درباره توحيد گفتني است در هيچ علمي مانند عرفان به توحيد پرداخته نشده است. به طور کلي موضوع عرفان اسلامي توحيد است، چه توحيد نظري که تحت عنوان عرفان نظري بدان پرداخته مي شود و چه توحيد عملي که با عنوان عرفان عملي پي گيري مي گردد. سير و سلوکي هم که عارف پيشنهاد مي کند چه سير و سلوک نظري و چه عملي، براي رسيدن به توحيد است و آخرين مقام و منزلي که عارف مي رسد منزل توحيد است. درک عميق تمامي ابعاد توحيد هستي نياز به فرصت، دقت و تامل فراوان و گذراندن عمر در اين مسير است و صرفا با يک تعريف و تقسيم قابل وصول نيست.
راه عادي و کلاسيک رسيدن به عرفان، گذراندن دوره علم منطق و بعد دوره علم فلسفه اسلامي و سپس خواندن عرفان نظري و عملي و سير و سلوک در آن است. راهکاري که عموما در حوزه هاي علميه و توسط طلبه هاي علوم ديني امکان پي گيري آن وجود دارد و براي سايرين اگر چه غير ممکن نيست، ولي بسيار دشوار مي نمايد. در صورتي که طي اين مسير براي شما ميسر نيست، شما مي توانيد از طريق مطالعه کتب علم کلام تا حدودي اطلاعات خويش را در اين زمينه افزايش دهيد.
جهت اطلاع بيشتر در اين زمينه به مطالب زير توجه نماييد.
تعريف توحيد:
شيخ مفيد در تعريف توحيد گويد: خداوند عز و جل در الهيت و ازليت واحد است و هيچ موجودى شبيه او نيست , و هيچ چيز همانند او نخواهد بود, و او در معبوديت يگانه است و ثانى ندارد (اوائل المقالات , 51) و شيخ طوسى گويد: تعريف توحيد اين است که صانع را واحد و پديدآورنده ء عالم بدانيم و ماسواى او را نفى کنيم (رسالة فى الاعتقادات , در الرسائل العشر, 103).
توضيح اينکه: از مجموع گفتار بزرگان در تعريف توحيد فهميده مي شود که توحيد اعتقاد انسان است به وحدت هستي. بدين معنا که هرآنچه در هستي مشاهده مي شود از صفات و کمالات و پديده ها و حرکات و افعال همه و همه برخاسته و نشات گرفته از ذات بحت بسيط احد واحد بي نهايتي است که دومي نمي پذيرد، زيرا که در مقابل وجود فراگير و بي نهايت او، تصور وجود دوم عقلا محال و خطا است .
احديت و واحديت ذات الهي:
توحيد مراحل و مراتبي دارد که مؤمن تا همه اين مراحل و مراتب را طي نکند، ايمان و بينش توحيدي او، اثر خود را در زندگي فردي و شخصي او نخواهد داشت.
يکي از مراتب، توحيد ذاتي است به اين معنا که خدا يگانه است و دوئي بردار و تعددپذير نيست، هر گونه کثرت و ترکيب را از ذات باري تعالي را نفي کنيم، هم نفي تعدد و کثرت برون ذاتي را که در برابر شرک صريح و اعتقاد به چند خدايي است،هم نفي و تعدد درون ذاتي را، که در زبان فلسفي به اين نوع شناخت خدا، توحيد واجب الوجود گفته ميشود. و معنا و مقصود از آن اين است که خداوند در ذاتش واحد و متعالي است، چيزي با او مشارکت دارد و نه مشابهت. مسلماً چنين چيزي برتر از عقل و خيال و گمان و وهم است، چون موجودي بيحد و مطلقي است. لذا شناخت او به خصوص تصور کنه ذاتش براي غيرخودش ممکن نيست. زيرا تصور و آگاهي ذات چيزي براي ما ممکن است که ذهن، مثل و شبيه او را ديده باشد يا آن که بتواند آن را به اجزاء اوليهاش تحليل کند.
او موجودي است که به هيچ وجه مرکب از اجزاء نيست، زيرا اگر داراي اجزاء ميبود، موجود نيازمند و محدودي ميبودند، موجود بينهايت و بيانتها از هر نظر؛ در حالي که خداي تعالي قائم به ذات است، مستند به غير خودش نيست، احتياج به غير ندارد، بلکه ديگر موجودات مستند به او و قائم به ذات اوست. بنابراين معناي توحيد و ذات اين است که خدا مثل و مانندي ندارد، چيزي در ذات و وجود شبيه خداوند تبارک و تعالي نيست.
نفي تعدد: اعتقاد به واحديت خدا است، يعني خدا و ذات هستي يکي است و دومي نمي پذيرد با همان بياني که ذکر شد( وحدت برون ذاتي).
نفي ترکيب: اعتقاد به احديت و يکپارچگي ذات خداوند است (وحدت درون ذاتي).
توحيد نظري و عملي:
در مقدمه عرض ميشود که برخي امور ممکن است به اعتبارات مختلف تقسيماتي متعدد داشته باشد که گاهي اقسام يک تقسيم، در اقسام تقسيم ديگر داخل ميباشند.
در مورد توحيد و اقسام آن نيز همين موضوع صادق است؛ توحيد به يک اعتبار تقسيم به صفاتي، افعالي، عبادي، ذاتي، استعاني، حبي و... ميشود و به اعتبار ديگر به نظري و عملي تقسيم ميشود.
