معناي خودشناسي:
اولين و مهمترين عامل غفلت انسان از خودسازي و فقدان تلاش کافي در جهت رشد و شکوفايي، اين است که اولا، با مقام و موقعيت خود در هستي آشنا نيست، ارزش والاي نفس انساني خويش را نمي شناسد، به توانايي هاي عظيمي که خداي متعال در نهاد او قرار داده، آشنا نيست و ثانيا، نسبت به ضعف ها و کاستي هاي وجود خود آگاهي کافي ندارد.
اگر آدمي ارزش هاي وجودي خود را باز شناسد، مقصود از زندگي را بداند و به ضعف هاي خود واقف گردد، انگيزه بسياري براي خودسازي در وجود او شکل خواهد گرفت، تلاش فراواني در اين مسير خواهد کرد و از سختي هاي آن نخواهد رنجيد. بنابراين مقصود از خودشناسي اي که به عنوان مقدمه و اولين مرحله خودسازي محسوب مي شود، دو چيز است.
اول. ارزش هاي وجودي خويش را بشناسد و جايگاه رفيع خود را در آفرينش به عنوان خليفه خدا در زمين شناسايي کند و به توانايي هاي وسيعي که خداوند در نهاد او براي رسيدن به اوج قله انسانيت و کمال که همان تحقق خلافت و ولايت الهي است، قرار داده واقف باشد، زيرا هدف خودسازي، شکوفا نمودن اين توانايي ها و رسيدن به جايگاه شايسته انسان در آفرينش است.
دوم. به ضعف ها، نقص ها، کمبود ها، بيماري هاي روحي، اسارت ها و اموري که مانع رشد آدمي مي شود، آگاهي کامل داشته باشد، زيرا يکي از عرصه هاي مهم خودسازي رفع همين ضعف ها و نقص ها است، خودشناسي در اين مقطع به معناي آگاهي نسبت به اموري است که در حقيقت موانع اصلي عقب ماندگي انسان در اين مسير هستند. اموري که شناخت آنها، مستقيما زمينه اقدام عملي طالب کمال را براي ورود به مرحله خودسازي فراهم مي آورد.
نوشته: سيد مصطفي علم خواه