انسان کامل معصوم و عبوديت محض در برابر محبوب و معبود حقيقي است.


     و معرفت نفس در عرفان اصيل قرآني طريقت داشته نه موضوعيت: «و تکون النفس طريقا سلوکا و اللَّه سبحانه هوالغايه التي يسلک اليها و ان الي ربک المنتهي».(63)


     و مراقبت نفس و محاسبه نفس در يک رياضت مبتني بر شريعت حقه محمدي است که انسان عاشق کمال و وصال را به توحيد ناب و لقاءرب مي رساند که مبني آن ايمان و عمل صالح مي باشد.


     عرفان اصيل اسلامي خداگرايي و خداباوري تا خداخو شدن است و رنگ و رائحه رحماني يافتن که در اثر تقوي الهي رزق معنوي انسان مي شود. و علم لدني و افاضي و رحمت خاصه الهي شامل حال او مي گردد.(64) و مقامات عارفان راستين و اولياء حقيقي به دليل فني فعلي، صفاتي و ذاتي آنها در خدا بري ما دور افتادگان وادي حيرت و ضلالت و واماندگان کوي سرگشتگي و طبيعت ميسور نيست(65).(66)


     و در پايان گفتني است؛ که تنها با انسان کامل معصوم و مظاهر حقيقت محمديه و معارف صائب و صادق و آموزه هي وحياني - عقلاني آنهاست که انسان به مقامات فوق تصور و تصديق عقلي نائل شده و با محبت و توسل و تأسي به آنها به فلاح و فوز و صلاح و سداد و سعادت مي رسد و بس:


     


    ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند ×××× هر آن کس که خدمت جام جهان نما بکند


     


     


    پي نوشت ها:


    1) ر.ک: مطهري، حکمت ها و اندرزها، ج 1، ص 50-47.


    2) نساء (4)، آيه 136.


    3) فتح 48)، آيه .


    4) انعام (6)، آيه 122.


    5) يس (36)، آيه 3 و 4.


    6) حمد (1)، آيه 6.


    7) نور الثقلين، ج 1، ص 21.


    8) همان، ص 22.


    9) طه (20)، آيه 81.


    10) مجمع البيان، ج 7، ص 35؛ الميزان، ج 14، ص 199.


    11) ر.ک: مطهري، مجموعه آثار، ج 23، ص 27-36.


    12) حسن زاه آملي، در آسمان معرفت، ص 26.


    13) تهراني، سيدمحمدحسين، رساله سير و سلوک منسوب به بحر العلوم، ص 116-115.


    14) ر.ک: مکارم شيرازي، ج 21، ص 268، طباطبائي، تفسيرالميزان، ج 5، ص 574، ج 18، ص 252.


    15) رساله الولايه، ص 20-17.


    16) نهج البلاغه، خطبه 12.


    17) دين شناسي، ص 268.


    18) تفسير موضوعي قرآن مجيد، ج 11، ص 295.


    19) حجر (15)، آيه 99.


    20) دين شناسي، ص 70-69، (با اندکي تصرف، تفسير موضوعي قرآن مجيد، ج 11، ص 138-137؛ سرچشمه انديشه،113-04.


    21) ر.ک: تفسير الميزان، ج 8، ص 289-288.


    22) ر.ک: مجموعه آثار، ج 4، ص 961-960؛ ج 21، ص 485-484؛ ج 23، ص 186-184 و...


    23) حج (22)، آيه 9-8.


    24) نحل (16)، آيه 78.


    25) ق (50)، آيه 37.


    26) مجموعه آثار، ج 6، ص .


    27) مجموعه آثار، ج 23، ص 772-771.


    28) ر.ک: مطهري، مجموعه آثار، ج 22، ص 214.


    29) نهج البلاغه، نامه 45.


    30) نازعات (79)، آيات 40 و 41.


    31) بحار، ج 8، ص 17، ج 68، ص 317، ج 70، ص 115.


    32) مجموعه آثار، ج 16، ص 541-539.


    33) نهج البلاغه، خطبه 79.


    34) حديد (57)، آيه 23.


    35) نهج البلاغه، خطبه 439.


    36) جامع السعادت، ج 2، ص 52.


    37) نهج البلاغه، خ 209، اصول کافي، ج 1، ص 401.


    38) ر.ک: مطهري، مجموعه آثار، ج 23 ؛ ناظم زاده قمي، علي عليه السلام در آينه عرفان، ص 328-281 ؛ جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن مجيد، ج 1، ص 190-171.


    39) نور (24)، آيه 37.


    40) عرفان اسلامي، ص 102 و 108.


    41) نامه هي عرفاني، ص 120-119.


    42) م.ل، ج 23، ص 389.


