نادان کوچک است؛ هر چند بزرگسال باشد و دانا بزرگ است؛ هر چند کم سال باشد . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----29746---
بازديد امروز: ----36-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • هويت و زندگي خداوند - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    هويت و زندگي خداوند - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + هدف از آفرينش جهان؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 29/12/1385 ساعت 8:25 صبح

     هدف خدا از آفرينش جهان؟

    در مورد اين سوال مشکلي که وجود دارد، درک آفرينش است. خيلي از محققين در اين بخش سعي مي کنند که هدف آفرينش را توضيح دهند و از اين نکته غافل مي مانند که تا هنگامي که درک مشخصي از آفرينش نداشته باشند، نمي توانند هدف آن را مشخص نمايند.


    با سيستم فکري فلسفه و بحث عليت اين مسئله بسيار مبهم مي ماند و قابل حل نيست. سيستم کلام هم به نقل مي پردازد و توان تفسير هستي را بر اساس استفاده از منقولات و اعتقادات ديني ندارد، مي ماند عرفان. به نظر مي رسد که با سيستم عرفان که مبتني بر تجلي و ظهور و برگرفته از شهود عارف، همگام با کتاب و سنت عرفاني معصومين(ع) است بتوان آفرينش و هدف آن را توضيح داد.


    از نظر عرفا خداوند ظاهر کننده هستي است و جهان هستي چيزي جز ظهور خداوند و ذات هستي نيست. روي اين فلسفه، ظهور، ذاتي و لازمه وجود حق تعالي است، بنابراين نمي تواند هدفي زايد بر اصل ظهور داشته باشد. فلاسفه حرف خوبي دارند. آنها مي گويند: ذاتي لا يعلل. يعني ذاتي دليل نمي خواهد و نمي توان پرسيد خدا چرا جهان را آفريد، زيرا آفرينش جهان به اقتضاي ذات ظهوري او و لازمه ذات حق تعالي است و ذاتي دليل و فلسفه و هدف قبول نمي کند. پس خداوند هيچ هدفي از آفرينش غير از خود آفرينش و ظهور ندارد، يعني چون خودش هست، عالم هم هست. نمي شود چيزي باشد، و لوازم ذاتي وجودش نباشد. آيا مي شود شما زنده باشيد، ولي روح نداشته باشيد، حرکت نداشته باشيد و بدنتان سرد و خشک باشد؟ نمي شود! روح داشتن و حرکت از لوازم ذاتي زنده بودن است و زنده بودن بدون آنها معنا و واقعيت پيدا نمي کند. در مورد ذات الهي و آفرينش هم وضعيت به همين منوال است. يعني نمي شود که خداوند باشد، ولي ظهور نداشته باشد. نمي شود خدا باشد، ولي جهان که ظهور خدا است نباشد. از همان ازل که خدا بوده جهان هستي هم که ظهور او است، بوده است و نمي توان لحظه اي را تصور کرد که خدا باشد و جهان نباشد. تا ابد نيز خداوند دائما در حال ظهور است و اين جهان باقي است و کاري در جهان هستي جز خود آفرينش و ظهور حق به صورت اشياء و مظاهر صورت نمي گيرد و هدفي که جهان با رسيدن به آن از حرکت باز ايستد و آرام گيرد، وجود ندارد. قرآن کريم مي فرمايد: هوالاول والاخر والظاهر و الباطن. يعني اول و آخر و ظاهر و باطن بودن لازمه ذاتي خداوند است.


    البته نمي توان از نظر دور داشت که هدف نهايي يا به تعبير بهتر محصول نهايي جهان خلقت، انسان است و ساير پديده ها براي تحقق اين محصول، يعني انسان آفريده شده اند. خداي متعال به پيامبراش که برترين انسان ها است فرمود: خلقت الاشياء لاجلک و خلقتک لاجلي. همه اشياء را به خاطر تو آفريدم و تو را براي خودم. و با آفرينش انسان، ذات باري تعالي اقتدار آفرينشي و ساير کمالات خويش را به نمايش گذاشته است.


     نوشته: سيد مصطفي علم خواه 


     


        نقد و نظر جنابعالي

  • + توحيد؟!
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 1/12/1385 ساعت 9:14 صبح

    درباره توحيد گفتني است در هيچ علمي مانند عرفان به توحيد پرداخته نشده است. به طور کلي موضوع عرفان اسلامي توحيد است، چه توحيد نظري که تحت عنوان عرفان نظري بدان پرداخته مي شود و چه توحيد عملي که با عنوان عرفان عملي پي گيري مي گردد. سير و سلوکي هم که عارف پيشنهاد مي کند چه سير و سلوک نظري و چه عملي، براي رسيدن به توحيد است و آخرين مقام و منزلي که عارف مي رسد منزل توحيد است. درک عميق تمامي ابعاد توحيد هستي نياز به فرصت، دقت و تامل فراوان و گذراندن عمر در اين مسير است و صرفا با يک تعريف و تقسيم قابل وصول نيست.


