حسد چون کم بود ، تن درست و بى غم بود . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----29745---
بازديد امروز: ----35-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • تعريف خودسازي - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    تعريف خودسازي - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + تعريف خودسازي
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 14/1/1387 ساعت 4:33 عصر

    نياز به تعريف:


    براي بحث کردن درباره هر موضوعي، ابتدا بايد با تعريف آن آشنا شويم. بحث تعريف از نظر منطقي اهميت بسياري دارد، تا تعريف خودسازي روشن نشود و در فضاي بحث قرار نگيريم، هيچگونه فعاليتي امکان پذير نيست. تعيين هرگونه دستورالعمل و راهکاري مبتني بر نوع نگاه ما به خودسازي و تعريف آن است.


    تا هنگامي که تعريف مشخصي از خودسازي نداشته باشيم، اساتيد فن و راهنمايان طريق، نمي توانند به صورت شفاف راهبرد، راهکار، روش و عرصه هاي خودسازي را معرفي و بيان نمايند و براي طالبان سلوک و خودسازي نيز اين امکان وجود ندارد که به صورت آگاهانه در ميسر روشن خودسازي قرار بگيرند.


    بسيار با اهميت است که بکوشيم تا تعريفي ارايه دهيم که بر اساس رهنمود جامعي تنظيم شده باشد. تعريفي که بيان گر نوعي تفکر صحيح، عالمانه، عقل پسند، فطرت محور، شريعت مدار و منطبق با رهنمودهاي قرآن کريم و سيره و سنت چهارده معصوم ع. بوده، از منطق قابل فهمي نسبت به مراحل و ابعاد رشد انسان برخوردار باشد.


    براي درک معناي خودسازي ابتدا بايد مقداري خودشناسي کنيم و ببينيم ما چگونه موجودي هستيم، در اثر تبيين مبناي دقيقي در مبحث خودشناسي، مي توانيم دقيقا به تعريف خودسازي برسيم و روش خودسازي را به صورت شفاف درک کنيم.


    البته مباحث مربوط به انسان شناسي و خودشناسي بسيار گستره است و بايد در جاي خود بدان اشاره شود. در حال حاضر براي روشن شدن تعريف خودسازي, لازم است به چند نکته اشاره کنيم.


    تعريف خودسازي:


    خودسازي اتخاذ روشي برنامه ريزي شده، دقيق و برگرفته از آموزه هاي توحيدي اسلام، براي مهاجرت از طبيعت و تعديل هويت بشري در جهت احيا و پرورش هويت انساني و الهي انسان در عرصه حيات عقلاني و عرفاني و در راستاي تحقق جامعيت مظهري انسان نسبت به خداي تعالي تقرب به او است.


    اين تعريف به ما کمک مي کند تا نگاه و رهنمود جامعي براي خودسازي داشته باشيم و گرفتار يک جانبه گرايي در اين زمينه نشويم.


    به همين دليل و بنابر تعريف ارايه شده، خودسازي تنها منحصر به ترک گناه و انجام تکاليف شرعي، يا تهذيب نفس از اسارت ها و عادت ها و کسب آزادي، يا مبارزه با رزايل خلقي و کسب فضايل، يا انجام عبادت نيست و شامل پروسه جامعي براي تحقق تمامي اين عرصه ها, رفع نقايص گوناگون و تکميل نفس آدمي مي شود.


        نقد و نظر جنابعالي

  • + موضوع خودسازي
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 14/1/1387 ساعت 4:32 عصر

    موضوع خودسازي:


    درک ما از خودسازي، وابستگي کامل به شناخت ما از هويت «خود» و کمال مطلوب آن دارد و خودشناسي مقدمه اجتناب ناپذير خودسازي است.