    43) احزاب (33)، آيه 41.


    44) سوره آل عمران، آيه 191.


    45) سوره اعراف، آيه 200.


    46) وسائل الشيعه، ج 11، کتاب الجهاد باب 23، ح 2، ص 200.


    47) بحارالانوار، ج 38، ص 199.


    48) همان، ص 195.


    49) همان، ج 26، ص 371، اختصاص مفيد، ص 223.


    50) همان.


    51) آل عمران (3)، آيه 31.


    52) شوري (42)، آيه 23.


    53) بقره (2)، آيه 165.


    54) ابي عربي، فتوحات مکيه، ج 2، ص 121.


    55) ابن شطور، لسان العرب، ج 9، ص 224.


    56) جعفري، نقد و تحليل مثنوي معنوي، ج 3، ص 147.


    57) صدري شيرازي، اسفار اربعه، ج 7، فصل 15.


    58) الکافي، ج 8، ص 80.


    59) تفسير تسنيم، ج 8، ص 311.


    60) ارشاد القلوب، ديلمي، ص 161، ح 898.


    61) تفسيرالميزان، ج 16، ص 342.


    62) تکاثر (102)، آيه 8 ؛ ر.ک: علامه تهراني، مهرتابان، ص 219.


    63) الميزان في التفسير القرآن، ج 17، ص 194-193.


    64) همان، ج 11، ص 249، ج 19، ص 528-529، ج 20، ص 143.


    65) حسن زاده آملي، در آسمان معرفت، ص 62.


    66) رساله الولايه، فصل پنجم.


    برگرفته از سايت پرسمان ارگ


        نقد و نظر جنابعالي

  • + شاخصه هاي عرفان ناب اسلامي 2
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 19/4/1387 ساعت 11:57 صبح

     


     6. اعتدال گرايي در رياضت


     در عرفان عملي اسلام «رياضت» نقش مهم و سرنوشت داشته تا درون انسان نوراني و پاک گردد و «رياضت» در مراتب و مراحل سلوکي بار معنايي و معرفتي خاص به خود را داراست.


     «رياضت سلوکي» حداقل بايد سه ويژگي کلي و کلان داشته باشد که عبارتند از:


     الف. عقلاني بودن، ب. شرعي بودن، ج. معتدل بودن.


     امام علي عليه السلام فرمود: «هي نفسي اروضها بالتقوي»(29)؛ «آن نفس من است که با تقوا آن را رياضت مي دهم».


     و در قرآن کريم بهترين تعريف از رياضت «معقول و معتدل» آمده است: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَوي  فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوي»(30) ؛ «و اما کسي که از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس خود را از هوس باز داشت... پس جايگاه او همان بهشت است».


     و بوعلي سينا نيز رياضت را بري تحصيل سه هدف مطرح کرده اند:


     الف. مانع زدايي با تزکيه و تخليه.


     ب. مطيع سازي جنبه سفلي يا نفس اماره نسبت به جنبه علوي و نفس مطمئنه.


     ج. تلطيف سازي روح بري دريافت انوار و تجليات و زهدورزي نيز که به معني عدم وابستگي به دنيا و ترک و اعراض از اعتبارات و اضافات است و کوتاه کردن آرزوها يکي از عوامل مهم رياضت و سير و سلوک اسلامي است.


     وجود داستان هي عبرت انگيزي در صدر اسلام از جمله: داستان عثمان بن مظعون، عبداللَّه بن عمرو.... سخن پيامبر اکرم در نقد و ستيز با زهد افراطي: «لارهبانيه في الاسلام، ليس في امتي رهبانيه، ان اللَّه تعالي لم يکبت علينا الرهبانيه و انما رهبانية امتي الجهاد في سبيل اللَّه».(31) مي تواند تحمل تفسير درستي از رياضت و زهدگرايي باشد به تعبير استاد شهيد مطهري: «زهد براي آدمي تمرين است، اما تمرين روح، روح با زهد ورزش مي يابد و تعلقات اضافي را مي ريزد سبکبال و سکببار مي گردد و در ميدان فضايل، سبک به پرواز در مي آيد».(32) اينک چند روايت پيرامون زهد:


     1. علي عليه السلام فرمود: «ايها الناس، الزهد قصر الامل»(33)؛ «ي مردم، زهد کوتاه کردن آرزوست».


     2. «الزهد کله بين کلمتين من القرآن، قال اللَّه سبحانه: «لِکَيْلا تَأْسَوْا عَلي  ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ»(34) و من لم يأس علي الماضي و لم يفرح بالاتي فقد أخذ الزهد بطرفيه»(35)؛ «تمام زهد در دوکلمه قرآن آمده است: «بر آنچه از دستتان رفته اندوهگين نشويد و به آنچه به دست آورده ايد سرخوش نباشيد».