    راه عادي و کلاسيک رسيدن به عرفان، گذراندن دوره علم منطق و بعد دوره علم فلسفه اسلامي و سپس خواندن عرفان نظري و عملي و سير و سلوک در آن است. راهکاري که عموما در حوزه هاي علميه و توسط طلبه هاي علوم ديني امکان پي گيري آن وجود دارد و براي سايرين اگر چه غير ممکن نيست، ولي بسيار دشوار مي نمايد. در صورتي که طي اين مسير براي شما ميسر نيست، شما مي توانيد از طريق مطالعه کتب علم کلام تا حدودي اطلاعات خويش را در اين زمينه افزايش دهيد.


    جهت اطلاع بيشتر در اين زمينه به مطالب زير توجه نماييد.


     تعريف توحيد:


    شيخ مفيد در تعريف توحيد گويد: خداوند عز و جل در الهيت و ازليت واحد است و هيچ موجودى شبيه او نيست , و هيچ چيز همانند او نخواهد بود, و او در معبوديت يگانه است و ثانى ندارد (اوائل المقالات , 51) و شيخ طوسى گويد: تعريف توحيد اين است که صانع را واحد و پديدآورنده ء عالم بدانيم و ماسواى او را نفى کنيم (رسالة فى الاعتقادات , در الرسائل العشر, 103).


    توضيح اينکه: از مجموع گفتار بزرگان در تعريف توحيد فهميده مي شود که توحيد اعتقاد انسان است به وحدت هستي. بدين معنا که هرآنچه در هستي مشاهده مي شود از صفات و کمالات و پديده ها و حرکات و افعال همه و همه برخاسته و نشات گرفته از ذات بحت بسيط احد واحد بي نهايتي است که دومي نمي پذيرد، زيرا که در مقابل وجود فراگير و بي نهايت او، تصور وجود دوم عقلا محال و خطا است .


     


     احديت و واحديت ذات الهي:


    توحيد مراحل و مراتبي دارد که مؤمن تا همه اين مراحل و مراتب را طي نکند، ايمان و بينش توحيدي او، اثر خود را در زندگي فردي و شخصي او نخواهد داشت.


    يکي از مراتب، توحيد ذاتي است به اين معنا که خدا يگانه است و دوئي بردار و تعددپذير نيست، هر گونه کثرت و ترکيب را از ذات باري تعالي را نفي کنيم، هم نفي تعدد و کثرت برون ذاتي را که در برابر شرک صريح و اعتقاد به چند خدايي است،هم نفي و تعدد درون ذاتي را، که در زبان فلسفي به اين نوع شناخت خدا، توحيد واجب الوجود گفته ميشود. و معنا و مقصود از آن اين است که خداوند در ذاتش واحد و متعالي است، چيزي با او مشارکت دارد و نه مشابهت. مسلماً چنين چيزي برتر از عقل و خيال و گمان و وهم است، چون موجودي بيحد و مطلقي است. لذا شناخت او به خصوص تصور کنه ذاتش براي غيرخودش ممکن نيست. زيرا تصور و آگاهي ذات چيزي براي ما ممکن است که ذهن، مثل و شبيه او را ديده باشد يا آن که بتواند آن را به اجزاء اوليهاش تحليل کند.


    او موجودي است که به هيچ وجه مرکب از اجزاء نيست، زيرا اگر داراي اجزاء ميبود، موجود نيازمند و محدودي ميبودند، موجود بينهايت و بيانتها از هر نظر؛ در حالي که خداي تعالي قائم به ذات است، مستند به غير خودش نيست، احتياج به غير ندارد، بلکه ديگر موجودات مستند به او و قائم به ذات اوست. بنابراين معناي توحيد و ذات اين است که خدا مثل و مانندي ندارد، چيزي در ذات و وجود شبيه خداوند تبارک و تعالي نيست.


    نفي تعدد: اعتقاد به واحديت خدا است، يعني خدا و ذات هستي يکي است و دومي نمي پذيرد با همان بياني که ذکر شد( وحدت برون ذاتي).


    نفي ترکيب: اعتقاد به احديت و يکپارچگي ذات خداوند است (وحدت درون ذاتي).