    يکي از سوال هايي که در زمينه خودسازي مطرح مي شود اين است که آيا موضوع خودسازي بدن انسان است يا روح او؟ براي روشن شدن اين مبحث لازم است به دو سوال پاسخ دهيم. يک. ما چند نوع خود داريم؟ دو. موضوع خودسازي چيست؟


    از بحث تقسيم هويت روشن مي شود که ما سه گونه خود داريم. خود بشري، خود انساني و خود الاهي.


    «خود انساني و الهي» آن چنان که با کمک درون بيني و آموزه هاي ديني شناخته مي شود، کاملترين مظهر و نزديک ترين موجود، به لحاظ توانايي و کمال، به خداوند است که بايد در فرايند خودسازي اين قرب و نزديکي شکوفا شود، ولي «خود بشري» نيز از اين فرايند مستثني نيست و قسمت مهمي از فعاليت هاي خودسازانه را به خود اختصاص مي دهد، بنابراين در پاسخ به اين سوال مي توان گفت: موضوع خودسازي تمامي ابعاد هويت انسان  است و اختصاص به بخش خاصي ندارد.


        نقد و نظر جنابعالي

  • + ساختار هويت انسان
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 14/1/1387 ساعت 4:32 عصر

    ساختار هويت انسان:


    درباره ساختار وجودي انسان و اينکه دو ساحتي است يا تک قطبي، دو نظريه مهم و کلي وجود دارد.


    اول. نظريه اکثر انديشمندان غربي مبني بر اينکه انسان هويتي تک قطبي و طبيعي دارد. انسان موجودي مادي و زيستي است که تحت تاثير تاريخ، جامعه ، تربيت ، ويا انتخاب خود ساخته مي شود. اين نظريه عمدتا مربوط به کساني است که روح انسان را از سنخ بدن و طبيعت و ماده مي دانند.


    دوم . نظريه انديشمنداني که علاوه بر بعد طبيعي، براي انسان بعدي متافيزيکي نيز قايل اند . کساني که انسان را داراي روحي مجرد و از سنخ ملکوت مي دانند.


    اسلام طرفدار نظريه دوم است. از اين ديدگاه آدمي به طور کلي از دو گونه هويت معنوي و مادي برخوردار است. از اين نظر که از بدن مادي و طبيعي  سود مي برد ، هويتي بشري و طبيعي دارد و از آن جهت که داراي روحي مجرد و فرا طبيعي است، داراي هويتي مجرد نيز هست.


    قرآن کريم به ساختار دو بعدي روح انسان اشاره کرده و مي فرمايد: خداوند آفرينش انسان را ازگل آغاز کرد، سپس او را سازمان هماهنگ بخشيد و از روح خود در او دميد، پس انسان آميزه ‏اى از عنصرى مادي و زمينى و عنصري مجرد و الهى است، و بدأ خلق الانسان من طين‏ ثم سوّاه و نفخ فيه من روحه، شروع خلقت انسان از خاک بود، سپس او را بياراست و از روح خويش در او دميد. سجده / 9 و 7.  


    در آموزه هاي ديني ما تعبيرهاي فراواني نسبت به دو واقعيت وجودي انسان وجود دارد، همچون: خود حقيقي و خود مجازي، خود ملکوتي و خود ملکي، خود مثبت و خود منفي، خود عالي و خود سافل، خود مجرد و خود مادي، خود معنوي و خود طبيعي و مانند آن.


    اينکه انسان داراي دوساحت مادي و مجرد است، قابل انکار نيست، ولي از ديدگاه انسان شناسي و خودشناسي بايد به اين نکته توجه کنيم که ما به عنوان انسان، موجودي فرامادي و روحاني هستيم و بدن مادي، تنها قالب اين جهاني ما است. ما به بدن طبيعي خود در اين دنيا نياز داريم، ولي بدن نيستيم. انسان، طبيعت مادي نيست، انسان يک حقيقت روحاني است و بدن تنها ابزاري است که خداي متعال در اين زندگي در اختيار ما قرار داده تا بتوانيم در عالم عنصري و طبيعت مادي اين عالم زندگي کنيم.