     3. امام صادق عليه السلام فرمود: «الزاهد في الدنيا الذي يترک حلال ها مخافة حسابه و يترک حرامها مخافة عذابه»(36)؛ «زاهد در دنيا کسي است که حلال دنيا را از ترس حسابرسي آن کنار بگذارد و حرام دنيا از ترس عذاب آن کنار بگذارد».


     4. معني زهد را مي توان از برخورد قاطع علي عليه السلام با جريان «عاصم بن قاسم» فهميد. هنگامي که او ترک دنيا کرده و اهل و عيال را رها نموده و نفقه زندگي او و عيال او را برادرش «علاء بن زياد» مي داد حضرت او را نکوهش کرد. براي شبهه زدايي و دادن فرمول و معيار صحيح براي هميشه تاريخ فرمود: «ويحک، اني لست کانت، ان اللَّه تعالي فرض علي ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس»(37)؛ «واي بر تو، من مانند تو نيستم همانا خداوند متعال بر امامان عادل که در حد ضعيف ترين مردم بر خود سخت بگيرند».


     پس در رياضت و زهد ناب اسلامي نکات ذيل قابل تأمل و راه گشا خواهد بود:


     الف. زهدورزي و عدم وابستگي به دنيا با بهره مندي به قدر کفاف و نياز منافات ندارد.


     ب. سرچشمه رياضت اسلامي «شريعت» است که رياضت معتدل و معقول و مقبول را در يک هندسه سلوکي تعريف شده ارائه مي دهد.


     ج. سنت و سيره انسان کامل معصوم، الگوهي جامع و کامل براي رياضت و زهدگرايي است


     د. رياضت و زهد به معني ترک وظائف فردي، خانوادگي و اجتماعي نيست.


     ه . زهدورزي بايد آثاري چون: وظيفه گرايي، معنويت و نورانيت دروني، جهاد و مبارزه با انحراف ها و تحريف ها، کرامت نفس و فروتني و... را داشته باشد.(38)


     


     7. عبوديت محوري


     عرفان اسلامي در بعد علمي و عيني عرفاني است که از رهگذر بندگي و عبوديت شکل و شالکه مي يابد و سير و سلوک نه براي رسيدن به کشف و کرامات و شطح و غيب گويي و پيدا کردن موقعيت اجتماعي و مريدپروري بلکه تنها و تنها بري بندگي خدا خواهد بود.


     قرآن کريم با آيه: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ»(39) منطق و معياري را ارائه فرمود که جهان بيني محدود صوفيانه و تفکر خلوت گرايانه و بينش درون گرايانه محض را، نقد و عرفان را با انگيزه الهي بودن، قصد خدايي داشتن و بري خدا عمل کردن بر خلوت و جلوت و در هنگام عبادت و تجارت را تأييد مي کند.


     در نگاه عرفان اسلامي بندگي خدا را در همه ساحت هي زندگي ديده مي شود؛ يعني خوردن، آشاميدن، مهروزي، به زن و فرزند و تأمين معيشت و نفقه آنها، تحصيل علم و توليد انديشه، سياست ورزي و عدالت گستري و... مشمول حکم عبادت مي تواند باشد.


     عبوديت جوهره اصلي سير و سلوک از آغاز تا انجام و از بدايت تا نهايت است؛ عبوديت سرمايه جاودانه شدن و ماندگاري و برکت زايي انسان سالک است.


     عبوديت سرچشمه ربوبيت است يعني خدايي بودن، خدايي شدن، خدايي ماندن و عبداللَّه، عنداللَّه شدن است.


     


     8. توجه به سياست و جامعه


     با توجه به مطالب پيش گفته در خصوص زهد و رياضت و عبوديت درعرفان اسلامي، حاصل مي شود که عرفان عملي اسلام نه تنها با سياست ورزي در تضاد و چالش نيست بلکه سياست در دل عرفان قرآني و ولايي نهفته و به سياست نيز جهت خدايي و الهي مي دهد و رهبري جامعه در حقيقت سامان دهي و نظام بخشي امت در راستي اهداف عاليه الهي است.


     به تعبير علامه جعفري: «رهبر يک جامعه بزرگ ترين وسيله رسيدن به حيات معقول و زندگي هدف دار تکاملي جامعه است، لذا خود بايد در عالي ترين حد ممکن، از حيات معقول و زندگي هدف دار تکاملي که بر مبني «عرفان مثبت اسلامي» استوار شده است برخوردار باشد».(40)


     اگر عرفان اسلامي عبارت از تنظيم رابطه ي چهارگانه:


     1. رابطه انسان با خود.


     2. رابطه انسان با خدا.


     3. رابطه انسان با جامعه.