     


     توحيد نظري و عملي:


    در مقدمه عرض مي‏شود که برخي امور ممکن است به اعتبارات مختلف تقسيماتي متعدد داشته باشد که گاهي اقسام يک تقسيم، در اقسام تقسيم ديگر داخل مي‏باشند.


    در مورد توحيد و اقسام آن نيز همين موضوع صادق است؛ توحيد به يک اعتبار تقسيم به صفاتي، افعالي، عبادي، ذاتي، استعاني، حبي و... مي‏شود و به اعتبار ديگر به نظري و عملي تقسيم مي‏شود.


    توحيد نظري: اين بخش، ناظر به بعد معرفتي انسان نسبت به خداوند (از جهت ذات، صفات و افعال) مي‏باشد و مستقيماً به وظايف عملي انسان در برابر خدا مربوط نمي‏باشد و شامل توحيد ذاتي، صفاتي، افعالي، خالقي و... مي‏شود.


    توحيد عملي: اين بخش ناظر به وظايف عملي انسان در برابر خداوند مي‏باشد که شامل توحيد عبادي، اطاعتي، استعاني، حبّي و... مي‏شود.


    چنانکه ملاحظه مي‏کنيد برخي از اقسام توحيد (مثل توحيد ذاتي، صفاتي و افعالي) در دايره توحيد نظري و برخي ديگر (مثل توحيد عبادي، استعاني و...) در دايره توحيد عملي قرار مي‏گيرد. و اينک به توضيح مختصري پيرامون بعضي مراحل توحيد (ذاتي، صفاتي، افعالي، عبادي) مي‏پردازيم. محققان اسلامي مباحث مربوط به توحيد را در چهار بخش خلاصه کرده‏اند: توحيد ذات، توحيد صفات، توحيد افعال و توحيد در عبادت. لکن بعضي از اين اقسام، شعبه‏هاي ديگري دارد. مثلاً: توحيد افعالي شامل توحيد در خالقيت و توحيد در ربوبيّت و توحيد در تقنين مي‏شود(1).


    توحيد ذاتي: از بارزترين صفات خداست و داراي دو شاخه است.


    الف) خداوند مثل و مانندي ندارد، يگانه و بي همتاست، از اين معنا به توحيد واحدي تعبير مي‏شود و ذيل سوره اخلاص به همين معني اشاره دارد "ولم يکن له کفواً احد" خدا واحد است که ثاني ندارد و اصلاً براي او متصور نيست.


    ب) خداوند جزء ندارد، بسيط و غير مرکب است از اين معنا به توحيد احدي تعبير مي‏شود. که صدر سوره اخلاص به آن اشاره دارد "قل هو اللَّه احد" پس توحيد ذاتي يعني نفي شريک و نفي ترکيب از خداوند(2).


    توحيد صفاتي: يعني خداوند هر چند صفات متعدد دارد مانند، علم، قدرت، خالقيت، رازقيت و... ولي اين صفات فقط از نظر مفهوم متعددّند و از نظر مصداق و وجود خارجي عين خدايند چيزي غير خدا و در کنار خدا نيستند، مثلاً ما معلوم خدا و مخلوق خدا هستيم که مفهوم معلوم غير از مخلوق است لکن در مقام تطبيق و عالم خارج وجود ما يک مصداق است سراسر، مخلوق و معلوم خداست(3). پس علم خدا و حيات خدا هر دو يکي و با خدا يکي است(4) نه اينکه صفات جدا و زايد بر خدا باشد تا موجود قديم ديگري در کنار خدا باشد.


    توحيد افعالي: در جهان، علل طبيعي، داراي آثار ويژه خود هستند مثل حرارت خورشيد، تيزي شمشير و... همانطوري که اصل وجود آنها مخلوق خدا است آثار آنها نيز از جانب خدا است توحيد افعالي يعني در جهان يک مؤثر بالذات داريم. فقط يک وجود است که اثر گذاري و انجام کار ذاتاً مال خود اوست و تأثير علل مادي و طبيعي و غير خدايي همه و همه در پرتو وجود او و به اتکاء او صورت مي‏گيرد که هو القيوم. البته اين سخن به معني انکار تأثير علل طبيعي نيست بلکه در عين اعتراف به اينکه خورشيد حرارت دارد و آتش مي‏سوزاند، معتقديم که در جهان، يک مؤثر بالذات بيشتر نيست بقيه، همه مؤثر بالعرض و بالغيراند.


    توحيد در عبادت: يعني عبادت و پرستش فقط از آن خداست و هيچ فردي جز خدا گرچه از نظر شرف و کمال در مقام بالايي باشد شايسته پرستش نيست.