    اين رويکرد باعث نمي شود که ما بدن و هويت بشري خود را فراموش کنيم و يا آن را از حيطه فعاليت هاي خودسازانه خارج بدانيم، زيرا در هر صورت انسان تا هنگامي که زنده است و در اين سراي زندگي مي کند، در طبيعت رشد مي کند و به بدن و هويت بشري خود نياز دارد و تا هنگامي که آن را به خوبي مديريت نکند، امکان رشد معنوي و انساني نيز نخواهد داشت.


    سه گانگي هويت انسان:


    قرآن کريم در مورد انسان از سه واقعيت وجودي نفس، عقل و قلب سخن مي گويد. نفس مجموعه اي از قواي غريزي آدمي است و هويت بشري انسان را مي سازد، عقل که مرکز ادراک و استدلال است، به انسان هويت انساني مي دهد و قلب که عرش رحمان است، به آدمي هويتي الهي مي بخشد.


    مطابق اين رويکرد، بعد مجرد انسان نيز خود به دو هويت انساني و الهي تقسيم مي شود. بنابراين در يک نظريه کلي و نهايي درباره ساختار هويت انسان مي توان گفت: انسان به طور کلي داراي سه گونه هويت است.



    1. هويت بشري که در عرصه حيات طبيعي شکل مي گيرد و توسط نفس مديريت مي شود.

    2. هويت انساني که در عرصه حيات عقلاني و توسط نيروي عقل رشد مي کند.

    3. هويت الهي که در عرصه حيات عرفاني و قلب پرورش مي يابد.

    هويت بشري و حيات طبيعي:


    آنکه مي خورد و مي خوابد، ازدواج و آميزش مي کند، شهوت و غضب دارد، کار و تلاش طبيعي انجام مي دهد، هويت بشري انسان است. در قرآن کريم آمده: سران کفر به به قوم خود مي گفتند: آنکه که ادعاي پيامبري دارد، جز بشري مانند شما نيست. از آنچه شما مي خوريد و مي نوشيد، مي خورد و مي نوشد، ما هذا الا بشر مثلکم ياکل مما تاکلون منه و يشرب مما تشربون.  مومنون، 33.


    هويت بشري انسان از سنخ حيوان است؛ يعني نوعي از انواع حيوانات محسوب مي شود و تحت عنوان "حيوان سخنگو" تعريف مي گردد، ولي هويت انساني او از سنخ ملکوت و عوالم فرا طبيعي است و تعريف خاص خود را مي طلبد. خداي متعال آنگاه که بدن و هويت بشري انسان را تکميل کرد و از روح خويش در او دميد و آدمي صاحب بعد مجرد انساني شد به ملائکه فرمود بر او سجده کنند، فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين. حجر، 29.


    واژه بشر از بشره است و به چهره ظاهري انسان اطلاق مي شود، همان که از خاک و آب آفريده شده است. اذ قال ربک للملائکة اني خالق بشرا من طين. زماني را به ياد آر که پروردگارت به ملائکه فرمود: من مي خواهم بشري بيافرينم از خاک. ص،71 . و هو الذي خلق من الماء بشرا، و او کسي است که بشر را از آب آفريد. فرقان، 54 .


    و يا در آيه اي ديگر دارد که و اذ قال ربک للملائکة اني خالق بشرا من صلصال من حما مسنون. و ياد کن آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشري از گلي خشک برآمده از لايي بويناک بيافرينم. حجر 28. و در برخي آيات دارد که از خون بسته تکون يافته است.


    ازدواج و آميزش يک عمل بشري است به همين دليل هنگامي که حضرت مريم به داشتن فرزند بشارت يافت، فرمود: من چگونه مي توانيم صاحب پسري باشم، در حالي که هرگز بشري با من آميزش نداشته است. قالت انى يکون لي غلام و لم يمسسني بشر. مريم،20.