     4. رابطه انسان با جهان.


     امام خميني دارند خطاب به فرزندش مرحوم احمدآقا فرموده اند: «پسرم! نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود به جامعه و تشکيل حکومت، گسستن از حق است، ميزان در اعمال، انگيزه هي آنها است. چه بسا عابد و زاهدي که گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر با آنچه متناسب او است. چون خودبيني و خودخواهي و غرور و عجب و بزرگ بيني و تحقير خلق اللَّه و شرک خفي و امثال آنها او را از حق دور و به شرک مي کشاند و چه بسا متصدي امور حکومت که با انگيزه الهي به معدن قرب حق نائل ميشود».(41)


     و به تعبير استاد شهيد مطهري: «عرفان هيچ وقت در نهايت امر سر از خدمت به خلق در نمي آورد، در وسط راه و بلکه در مقدمه راه سر از خدمت به خلق در مي آورد. خدمت به خلق در عرفان هست و بايد هم باشد، ولي حدمت به خلق نهايت راه نيست، خدمت به خلق مقدمه ايي از مقدمات عرفان است».(42)


     ناگفته نماند که از جهت تئوريک نيز بين عرفان و سياست، دنيا و آخرت، عبادت خدا و خدمت به خلق، تضاد نيست، بلکه تعاضد است و مهم تفسير و طرز تلقي ما از هر کدام از عرفان و سياست و مقوله هي ياد شده ديگر است.


     


     9. عنايت خاص به ياد خدا


     بحث ذکر از بحث هي دامنه دار و مهم عرفان عملي است. ذکر نقطه آغازين سلوک و حرکت عرفاني است و در همه مراحل و مقامات نيز حضور جدي و سرنوشت ساز دارد. با ذکر انسان از ماده به معنا و از مُلک به ملکوت و از فرش به عرش هجرت مي کند و ذکر در واقع از قيد خودپرستي و انانيت به در آمدن است و در همه حال ياد خدا بودن است:


     


     ذکر آن باشد که اندر هر زمان ×××× خويش را در نزد حق بين عيان


     


     ذکر داري اقسامي است که عبارتند از: 1. ذکر قلبي، 2. ذکر عملي.


     ذکر عملي از همه مهم تر است زيرا دوري از گناه و لغزش و روي آوري به تعبد و تدين و عمل مبتني بر شريعت است و ذکر حالتي نفساني و کيفيتي دروني است که معارف را از گزند خطا و لغزش، دل را از فراموشي خدا باز مي دارد و ذکر خدا زمان و مکان نمي شناسد و حد خاصي ندارد و در قرآن آمده است.


     1. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِيراً». (43)


     2. «الَّذِينَ يَذْکُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي  جُنُوبِهِمْ...». (44)


     3. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِي نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً». (45)


     


     - ذکر کثير


     و در حديثي امام صادق عليه السلام به ابي عبيده مي فرماييد: «و ذکراللَّه کثيرا ثم قال لا اعني: سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لااله اللَّه و اللَّه اکبر، و ان کان منه و لکن ذکر اللَّه عند ما احل و حرم، فان کان طاعته عمل بها و ان کان معصيه ترکها».(46)


     درباره ذکر بسيار خداوند، منظورم «سبحان اللَّه والحمدللَّه ولا اله الا اللَّه واللَّه اکبر» به نسبت اگر چه اين هم از آن است وليکن منظورم ياد خدا نزد آنچه حلال يا حرام کرده است. پس اگر طاعت خدا بود به آن عمل کند و اگر نافرماني خدا بود آن را ترک کند.


     گاهي ذکر خدا، ذکر انسان کامل، و اسوه گيري از آنها در تمام شئون زندگي است مثل «ذکر علي عباده»(47) يا «ذکر فضائله عباده»(48) که در حقيقت «علي شناسي» اسلام شناسي و عرفان شناسي است و ياد فضائل بي شمار او وادار کننده انسان به سوي خوبي هاست. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله فرمود: «ذکر اللَّه عز و جل عبادة و ذکري عبادة و ذکر علي عبادة و ذکر الائمه من ولده عبادة»(49).


     


     10. عشق و محبت محوري


     عرفان و عشق سرنوشتي توأمان داشته به گونه ي که جدايي ناپذيرند و نام يکي نام ديگري را تداعي مي نمايد. خدي سبحان از باب حب به ذات تجلي کرد و اين همه عوالم پيدا و پنهان را آفريد و همه هستي نيز عاشق و شيدي او هستند:


     


     همه هستي سرگردان چو پرگار ×××× پديد آرنده خود را طلبکار


     


     و چه زيبا امام علي عليه السلام مي فرمايد: «اللهم اني اسئلک ان تملا قلبي حباً لک»(50)؛ «خدايا از تو خواهانم که قلبم را از محبت خودت لبريز گرداني». قرآن مجيد هندسه محبت خدا را چنين ترسيم مي نمايد: «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»(51)؛ «اگر [به راستي] خدا را دوست مي داريد مرا پيروي کنيد خدا شما را دوست مي دارد». و سپس دوستي عترت طاهره پيامبر اکرم معيار اساسي است. «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي»(52).


