6. اعتدال گرايي در رياضت
در عرفان عملي اسلام «رياضت» نقش مهم و سرنوشت داشته تا درون انسان نوراني و پاک گردد و «رياضت» در مراتب و مراحل سلوکي بار معنايي و معرفتي خاص به خود را داراست.
«رياضت سلوکي» حداقل بايد سه ويژگي کلي و کلان داشته باشد که عبارتند از:
الف. عقلاني بودن، ب. شرعي بودن، ج. معتدل بودن.
امام علي عليه السلام فرمود: «هي نفسي اروضها بالتقوي»(29)؛ «آن نفس من است که با تقوا آن را رياضت مي دهم».
و در قرآن کريم بهترين تعريف از رياضت «معقول و معتدل» آمده است: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَوي فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوي»(30) ؛ «و اما کسي که از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس خود را از هوس باز داشت... پس جايگاه او همان بهشت است».
و بوعلي سينا نيز رياضت را بري تحصيل سه هدف مطرح کرده اند:
الف. مانع زدايي با تزکيه و تخليه.
ب. مطيع سازي جنبه سفلي يا نفس اماره نسبت به جنبه علوي و نفس مطمئنه.
ج. تلطيف سازي روح بري دريافت انوار و تجليات و زهدورزي نيز که به معني عدم وابستگي به دنيا و ترک و اعراض از اعتبارات و اضافات است و کوتاه کردن آرزوها يکي از عوامل مهم رياضت و سير و سلوک اسلامي است.
وجود داستان هي عبرت انگيزي در صدر اسلام از جمله: داستان عثمان بن مظعون، عبداللَّه بن عمرو.... سخن پيامبر اکرم در نقد و ستيز با زهد افراطي: «لارهبانيه في الاسلام، ليس في امتي رهبانيه، ان اللَّه تعالي لم يکبت علينا الرهبانيه و انما رهبانية امتي الجهاد في سبيل اللَّه».(31) مي تواند تحمل تفسير درستي از رياضت و زهدگرايي باشد به تعبير استاد شهيد مطهري: «زهد براي آدمي تمرين است، اما تمرين روح، روح با زهد ورزش مي يابد و تعلقات اضافي را مي ريزد سبکبال و سکببار مي گردد و در ميدان فضايل، سبک به پرواز در مي آيد».(32) اينک چند روايت پيرامون زهد:
1. علي عليه السلام فرمود: «ايها الناس، الزهد قصر الامل»(33)؛ «ي مردم، زهد کوتاه کردن آرزوست».
2. «الزهد کله بين کلمتين من القرآن، قال اللَّه سبحانه: «لِکَيْلا تَأْسَوْا عَلي ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ»(34) و من لم يأس علي الماضي و لم يفرح بالاتي فقد أخذ الزهد بطرفيه»(35)؛ «تمام زهد در دوکلمه قرآن آمده است: «بر آنچه از دستتان رفته اندوهگين نشويد و به آنچه به دست آورده ايد سرخوش نباشيد».
3. امام صادق عليه السلام فرمود: «الزاهد في الدنيا الذي يترک حلال ها مخافة حسابه و يترک حرامها مخافة عذابه»(36)؛ «زاهد در دنيا کسي است که حلال دنيا را از ترس حسابرسي آن کنار بگذارد و حرام دنيا از ترس عذاب آن کنار بگذارد».
4. معني زهد را مي توان از برخورد قاطع علي عليه السلام با جريان «عاصم بن قاسم» فهميد. هنگامي که او ترک دنيا کرده و اهل و عيال را رها نموده و نفقه زندگي او و عيال او را برادرش «علاء بن زياد» مي داد حضرت او را نکوهش کرد. براي شبهه زدايي و دادن فرمول و معيار صحيح براي هميشه تاريخ فرمود: «ويحک، اني لست کانت، ان اللَّه تعالي فرض علي ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس»(37)؛ «واي بر تو، من مانند تو نيستم همانا خداوند متعال بر امامان عادل که در حد ضعيف ترين مردم بر خود سخت بگيرند».
پس در رياضت و زهد ناب اسلامي نکات ذيل قابل تأمل و راه گشا خواهد بود:
الف. زهدورزي و عدم وابستگي به دنيا با بهره مندي به قدر کفاف و نياز منافات ندارد.
ب. سرچشمه رياضت اسلامي «شريعت» است که رياضت معتدل و معقول و مقبول را در يک هندسه سلوکي تعريف شده ارائه مي دهد.