    دليل عدم پذيرش کفار نسبت به انبياي الهي نيز نگاه سطحي آنان به چهره ظاهري ايشان بوده است. سران آنها به ساير مردم مي گفتند: چگونه کسي را به پيامبري مي پذيريد که مانند شما بشر است. گويا آنان مي دانستند که چهره بشري انسان نازل است و صلاحيت دريافت وحي و ارتباط با عوالم ديگر را ندارد، پيامبر بايد کسي باشد که از بشر معمولي فراتر باشد، بدين خاطر انبياي الهي استدلال مي کردند اگر چه ما ظاهرا مانند شما بشر هستيم، ولي با شما از اين نظر که بر ما وحي مي شود و هويت انساني و الهي داريم متفاوتيم. قل انما انا بشر مثلکم يوحى الي. کهف،110.


    البته نقش مثبت و منفي طبيعت مادي انسان در مسير خودسازي را نيز نبايد فراموش کنيم. بدن ابزار و مرکب راهواري است که بايد سالک الي الله بر آن بنشيند و با کمک آن به رياضت نفس بپردازد و روح خود را به تعالي برساند، کسي که بدن سالم و قوي ندارد، توان حرکت به سوي خدا را نيز نخواهد داشت، اگر چه اصل حرکت روحاني و معنوي است.


    نقش منفي بدن و طبيعت مادي، ايجاد گرايش هاي دنيوي، تحريک اميال غريزي، ايجاد تمايل نسبت به لذت هاي مادي و به چالش کشيدن انسان در عرصه انتخاب و گزينش است که البته وجود اين چالش و درگيري در انسان، از آن جهت که زمينه اختيار و انتخاب آزادانه را فراهم مي کند، نيز مي تواند مفيد و مثبت ارزيابي شود.


     


    هويت انساني و حيات معقول:
    انسان در طبيعت پديد مي آيد، ولي نبايد در طبيعت براي هميشه ماندگار شود، زيرا در اين صورت هلاک خواهد شد، چون طبيعت هلاک شدني است. کل شيء هالک الا وجه. قصص، 88.


    آدمي در مسير حر کت تکاملي خود حتي بايد از عالم عقل نيز گذر کند و سپس به عالم عشق درآيد و محبت را تجربه نمايد تا به محبوب حقيقي عالم وصول يابد.
    در سن تکليف، آدمي ماموريت مي يابد تا دامن از طبيعت بيرون کشد و به عالم عقل و حيات معقول که اصل انسانيت و اختيار او در آن شکل مي گيرد، مهاجرت نمايد. چرا؟ چون اگر انسان در طبيعت بماند و اهل دنيا شود و نتواند به زندگي عقلاني خود که همان حيات طيبه انساني و ايماني است، سامان دهد، از هيچگونه خطري در امان نيست و در نهايت نيز اهل دوزخ خواهد بود.


    حيات معقول، يعني زندگي مستند به حجت. در اين نوع زندگي انسان دو گونه حجت دارد، حجت دروني که همان عقل و به تعبيري پيامبر دروني است و حجت بيروني که دين و پيامبران الهي هستند. در حيات معقول انسان براي تمامي افکار، عقايد، اخلاق و رفتار خود دليل و برهان معقول و مشروع دارد و براي هر انتخابي که انجام مي دهد، استدلال مي کند و اينطور نيست که صرفا در پاسخ به اميال نفساني، زندگي و انتخاب کند.
    زندگي معقول بر اساس انديشه شکل مي گيرد و نه احساس و ادراک غريزي. در اين نوع زندگي عقل فرمان مي دهد نه اميال و خواسته هاي نفساني. انسان در ابتدا بر اساس ادراک غريزي و احساس نيازهاي طبيعي که در درونش هست، زندگي و رشد مي کند، ولي بعد از سن بلوغ و تکليف وظيفه دارد که زندگي خود را بر اساس انديشه و عقيده سامان دهد و حيات و رشد عقلاني داشته باشد.
    البته ماندگار شدن در عالم عقل نيز نوعي عقب ماندگي محسوب مي شود. ايمان و عمل صالح داشتن تازه ابتداي راه است. فيلسوف شدن و حيات معقول داشتن نيز آخر راه نيست. اهل معرفت پس از حيات معقول به وادي عشق و عرفان مي رسند و از رابطه عاشقانه با خداوند و حالات خوش عارفانه لذتي سرشار مي برند.