     ناگفته نماند که عشق تعريف نابردار و تفسير ناشدني است زيرا از جنس چشيدني هاست نه شنيدني ها که با فناء عاشق در معشوق درک کردني و شناخته شدني است و «الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»(53).


     


     هر چه گويم عشق را شرح و بيان ×××× چون به عشق آيم خجل باشيم از آن


     گر چه تفسير زبان روشنگر است ×××× ليک عشق بي زبان روشن تر است


     چون قلم اندر نوشتن مي شتافت ×××× چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت


     ادامه دارد.........


     


        نقد و نظر جنابعالي

  • + شاخصه هاي عرفان ناب اسلام
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 19/4/1387 ساعت 11:55 صبح

    شاخصه هاي عرفان ناب اسلامي


     


      1. خدا محوري


     عرفان اصيل اسلامي، عرفاني «خدامحور» است، آيا «سلوک منهي خدا» و عرفان خداگزيرانه ممکن است؟


     عرفان هي بدون خدا و سلوک منهي حق سبحانه گرفتاري نفساني و ابليسي مي آورد و «انسان در تاريکي» خود را در «روشنايي» مي بينيد!!


     بايد هوشيار بود که ايمان به خدا داري دو رکن است:


     1. باور قلبي پايدار، 2. عمل مؤمنانه(1).


     و البته «ايمان» ذو مراتب است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا»(2) يا فرمود: «لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ»(3) و ايمان عقلي-شهودي، ايمان ناب و خالص مي تواند مأمن و مصونيت بخش باشد. «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»(4).


     پس عرفان نبايد سکولار و منهي خدا باشد که «سرابي» بيش نيست.


     


     2. ولايت گرايي


     سالک الي اللَّه در عرفان اصيل اسلامي «اهل ولايت» است يعني معرفت و محبت به انسان کامل معصوم و تعبد و التزام عملي به سنت و سيره و اوليي دين را نصب العين خويش قرار مي دهد، زيرا انسان کامل هم «صراط مستقيم» است که قرآن کريم فرمود: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»(5).


     و امام صادق عليه السلام در تفسير «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»(6) «واللَّه نحن الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»(7).


     و امام سجاد عليه السلام نيز فرمود: «نحن ابواب اللَّه و نحن الصراط المستقيم».(8)


     زيرا سلوک «صراط مستقيم» مي طلبد که تخلف پذير باشد و نه «اختلاف بردار» و اين هم خصوصا بايد تبيين شود و هم مصداقا که در احاديث ياد شده انسان کامل و مکمل مصاديث عيني و حقيقي صراط مستقيم اند و سلوک منهي ولايت آنان معنا نداشته و نتيجه بخش نيست چنان که در تفسير آيه: «ثُمَّ اهْتَدي»(9) از سه امام يعني امام زين العابدين، امام محمدباقر و امام صادق عليهما السلام آمده: «ثم اهتدن، الي ولايتنا اهل البيت، فواللَّه او ان رجلا عبداللَّه عمرا، ما بين الرکن و المقام، ثم مات و لم يجئي بولايتنا لاکبر اللَّه في النار علي وجهه».(10) و...  .


     


     3. نيازمند استاد و راهنما


     به تعبير استاد مطهري سالک بري رسيدن به «توحيد» بايد مراحل و منازل را طي کند و در طي مراحل و مقامات که با واردات قلبي همراه است محتاج «پير»، «راهنما»، «مرغ سليمان» و «خضر طريق» يا انسان کامل است که او را مراقبت نمايد و از راه و رسم نزل ها آگاهش نمايد.(11)


     در «عرفان عملي» پس از طرح ضرورت استاد سلوکي از شرائط مريد و مراد و شاگرد و استاد گفته اند مثلا در شرائط استاد گفته اند:


     1. جامع باشد،


     2. به مقام فناء رسيده باشد،


     3. صاحب نظر و داري ولايت باطني باشد،


     4. اسلام شناس کامل باشد.


     حال با توجه به ويژگي آن علمي و عملي ياد شده آيا بهتر نيست انسان سالک در پرتو انسان کامل معصوم که سنت و سيره اش حضور دارد سلوک نمايد و از جاده حق و مستقيم «ولايت گرايي» خارج نشود و اگر دنبال استادان عرفاني و سلوکي مي رود استاداني که ويژگي ها ياد شده را داشته و غرق در ولايت باشند، مجتهد، مجاهد، صاحب ولايت باشند.