ج. سنت و سيره انسان کامل معصوم، الگوهي جامع و کامل براي رياضت و زهدگرايي است
د. رياضت و زهد به معني ترک وظائف فردي، خانوادگي و اجتماعي نيست.
ه . زهدورزي بايد آثاري چون: وظيفه گرايي، معنويت و نورانيت دروني، جهاد و مبارزه با انحراف ها و تحريف ها، کرامت نفس و فروتني و... را داشته باشد.(38)
7. عبوديت محوري
عرفان اسلامي در بعد علمي و عيني عرفاني است که از رهگذر بندگي و عبوديت شکل و شالکه مي يابد و سير و سلوک نه براي رسيدن به کشف و کرامات و شطح و غيب گويي و پيدا کردن موقعيت اجتماعي و مريدپروري بلکه تنها و تنها بري بندگي خدا خواهد بود.
قرآن کريم با آيه: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ»(39) منطق و معياري را ارائه فرمود که جهان بيني محدود صوفيانه و تفکر خلوت گرايانه و بينش درون گرايانه محض را، نقد و عرفان را با انگيزه الهي بودن، قصد خدايي داشتن و بري خدا عمل کردن بر خلوت و جلوت و در هنگام عبادت و تجارت را تأييد مي کند.
در نگاه عرفان اسلامي بندگي خدا را در همه ساحت هي زندگي ديده مي شود؛ يعني خوردن، آشاميدن، مهروزي، به زن و فرزند و تأمين معيشت و نفقه آنها، تحصيل علم و توليد انديشه، سياست ورزي و عدالت گستري و... مشمول حکم عبادت مي تواند باشد.
عبوديت جوهره اصلي سير و سلوک از آغاز تا انجام و از بدايت تا نهايت است؛ عبوديت سرمايه جاودانه شدن و ماندگاري و برکت زايي انسان سالک است.
عبوديت سرچشمه ربوبيت است يعني خدايي بودن، خدايي شدن، خدايي ماندن و عبداللَّه، عنداللَّه شدن است.
8. توجه به سياست و جامعه
با توجه به مطالب پيش گفته در خصوص زهد و رياضت و عبوديت درعرفان اسلامي، حاصل مي شود که عرفان عملي اسلام نه تنها با سياست ورزي در تضاد و چالش نيست بلکه سياست در دل عرفان قرآني و ولايي نهفته و به سياست نيز جهت خدايي و الهي مي دهد و رهبري جامعه در حقيقت سامان دهي و نظام بخشي امت در راستي اهداف عاليه الهي است.
به تعبير علامه جعفري: «رهبر يک جامعه بزرگ ترين وسيله رسيدن به حيات معقول و زندگي هدف دار تکاملي جامعه است، لذا خود بايد در عالي ترين حد ممکن، از حيات معقول و زندگي هدف دار تکاملي که بر مبني «عرفان مثبت اسلامي» استوار شده است برخوردار باشد».(40)
اگر عرفان اسلامي عبارت از تنظيم رابطه ي چهارگانه:
1. رابطه انسان با خود.
2. رابطه انسان با خدا.
3. رابطه انسان با جامعه.
4. رابطه انسان با جهان.
امام خميني دارند خطاب به فرزندش مرحوم احمدآقا فرموده اند: «پسرم! نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود به جامعه و تشکيل حکومت، گسستن از حق است، ميزان در اعمال، انگيزه هي آنها است. چه بسا عابد و زاهدي که گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر با آنچه متناسب او است. چون خودبيني و خودخواهي و غرور و عجب و بزرگ بيني و تحقير خلق اللَّه و شرک خفي و امثال آنها او را از حق دور و به شرک مي کشاند و چه بسا متصدي امور حکومت که با انگيزه الهي به معدن قرب حق نائل ميشود».(41)
و به تعبير استاد شهيد مطهري: «عرفان هيچ وقت در نهايت امر سر از خدمت به خلق در نمي آورد، در وسط راه و بلکه در مقدمه راه سر از خدمت به خلق در مي آورد. خدمت به خلق در عرفان هست و بايد هم باشد، ولي حدمت به خلق نهايت راه نيست، خدمت به خلق مقدمه ايي از مقدمات عرفان است».(42)
ناگفته نماند که از جهت تئوريک نيز بين عرفان و سياست، دنيا و آخرت، عبادت خدا و خدمت به خلق، تضاد نيست، بلکه تعاضد است و مهم تفسير و طرز تلقي ما از هر کدام از عرفان و سياست و مقوله هي ياد شده ديگر است.