    هويت الهي و حيات عرفاني:
    حيات عرفاني و عالم عشق چيزي فراتر از عالم عقل و استدلال است. استدلال اهل دل و محبت، دوست داشتن است، اگر چه عشق عرفاني ريشه در عقلانيت و حيات معقول دارد و ثمره و نتيجه عقل است، ولي در وادي عشق عاشق به فرمان دل و محبت زندگي مي کند، محبتي که هيچ شباهتي به هوس اهل دنيا و طبيعت ندارد.


    به عبارت ديگر، درست است که در زندگي عاشق دل فرمان مي دهد و عشق و احساس تصميم مي گيرد، ولي دل و عشقي که ريشه در عقلانيت دارد و احساسي که ثمره تفکر و برآيند شناخت عميق خداي متعال است.
    عارف قبل از عاشق شدن، از عالم عقل گذشته و سپس به عالم عشق رسيده است. رابطه عارف با محبوب عالم اگر چه براساس عشق و محبت استوار است، ولي اين عشق خالي از عقلانيت نيست. عشق عرفاني نه تنها با عقل در تضاد نيست، بلکه کاملا همراه و هماهنگ با آن است.
    عشق اهل دنيا به مظاهر هستي است و ريشه در شهوت، غريزه و اميال نفساني دارد، ولي عشق عرفاني نسبت به ذات الهي است و ريشه در عرفان و شناخت عميق و توحيدي حق تعالي دارد.
    نکته اينکه، شروع اين سير و نفوذ به عالم عقل و عشق از طريق مطالعه، تحصيل دانش و تفکر آغاز و انجام مي پذيرد و هرکز کسي بدون آگاهي قادر نيست حيات معقول و زندگي عارفانه داشته باشد.


        نقد و نظر جنابعالي

  • + مهاجرت به سوي خدا
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 14/1/1387 ساعت 4:30 عصر

    مهاجرت به سوي خدا:


    خط سير کلي انسان در زندگي، گذر از سه مرحله کلي طبيعت , عقل و عرفان است. انسان ابتدا هويت طبيعي و بشري دارد و از مادر دنيا زاده مي شود و در بستر آن پرورش مي يابد, اما بعد از بلوغ اتفاق مهمي برايش مي افتد و مامويت مي يابد از خانه دنيا و هويت طبيعي خود به سوي خداوند هجرت کند. در طي اين مسير انسان ابتدا به عالم عقل نفوذ مي کند و حيات عقلاني را در وجود خويش احيا و تجربه مي نمايد و سپس به زندگي عرفاني خواهد پرداخت و محبت خداوند و قرب او را تجربه خواهد نمود. هفت شهر عشقي که عطار مي گفت طي همين مراحل و منازل است، منتهي با تفصيل بيشتر.


    مهم هم همين مرحله است, يعني دل کندن از دنيا و خروج از طبيعت و کنترل کردن هويت بشري براي رسيدن به حيات طيبه انساني و الهي و احياي نوعي زندگي برتر در وجود خود.


    به منظور درک عميق و روشن اين گذرگاه و خط سير انسان در زندگي لازم است درک روشني از سه گونه هويت بشري، انساني و الهي خود داشته باشيم و روابط و ريزه کاري هايي که در اين نوع زندگي ها هست بدانيم، بنابراين مطالعه و تامل فراواني در اين مبحث لازم است که در جاي خود بدان خواهيم پرداخت.