     با توجه به نکات ياد شده است که بزرگان فرموده اند: «اگر انسان عمري را در پيدا کردن استاد کامل صرف کند جا دارد».(12) يا فرمودند: «کسي که به استاد رسيد نصف راه را طي کرده است».(13)


     کساني مانند: آيت اللَّه بهجت، علامه حسن زاده آملي، علامه جوادي آملي، و... علم هدايت و چراغ ارشادند و سيره عارفاني چون: ملا حسينقلي همداني، ميزرا علي آقا قاضي طباطبائي، آية اللَّه شاه آبادي، ميزرا جوادآقا ملکي تبريزي، و... که همه اهل فقاهت و اجتهاد و سلوک عميق عرفاني بوده اند موجود است چرا اگر اهل راه هستيم به آن ها توجه نمي کنيم؟! آري «در خانه اگر کس است يک حرف بس است» و...


     


     4. شريعت گرايي


     شريعت در اينجا به معني مجموعه بايد و نبايدها يا احکام فقهي اسلام است که در وجوب، حرمت، اباحه، مستحب و کراهت ظهور يافت مي باشد چنان که گفته اند: «شرع از ماده شرع (بر وزن زرع) در اصل به معني «راه روشن» است، راه ورود به نهرها را نيز «شريعه» مي گويند سپس اين کلمه در مورد اديان الهي و شرايع آسماني به کار رفته است. زيرا راه روشن سلوک و سعادت در آن است و طريق وصول به آب حيات و زندگي حقيقي، معقول و سازنده است پس شريعت هرگاه در مورد آئين حق به کار برود به خاطر آن است که انسان را به سرچشمه وحي و رضايت الهي و سعادت جاودان که هم چون آب حيات است مي رساند.(14)


     «سلوک عرفان» بدون التزام عملي به شريعت يعني واجب و حرام نتيجه بخش نيست و شريعت گروي بري همه اصحاب سير و سلوک چه سالکان مجذوب و چه مجذوبان سالک در همه شرائط روحي و معنوي مطرح و با توجه به ساحت ها و لايه هي گوناگوني که دارد قابل اجراء و کارآمد است عرفان منهي شريعت نه ممکن و نه سودمند است نه تنها «سقوط تکليف» در هيچ مرتبه ي از مراتب و منزلي از منازل معنوي اعتبار ندارد بلکه تکليف بيشتر و وظائف دشوارتر مي شود  و به تعبيري سلوک با انجام واجب و ترک حرام شروع و هر چه جلوتر مي رود انجام مستحبات و ترک مکروهات و مباحات نيز بر آن اضافه شده به گونه ايي که اهل معرفت خاص به مرتبه ي مي رسند که تنها دو وظيفه شرعي يعني «واجب و حرام» مي شناسند يعني «مستحب» را بر خود واجب و مباح و مکروه را حرام مي دانند تا رابطه آنها با خدا عميق تر و نيل به مقامات معنوي و فتوحات غيبي دسترس پذيرتر و شفاف تر گردد که به تعبير علامه طباطبائي: «افراد هر چه به خداوند تقرب بيشتري داشته باشند تکاليف سنگين تري است که حسنات الابرار، سيئات المقربين».(15)


     عرفان منهي شريعت عرفان منهي عرفان است و ضلالت و فساد و نهايتش نيز ندامت و پشيماني است و علي عليه السلام فرمود: «الا و ان شرائع الدين واحده وسبله قاصده فمن اخذبها لحق و غنم و من وقف عنها ضل و ندم»(16).


     و استاد جوادي آملي فرمودند: «البته اگر عارفان در سير و سلوک تابع شريعت و ولايت اهل بيت عليه السلام باشند و راه صحيح را طي کنند گوشه ي از علم شهودي انبياء و اوليا به آنها مي رسد(17). يا در موضعي ديگر فرمودند: «معلوم مي شود اگر تهذيب و تزکيه، برخلاف مسير شرع باشد، چنين رياضتي باطل است، يعني سير و سلوک جز با انجام واجبات و مستحبات از يک سو و ترک محرمات و مکروهات از سوي ديگر، قابل قبول نيست و بازدهي ندارد...».(18) و هم ايشان در تفسير آيه: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّي يَأْتِيَکَ الْيَقِينُ»(19) نوشته اند: يقين در آيه «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّي يَأْتِيَکَ الْيَقِينُ» همان يقين معرفتي است و اگر به مرگ تفسير شده از باب جري و تطبيق است نه تفسير مفهوم يقين و حتي «غايت» نيست تا گفته شود که وصول به يقين غايت عبادت است پس عبادت کن تا به يقين برسي و با دستيابي به يقين مي تواني عبادت را رها کني. هرگز بلکه مراد آن است که يکي از منافع عبادت، يقين است و رسيدن به يقين جز از راه عبادت و بندگي ميسور نيست.(20)