    توضيح آخر اينکه:


    توحيد نظري در مقابل توحيد عملي مربوط به علم بندگان مي‏شود يعني اولاً انسان مراحل توحيد را بفهمد و کسب علم کند وقتي به معارف توحيد و مراتب آن پي برد بدان معتقد و ملتزم باشد وقتي عقيده درست شد توحيد نظري محقق شده، بعد از آن نوبت عمل است يعني تمام رفتار و کردار و اخلاق خود را بر پايه‏ي توحيد استوار سازد. "ان صلاتي و نسکي و محياي و مماتي للَّه رب العالمين(5)" اينجا توحيد عملي محقق شده و اين بالاترين تعاليم اديان الهي و آسماني است و انبياء هم براي اقامه و دعوت انسانها به توحيد (نظري و عملي) مبعوث شده‏اند چنانکه توحيد، در فطرت انسانها ريشه دارد.


    منابع جهت مطالعه بيشتر


    1- توحيد و شرک در قرآن، آيةاللَّه سبحاني.


    2- شناخت خدا صفات خدا، آيةاللَّه سبحاني.


    3- صفات جمال و جلال، آيةاللَّه سبحاني.


    4- ترجمه بداية المعارف، آيةاللَّه محسن خرّازي (مترجم مرتضي متقي نژاد) ج1.


    پي نوشت ها:


    1) آيةاللَّه سبحاني، منشور جاويد، انتشارات توحيد قم، جلد2، ص19 و 181.


    2) آيةاللَّه سبحاني، اللهيات، مرکز جهاني چاپ قدس قم، جلد2، ص11 و علامه طباطبائي، بداية الحکمة، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ص168.


    3) همان، منشور جاويد، ص19.


    4) صدر الدين شيرازي، اسفار، احياء تراث بيروت، چاپ چهارم، ص120، جلد6.


    5) انعام/162.


    http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=282


        نقد و نظر جنابعالي

  • + خدا شناسي تجربي؟!
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 13/10/1385 ساعت 10:40 عصر

     روش شناخت خداوند:

    ما براي شناخت خداي متعال سه راه در پيش روي خود داريم که به صورت مرحله اي طي مي شوند.


    مرحله اول شناخت او با آيات آفاقي و انفسي است. اين همان راه شناخت خداوند از طريق نشانه هاي او در طبيعت و روش تجربي است و لازم است که انسان در ابتداي راه شناخت از طريق شناخت طبيعت و نشانه هاي تکويني و و همچنين مطالعه آيات تدويني قرآن کريم به معرفت خداي متعال دست يابد.


    البته شناخت خداوند منان با آيات انفسي مفيدتر است ( من عرف نفسه فقد عرف ربه) چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است.


    بنابراين انديشيدن در آيات آفاقي و انفسي به شناخت خداوند منتهي مي‌شود و اين نيز به نوبة خود راهنماي انسان به سوي حق و شريعت الهي خواهد بود.


    اين راه که در کتاب شريف توحيد مفضل پي گيري شده است بهترين راه خدا شناسي براي مبتديان است.


    دوم شناخت خداوند از طريق عقل است. نيرويي که بيشتر عمل کردش محاسبه و درک وجودات وصفي و صفات الهي است. اين روش طريق خواص از مردم مي‌باشد، کساني که پس از مطالعه در طبيعت و آيات تکويني او در خلقت، از طريق استدلال و برهان عقل و فلسفه و حکمت به شناخت خداي تعالي مي پردازند.


     سوم شناخت خداوند لطيف از طريق رؤيت و ابزار دل مي‌باشد که طريق اولياء است و همگان را به آن راه نيست مگر مسيري که به عنوان سير و سلوک نظري ترسيم شده طي نمايند, يعني از طريق طبيعت و شناخت آفاقي و انفسي به عقل و استدلال عقلي راه يابند و با گذر از عقل به عشق و عرفان برسند و اهل مشاهده و معاينه و وصول به حق تعالي شوند.


    به بيان ديگر ، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالي را حاصل مي‌کنند. اول تقليد که در اين روش خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته مي‌شود، دوم تحقيق و استدلال که در اين روش خداوند به واسطه عقل و برهان شنـاخته مي‌شود و سوم کشف و رويت که در اين روش خداي متعال به واسطه مکاشفات دروني، شناخته مي‌شود.


    در پايان توجه به يک نکته حايز اهميت فراوان است و آن اينکه اين روش که سير و سلوک نظري انسان به سوي معرفت خداي متعال است اگر با سيرو سلوک عملي همراه نشود، بي نتيجه و ابتر خواهد بود. انسان از طريق علم و عمل به کمال مي رسد و لازم است اين دو سير همزمان با هم و هماهنگ با هم طي شوند.