        نقد و نظر جنابعالي

  • + جامعيت انسان
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 14/1/1387 ساعت 4:29 عصر

    جامعيت مظهري هويت فرا طبيعي انسان:


    براي اينکه خود را به درستي بشناسيم، بايد به اين تصور محوري برسيم که انسان بعد از خداوند که ذات بي نهايت هستي و منبع جميع خيرات و کمالات است، جامع ترين و کامل ترين مظهر و خلاصه تمام کمالات الهي است.


    درک اين موضوع خيلي مهم و راهگشا است. خداي متعال در هر آفريده قسمتي از کمالات خويش را به وديعت نهاده است و او را مظهر بخشي از اسما و صفات خويش ساخته است، ولي در مورد انسان وضعيت متفاوت است. خداي متعال با آفرينش انسان تمامي کمالات و قدرت خالقيت خود را به نمايش گذاشته است.


    عرفا براي بيان اين ويژگي در انسان از عنوان "کون جامع" استفاده مي کنند. به اين معنا که انسان مظهر جميع اسماي جمال و جلال الهي در حد و اندازه خود است.


    در بحث حضرات خمس که در عرفان اسلامي مطرح شده است ، هنگامي که عرفا چهار حضرت را براي بيان عوالم وجود برمي شمارند و به حضرت پنجم، يعني حضرت انسان کامل مي رسند، آن را جامع جميع حضرات خمس معرفي مي کنند، به اين معنا که انسان به تنهايي تمامي ويژگي هاي ساير حضرات و عوالم وجود را در خود دارد و لذا عنوان حضرت جامع را به او مي دهند.


    ما بر اين اعتقاديم که خداي متعال ذات بي نهايت هستي و مرتبه مطلق کمال و کمال مطلق وجود است، ولي در مورد انسان اغلب تصور درستي نداريم. در روايت است که خداي متعال انسان را به صورت خويش خلق نموده است. ان الله خلق الانسان علي صورته. اصول کافي ج1، ص134.


    براي شناخت انسان و خود، بايد بتوانيم نوع مظهريت انسان را به خوبي درک کنيم. آيا شما مي توانيد فشرده شدن و خلاصه شدن خداوند را در انسان تصور کنيد؟ در اين صورت توانسته ايد خود را بشناسيد و تصور سازنده اي از خود داشته باشيد.


    تا هنگامي که ما نتوانيم مرتبه مظهري خود را به اين صورت بشناسيم، نمي توانيم اهميت خودسازي را درک کنيم و همچنين نخواهيم دانست هدف از خودسازي چيست و چگونه بايد گوهر وجود خود را شکو فا کنيم ؟


    در قرآن کريم در داستان خلقت انسان آمده است: هنگامي که خداوند انسان را آفريد، تمامي اسماي خويش را به او آموخت و انسان جامع جميع اسما و صفات الهي گشت. سپس به ملائکه فرمود: من مي خواهم براي خود در زمين خليفه بيافرينم. ملائکه به دليل ذهنيتي که داشتند، زبان به اعتراض گشودند که خداي تعالي در پاسخ آنها فرمود: من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد، که به احتمال قوي اين دانايي اشاره به توانايي هاي انسان و نوع مظهريت کامل او دارد.


    خليفه، يعني جانشين. جانشين بايد از تمامي کمالات کسي که به جاي او نشسته، بهره مند باشد. جانشين خدا بايد بتواند مانند خداوند قدرت ولايت و خدايي داشته باشد، البته به عنوان مظهر و خليفه و در حد و اندازه خود. بنابراين انسان، يعني خداي مظهري روي زمين و جانشين خداوندي که خالق و فرمانرواي کل هستي است.