9. عنايت خاص به ياد خدا
بحث ذکر از بحث هي دامنه دار و مهم عرفان عملي است. ذکر نقطه آغازين سلوک و حرکت عرفاني است و در همه مراحل و مقامات نيز حضور جدي و سرنوشت ساز دارد. با ذکر انسان از ماده به معنا و از مُلک به ملکوت و از فرش به عرش هجرت مي کند و ذکر در واقع از قيد خودپرستي و انانيت به در آمدن است و در همه حال ياد خدا بودن است:
ذکر آن باشد که اندر هر زمان ×××× خويش را در نزد حق بين عيان
ذکر داري اقسامي است که عبارتند از: 1. ذکر قلبي، 2. ذکر عملي.
ذکر عملي از همه مهم تر است زيرا دوري از گناه و لغزش و روي آوري به تعبد و تدين و عمل مبتني بر شريعت است و ذکر حالتي نفساني و کيفيتي دروني است که معارف را از گزند خطا و لغزش، دل را از فراموشي خدا باز مي دارد و ذکر خدا زمان و مکان نمي شناسد و حد خاصي ندارد و در قرآن آمده است.
1. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِيراً». (43)
2. «الَّذِينَ يَذْکُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنُوبِهِمْ...». (44)
3. «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِي نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً». (45)
- ذکر کثير
و در حديثي امام صادق عليه السلام به ابي عبيده مي فرماييد: «و ذکراللَّه کثيرا ثم قال لا اعني: سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لااله اللَّه و اللَّه اکبر، و ان کان منه و لکن ذکر اللَّه عند ما احل و حرم، فان کان طاعته عمل بها و ان کان معصيه ترکها».(46)
درباره ذکر بسيار خداوند، منظورم «سبحان اللَّه والحمدللَّه ولا اله الا اللَّه واللَّه اکبر» به نسبت اگر چه اين هم از آن است وليکن منظورم ياد خدا نزد آنچه حلال يا حرام کرده است. پس اگر طاعت خدا بود به آن عمل کند و اگر نافرماني خدا بود آن را ترک کند.
گاهي ذکر خدا، ذکر انسان کامل، و اسوه گيري از آنها در تمام شئون زندگي است مثل «ذکر علي عباده»(47) يا «ذکر فضائله عباده»(48) که در حقيقت «علي شناسي» اسلام شناسي و عرفان شناسي است و ياد فضائل بي شمار او وادار کننده انسان به سوي خوبي هاست. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله فرمود: «ذکر اللَّه عز و جل عبادة و ذکري عبادة و ذکر علي عبادة و ذکر الائمه من ولده عبادة»(49).
10. عشق و محبت محوري
عرفان و عشق سرنوشتي توأمان داشته به گونه ي که جدايي ناپذيرند و نام يکي نام ديگري را تداعي مي نمايد. خدي سبحان از باب حب به ذات تجلي کرد و اين همه عوالم پيدا و پنهان را آفريد و همه هستي نيز عاشق و شيدي او هستند:
همه هستي سرگردان چو پرگار ×××× پديد آرنده خود را طلبکار
و چه زيبا امام علي عليه السلام مي فرمايد: «اللهم اني اسئلک ان تملا قلبي حباً لک»(50)؛ «خدايا از تو خواهانم که قلبم را از محبت خودت لبريز گرداني». قرآن مجيد هندسه محبت خدا را چنين ترسيم مي نمايد: «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»(51)؛ «اگر [به راستي] خدا را دوست مي داريد مرا پيروي کنيد خدا شما را دوست مي دارد». و سپس دوستي عترت طاهره پيامبر اکرم معيار اساسي است. «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي»(52).
ناگفته نماند که عشق تعريف نابردار و تفسير ناشدني است زيرا از جنس چشيدني هاست نه شنيدني ها که با فناء عاشق در معشوق درک کردني و شناخته شدني است و «الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»(53).
هر چه گويم عشق را شرح و بيان ×××× چون به عشق آيم خجل باشيم از آن
گر چه تفسير زبان روشنگر است ×××× ليک عشق بي زبان روشن تر است
چون قلم اندر نوشتن مي شتافت ×××× چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
ادامه دارد.........