    روش خداشناسي تجربي و خدايابي از طريق رجوع و توجه به طبيعت و خلقت، اولين و همگاني ترين روش خداجوئي است. آنگاه که انسان به آسمان و زمين و آنچه در آنهاست نظر مي کند و از فرط هيجان و شگفتي ساعت ها به آن ها خيره مي ماند، ناخواسته اقرار مي کند به حکمت و دانش و تدبيري که در پس اين مناظر شگفت انگيز وجود دارد. و چون دانش و حکمت از آن موجودي عاقل و داناست، به وجود او نيز اعتراف و اذعان مي کند.


    انسان آنگاه که داراي جهان بيني الهي باشد به هر چه نگاه کند خدا را در پس آن حاضر خواهد ديد. چه آنگاه که به طبيعت چشم دوخته است و چه آنگاه که با قوانين فيزيکي و شيميائي حاکم بر طبيعت سر و کار دارد. چرا که انسان فقط کاشف آن قوانين و بينده  آن مناظر است نه خالق آنها. پس جا دارد که از خود بپرسيد اينها از کجا آمده اند و چه کسي آنها را آفريده است.


    کتاب «توحيد مفضل» که حضرت امام جعفر صادق (ع) به مفضل املاء کردند و وي نيز گفته هاي ايشان را به رشته تحرير درآورند، پر است از توجه به خلقت و انديشيدن در آفرينش الهي. چرا که يکي از راههاي شناخت خداوند تفکر در آثار، مخلوقات و معلولات او و انديشيدن درباره ظرافت آفرينش آنهاست. روشي که هر فردي را و يا هر مقدار دانش و معلوماتي، به درک و تامل وا مي دارد. و در واقع آنکه از دانش بهره بيشتري دارد با ديدن شگفتي هاي آفرينش بيشتر شگفت زده شده و به فکر مي رود.


    رسيدن از معلول علت در واقع يکي از دلايل فلسفي اثبات خداوند است که فليسوفان به عنوان اولين دليل براي اثبات وجود خداوند از آن مدد مي جويند.


    خداوند در قرآن نيز بسيار از طبيعت و آفرينش موجودات ياد کرده و ما را به توجه بدان ترغيب نموده است، آياتي که يا اشاره به خود طبيعت و آثار آن دارد و يا به واقع و حوادث واقع شده در جهان اشاره مي کند، آياتي مانند؛ آيه 17 و 18، سوره غاشيه: A}«أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى اْلإِبِلِ کَيْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَى السَّماءِ کَيْفَ رُفِعَتْ{A؛ آيا به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفريده شده و به آسمان که چگونه برافراشته شده».


    و آيه 5 سوره طارق: A}«فَلْيَنْظُرِ اْلإِنْسانُ مِمَّ خُلِق{؛ پس انسان بايد بنگرد که از چه آفريده شده است».


    آيه 185، سوره اعراف: A}«أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ يَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيّ‏ِ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُون{؛ آيا در ملکوت آسمانها و زمين و هر چيزى که خدا آفريده است ننگريسته‏اند و اينکه شايد هنگام مرگشان نزديک شده باشد پس به کدام سخن بعد از قرآن ايمان مى‏آورند».


    آيه 5، سوره ق: A}«أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَيْفَ بَنَيْناها وَ زَيَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ{A؛ مگر به آسمان بالاى سرشان ننگريسته‏اند که چگونه آن را ساخته و زينتش داده‏ايم و براى آن هيچ گونه شکافتگى نيست».


    و آيات بسيار ديگر که گوياي توجه خاص آيات قرآن به طبيعت و آثار خلقت است.


     


    T}چند کتاب براي خدا شناسي:{T


    - راه خداشناسي، استاد جعفر سبحاني


    - راه شناخت خدا، محمدي ري شهري


    - آفريدگار جهان، آيت‏الله مکارم شيرازى


    - خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مکارم شيرازى


    - اصول عقايد، استاد محسن قرائتي


    - پيام قرآن، ج 2، آيت الله مکارم شيرازي


    - منشور جاويد، ج 2، استاد جعفر سبحاني


    - خدا در قرآن، شهيد بهشتي


    - دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)


    - توحيد، شهيد دستغيب شيرازي


    - نشان از بى‏نشان‏ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166  153


    - تبيين براهين اثبات خدا، آيت الله جوادي آملي، مرکز نشر اسراء قم.


        نقد و نظر جنابعالي