        نقد و نظر جنابعالي

  • + سيستم جامع رشد
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه چهارشنبه 14/1/1387 ساعت 4:28 عصر

    سيستم جامع رشد انسان:


    روشي که انبيا براي اين منظور به انسان پيشنهاد کرده اند، متضمن رشد تمامي ابعاد وجودي انسان است. دعوت به کسب دانش و معرفت، رعايت اخلاق اجتماعي و اصلاح صفات دروني، کسب آزادي معنوي و رهايي از حب دنيا و خودخواهي و اطاعت و عبادت آگاهانه و عاشقانه خداوند، آموزه هايي است که پيامبران الهي بشريت را بدان دعوت نموده اند با اين هدف که انسان مظهر کامل و آينه تمام نماي خداوند باشد و از اين طريق به سعادت جاودان برسد.


    انسان اشرف مخلوقات و تواناترين آفريده خداوند و بزرگترين مظهر تمامي اسماء و صفات ذات با عظمت هستي است. او در زندگي اين جهاني خود فرصت دارد تا ارزش هاي وجودي خود را که نشئت گرفته از ذات الهي است، در خويش بنماياند و خودسازي در همين راستا است.


    خودسازي نوعي فعاليت حساب شده براي ظاهر کردن توانايي هاي عظيم خود حقيقي و روحاني انسان، براي رسيدن به جايگاه حقيقي خود در هستي و مقام قرب، ولايت و خلافت الهي است.
    ما از خداوند بهره داريم. روح ما خدايي است و نفخه اي از روح خدا است. قرآن کريم مي فرمايد: پس هنگامي که او را متعادل ساختم و از روح خويش در او دميدم او را سجده کنيد. خودسازي کوششي است براي شکوفا ساختن روح خدا در خود. فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين. سوره حجر، آيه 29.


    انسان بايد عميقا به اين نکته توجه کند که به لحاظ نوع مظهريت، توانايي هاي بسيار گسترده اي در بعد معنوي و روحاني خود دارد که بايد در عرصه خودسازي شکوفا کند. بدن در اين مسير نقش مهمي دارد و مانند مرکب راهواري به روح کمک مي کند، ولي موضوع اصلي خودسازي اخلاقي، شکوفا ساختن گوهر وجود آدمي و توانايي هاي روح انسان است.


        نقد و نظر جنابعالي

  • + رويکردها در خودسازي؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه پنجشنبه 27/10/1386 ساعت 9:43 عصر

     رويکردها و ديدگاه ها:


    تعريف هاي فراوان ديگري در باب خودسازي وجود دارد که اغلب آنها بر اساس رويکرد خاصي ارايه شده اند. قبل از پرداختن به اين رويکردها و تعريف ها، به تعريف هايي اشاره مي کنيم که بسيار کلي و مفهومي هستند و سيستم خاصي از آن فهميده نمي شود.


    1- خودسازي به معناي مجموعه اي از فعاليت هاي شناختي، قلبي، ارادي و اجتماعي اي نظام مند و هماهنگ است که کمال شناخته شده براي «خود» را پديد مي‎آورد.


    2- منظور از خود سازي و به طور کلي پرداختن به خويش، شکل دادن و جهت بخشي به فعاليت هاي حياتي و تصحيح و تقويت انگيزه ها ، در نظر گرفتن مقصد نهايي و سو گيري فعاليتها براي قرب به خداوند است. 2


    3- خودسازى به معناى شناخت معارف ايجاد ملکات و انجام افعالى است که کمال شناخته شده براى خود را پديد مى‏آورند.


    اين تعريف ها صحيح است، ولي بسيار کلي و مفهومي بوده، حاکي از يک رويکرد خاص که بتوان بر اساس آن، راهبرد، رهنمود و راهکار مشخص کرد، نيستند، بنابراين از ارزش منطقي و علمي چنداني برخوردار نيستند.


    در زمينه خودسازي رويکردها و تعريف هاي فراواني وجود دارد که به منظور فهم بهتر معناي خودسازي لازم است مورد اشاره و بررسي مختصر قرار گيرد.