     و مرحوم علامه طباطبائي نيز پندار برخي را که در تفسير آيه مي گويند رهايي از عبادت پس از وصول به يقين دست مي دهد را نقد و نفي کرده اند.(21)


     


     5. عقل گرايي و خردورزي


     عرفان اسلامي بري عقل و خرد اصالت و اهميت قائل است و برهان و عرفان را مانعه الجمعيه ندانسته و به بهانه «شهود» از «فهم» و به بهانه عرفان از برهان و استدلال گريزان نيست.


     به تعبير استاد مطهري: «در اسلام اصالت با عقل و معرفت عقلي است که به واسطه آن و با چنين کليدي، انسان به دامان معرفت شهودي و معارف قلبي وارد مي شود».(22)


     به هر تقدير عرفان عقل را از کار نمي اندازد و از مصدر تشخيص عزل نمي کند بلکه آن را شکوفا نموده و به مراحل بالاتر و مراتب والاتر دعوت مي کند و معرفت شهودي - سلوکي در طول معرفت عقلي و برهاني است نه در عرض آن و کافي است اندکي به آيات ذيل و تفسيرهايش توجه نمائيم: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدي وَ لا کِتابٍ مُنِيرٍ»(23)، «لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»(24) و «إِنَّ فِي ذلِکَ لَذِکْري  لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَي السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ»(25)


     و به تعبير استاد شهيد مطهري: «به نظر ما، سخن از ترجيح آن راه بر اين راه بيهوده است، هر يک از اين دو راه مکمل ديگري است و به هر حال، عارف منکر ارزش  راه استدلال نيست».(26) پس در معرفت شناسي جامع قرآني و حديثي جايگاه هر کدام از «عقل و دل» و برهان و عرفان معلوم و حضور يکي عامل غيبت ديگري نيست چه زيبا مطهري عزيز و شهيد فرمود: «از کانون دل حرارت و حرکت بر مي خيزد و از کانون عقل هدايت و روشنايي...».(27) البته در اين که ميان اهل تصوف و عرفان نسبت به عقل افراط شده و عقل را تحقير کرده اند نيز ترديدي نيست لکن مقام عشق بالاتر از مقام عقل است اما ضديت با هم نداشته و عقل خالص با شهود ناب قابل اجتماع هستند.(28) نتيجه آنکه:


     - عقل و خرد داري ارزش معرفتي و شرط لازم ورود به عرفان و سلوک عرفاني است.


     - عقل سليم معيار سنجش مکاشفات و مشاهدات عرفاني است و در طول هم اند نه در عرض هم.


     - عقل استعلاء يافته و برين خود ره آورد شهود عرفاني و دوران پختگي «عرفان عملي» است و...


    ادامه دارد.........


        نقد و نظر جنابعالي

  • + زندگي عرفاني انسان؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 13/1/1387 ساعت 9:21 صبح

    حيات عرفاني:
    حيات عرفاني و عالم عشق چيزي فراتر از عالم عقل و استدلال است. استدلال اهل دل و محبت، دوست داشتن است، اگر چه عشق عرفاني ريشه در عقلانيت و حيات معقول دارد و ثمره و نتيجه عقل است، ولي در وادي عشق عاشق به فرمان دل و محبت زندگي مي کند، محبتي که هيچ شباهتي به هوس اهل دنيا و طبيعت ندارد.


    به عبارت ديگر، درست است که در زندگي عاشق دل فرمان مي دهد و عشق و احساس تصميم مي گيرد، ولي دل و عشقي که ريشه در عقلانيت دارد و احساسي که ثمره تفکر و برآيند شناخت عميق خداي متعال است.
    عارف قبل از عاشق شدن، از عالم عقل گذشته و سپس به عالم عشق رسيده است. رابطه عارف با محبوب عالم اگر چه براساس عشق و محبت استوار است، ولي اين عشق خالي از عقلانيت نيست. عشق عرفاني نه تنها با عقل در تضاد نيست، بلکه کاملا همراه و هماهنگ با آن است.
    عشق اهل دنيا به مظاهر هستي است و ريشه در شهوت، غريزه و اميال نفساني دارد، ولي عشق عرفاني نسبت به ذات الهي است و ريشه در عرفان و شناخت عميق و توحيدي حق تعالي دارد.
    نکته اينکه، شروع اين سير و نفوذ به عالم عقل و عشق از طريق مطالعه، تحصيل دانش و تفکر آغاز و انجام مي پذيرد و هرکز کسي بدون آگاهي قادر نيست حيات معقول و زندگي عارفانه داشته باشد.