توحيد نظري: اين بخش، ناظر به بعد معرفتي انسان نسبت به خداوند (از جهت ذات، صفات و افعال) ميباشد و مستقيماً به وظايف عملي انسان در برابر خدا مربوط نميباشد و شامل توحيد ذاتي، صفاتي، افعالي، خالقي و... ميشود.
توحيد عملي: اين بخش ناظر به وظايف عملي انسان در برابر خداوند ميباشد که شامل توحيد عبادي، اطاعتي، استعاني، حبّي و... ميشود.
چنانکه ملاحظه ميکنيد برخي از اقسام توحيد (مثل توحيد ذاتي، صفاتي و افعالي) در دايره توحيد نظري و برخي ديگر (مثل توحيد عبادي، استعاني و...) در دايره توحيد عملي قرار ميگيرد. و اينک به توضيح مختصري پيرامون بعضي مراحل توحيد (ذاتي، صفاتي، افعالي، عبادي) ميپردازيم. محققان اسلامي مباحث مربوط به توحيد را در چهار بخش خلاصه کردهاند: توحيد ذات، توحيد صفات، توحيد افعال و توحيد در عبادت. لکن بعضي از اين اقسام، شعبههاي ديگري دارد. مثلاً: توحيد افعالي شامل توحيد در خالقيت و توحيد در ربوبيّت و توحيد در تقنين ميشود(1).
توحيد ذاتي: از بارزترين صفات خداست و داراي دو شاخه است.
الف) خداوند مثل و مانندي ندارد، يگانه و بي همتاست، از اين معنا به توحيد واحدي تعبير ميشود و ذيل سوره اخلاص به همين معني اشاره دارد "ولم يکن له کفواً احد" خدا واحد است که ثاني ندارد و اصلاً براي او متصور نيست.
ب) خداوند جزء ندارد، بسيط و غير مرکب است از اين معنا به توحيد احدي تعبير ميشود. که صدر سوره اخلاص به آن اشاره دارد "قل هو اللَّه احد" پس توحيد ذاتي يعني نفي شريک و نفي ترکيب از خداوند(2).
توحيد صفاتي: يعني خداوند هر چند صفات متعدد دارد مانند، علم، قدرت، خالقيت، رازقيت و... ولي اين صفات فقط از نظر مفهوم متعددّند و از نظر مصداق و وجود خارجي عين خدايند چيزي غير خدا و در کنار خدا نيستند، مثلاً ما معلوم خدا و مخلوق خدا هستيم که مفهوم معلوم غير از مخلوق است لکن در مقام تطبيق و عالم خارج وجود ما يک مصداق است سراسر، مخلوق و معلوم خداست(3). پس علم خدا و حيات خدا هر دو يکي و با خدا يکي است(4) نه اينکه صفات جدا و زايد بر خدا باشد تا موجود قديم ديگري در کنار خدا باشد.
توحيد افعالي: در جهان، علل طبيعي، داراي آثار ويژه خود هستند مثل حرارت خورشيد، تيزي شمشير و... همانطوري که اصل وجود آنها مخلوق خدا است آثار آنها نيز از جانب خدا است توحيد افعالي يعني در جهان يک مؤثر بالذات داريم. فقط يک وجود است که اثر گذاري و انجام کار ذاتاً مال خود اوست و تأثير علل مادي و طبيعي و غير خدايي همه و همه در پرتو وجود او و به اتکاء او صورت ميگيرد که هو القيوم. البته اين سخن به معني انکار تأثير علل طبيعي نيست بلکه در عين اعتراف به اينکه خورشيد حرارت دارد و آتش ميسوزاند، معتقديم که در جهان، يک مؤثر بالذات بيشتر نيست بقيه، همه مؤثر بالعرض و بالغيراند.
توحيد در عبادت: يعني عبادت و پرستش فقط از آن خداست و هيچ فردي جز خدا گرچه از نظر شرف و کمال در مقام بالايي باشد شايسته پرستش نيست.
توضيح آخر اينکه:
توحيد نظري در مقابل توحيد عملي مربوط به علم بندگان ميشود يعني اولاً انسان مراحل توحيد را بفهمد و کسب علم کند وقتي به معارف توحيد و مراتب آن پي برد بدان معتقد و ملتزم باشد وقتي عقيده درست شد توحيد نظري محقق شده، بعد از آن نوبت عمل است يعني تمام رفتار و کردار و اخلاق خود را بر پايهي توحيد استوار سازد. "ان صلاتي و نسکي و محياي و مماتي للَّه رب العالمين(5)" اينجا توحيد عملي محقق شده و اين بالاترين تعاليم اديان الهي و آسماني است و انبياء هم براي اقامه و دعوت انسانها به توحيد (نظري و عملي) مبعوث شدهاند چنانکه توحيد، در فطرت انسانها ريشه دارد.
منابع جهت مطالعه بيشتر
1- توحيد و شرک در قرآن، آيةاللَّه سبحاني.
2- شناخت خدا صفات خدا، آيةاللَّه سبحاني.
3- صفات جمال و جلال، آيةاللَّه سبحاني.
4- ترجمه بداية المعارف، آيةاللَّه محسن خرّازي (مترجم مرتضي متقي نژاد) ج1.
پي نوشت ها:
1) آيةاللَّه سبحاني، منشور جاويد، انتشارات توحيد قم، جلد2، ص19 و 181.
2) آيةاللَّه سبحاني، اللهيات، مرکز جهاني چاپ قدس قم، جلد2، ص11 و علامه طباطبائي، بداية الحکمة، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ص168.
3) همان، منشور جاويد، ص19.
4) صدر الدين شيرازي، اسفار، احياء تراث بيروت، چاپ چهارم، ص120، جلد6.
5) انعام/162.
http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=282