    سيد مصطفي علم خواه


        نقد و نظر جنابعالي

  • + عرفان يعني چي؟!!
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه جمعه 15/10/1385 ساعت 9:59 عصر

     تعريف عرفان:

    واژه عرفان از ماده "عرف" به معني شناخت و معرفت است، منتهي چون اين شناخت گاهي از طريق شناخت نظري و گاهي از طريق شناخت عملي حاصل مي شود، به دو عرفان نظري و عملي تقسيم مي شود.


    در تعريف اصطلاحي عرفان اسلامي با توجه به هدف، کاربرد و کارکرد آن مي توان گفت: عرفان اسلامي، سيستم تربيتي و يا علم و عملي است که "مظهريت" انسان را از طريق "قرب" به خداوند و هماهنگي با هستي، شکوفا مي کند، تا آنجايي که نيروي هاي غير عادي دروني انسان و توان انجام کارهاي بيروني خارق عادت بر اساس جايگاه او در هستي که همانا مقام خلافت و ولايت الهي در زمين است آشکار مي شود.


    ناگفته نماند که اين تعريف شامل عرفان هاي غير ديني و کاذب همچون عرفان سرخپوستي و مانند آن هم مي شود زيرا تمامي روش هاي عرفاني به دنبال قدرت بخشيدن به انسان و بالا بردن توان فعاليت هاي غير عادي و کسب اطلاع از امور با روش هاي خارق عادت هستند.


    عرفان اسلامي با موضوع "توحيد هستي" به معني درک وحدت و يکپارچگي هستي(عرفان نظري) و همچنين به معني هماهنگ سازي خود با هستي(عرفان عملي) نيروهاي دروني انسان را آشکار مي کند و باعث مي شود تا انسان موقعيت ممتاز خود در هستي را که همان مقام خلافت الهي است باز يابد.


    عرفان نوعي سيستم تربيتي است که به انسان توان هماهنگ شدن با هستي را مي بخشد و باعث مي شود انسان نسبت به هستي خود تسلط يابد و دامنه آگاهي و اراده خود را در جهان طبيعت و شريعت گسترش بدهد.


    جهان هستي مانند قطاري است که به سمت خدا در حال حرکت است. اگر کسي بخواهد سوار اين قطار شود، اولا بايد به جهت و نوع حرکت آن کاملا آگاه باشد و ثانيا بايد در مسيري که قطار در حال حرکت است با همان سرعت حرکت کند تا با هماهنگ شدن با حرکت قطار بتواند سوار آن گردد. در اين صورت است که به قطار تسلط مي يابد و مي تواند از درون آن آگاه شود و هر کاري که اراده مي کند، انجام دهد.


    عرفان از طريق کشف قوانين حاکم بر هستي و درک وحدت شخصي آن و همچنين ايجاد وحدت ميان انسان و هستي، توان کارهاي خارق عادت را که براي انسان هاي عادي ممکن نيست، ممکن مي نمايد.


    البته با اين تعريف نبايد به اين نتيجه رسيد که قدرت ولايت تنها مخصوص عارفان واصل است و ديگران را از آن هيچ نصيبي نيست. مقام ولايت و تسلط بر جهان هستي، ويژگي انسان است و هر کسي به مقدار دامنه معرفت خود نسبت به هستي، بر خود و محيط اطراف خود تسلط دارد.


    هر کسي مي کوشد تا اراده خود را بر محيط اطراف خود به نحوي حاکم کند، بنابراين مرتبه اي از ولايت در تمام افراد انساني يافت مي شود، ولي رسيدن به حد نصاب قدرت ولايي که شاخصه آن تاثيرگزاري غير عادي، مانند اعجاز و کرامت است، تنها از انسان کامل و عارف واصل بر مي آيد.


    به طور کلي مي توان گفت: عرفان قدرت تاثير گذاري است، ولي عرفان اسلامي و ديني به تاثير گذاري سازنده و مثبت و جامع مي انجامد، يک عارف با يک سخن ممکن است يک نفر را به کلي عوض کند و يا با يک سخنراني يک ملت را زنده کند، ولي عرفان هاي کاذب و انحرافي به افراد قدرت تاثيرگذاري خيالي و کاذب مي دهند و يا با تمرکز روي يک نيروي رواني و با بدني و تقويت آن تحت عنوان عرفان، باعث انحراف افراد انساني از جاده حقيقت مي شوند و عطش عرفاني آنها را سراب گونه خاموش مي کنند.


    به طور کلي عل