    1. جهاد اکبر:


    يکي از ديدگاه هايي که در خودسازي ارايه شده، جهاد و مبارزه با نفس است. بر اين ا ساس خودسازي نوعى جهاد و مبارزه با دشمنان درونى تلقي شده است، که در کمين انسان ها هستند تا آنها را از مسير عدالت و سلامت خارج نمايند. همچون شيطان و هواي نفس، عادت ها، دلبستگي به دنيا و مانند آن.


    در روايت معروفي آمده است: پيامبر اکرم(ص) گروهى از مجاهدان اسلام را به سوى ميدان جهاد فرستاد، هنگامى که بازگشتند فرمود: آفرين بر جمعيتى که جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اکبر بردوش آنها مانده است; کسى عرض کرد: اى رسول‏خدا! جهاد اکبر چيست؟ فرمود: جهاد با نفس. سپس فرمود برترين جهاد، جهاد با نفس است. 3


    اين رويکرد نيز بيشتر ناظر به رفع موانع و مبارزه با رهزن ها است و شامل تمامي اين عرصه ها نمي شود.


    2- تزکيه نفس:


    بسياري از آثار اخلاقي که در راستاي مبحث خودسازي تاليف شده اند نيز، عنوان تهذيب و تزکيه نفس را به خود گرفته اند. اين عنوان در قرآن کريم و روايات بسيار مطرح شده است. در سوره والشمس بعد از ده قسم قرآن کريم مي فرمايد: قد افلح من زکيها و قد خاب من دسيها.4 تزکيه نفس اگر چه بسيار مهم است، ولي بيانگر تمامي مراحل خودسازي نيست.


    3- طب روحاني:


    در يک رويکرد ديگر به خودسازي به عنوان طب روحانى نگريسته شده است. در اين رويکرد، روح انسان همچون جسم او گرفتار انواع بيماري ها مى‏شود و براى بهبود و سلامت آن لازم است دست ‏به دامن طبيبان روحانى شود، و از داروهاى ويژه‏اى که ايشان براى هر يک از بيماري هاى اخلاقى تجويز مي نمايند، بهره بگيرد تا روحى سالم، پرنشاط و پر تلاش و فعال داشته باشد.


    شايان توجه اين که در دوازده آيه ‏قرآن مجيد از بيماريهاى روحى و اخلاقى، تعبير به مرض شده است; از جمله در آيه‏10 سوره بقره، صفت زشت نفاق را به عنوان بيمارى قلمداد کرده، درباره منافقان مى‏فرمايد: فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا; در دلهاى آنها نوعى بيمارى است، و خداوند (به خاطر اصرارشان بر گناه و نفاق) بر بيمارى آنها مى‏افزايد.»


    در آيه‏32 سوره احزاب، شهوت پرستان را بيمار دلانى معرفى مى‏کند که در کمين زنان باعفت اند; خطاب به همسران پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض; به گونه‏اى هوس‏انگيز سخن نگوييد که بيماردلان در شما طمع کنند.»


    در حديثى از على عليه السلام آمده است: «اذا احب الله عبدا خيرا رزقه قلبا سليما وخلقا قويما; هنگامى که خداوند بنده‏اى را دوست ‏بدارد، به او قلب سليم و اخلاق معتدل و شايسته مى‏دهد.» 5


    مبحث بيماري روحاني و نياز به درمان نيز از مباحث مربوط به خودسازي است، ولي مانند رويکردهاي قبلي بيشتر ناظر به آسيب زدايي است تا کسب فضيلت و قرب.


    رويکردهاي نفي گرايانه:


    دليل وجود چنين رويکردهايي که ناظر به جنبه نفي موانع است، به خاطر اهميتي است که اين بخش از خودسازي دارد. بخش اثباتي در صورتي موثر است که قبلا رفع مانع شده باشد. تا موانع راه از سر راه سالک برداشته نشود، امکان تحقق شرايط و جنبه هاي اثباتي فراهم نمي شود. در کلمه توحيد "لا اله الا الله" که الگوي تربيتي اسلام است نيز ابتدا "لا اله" يعني نفي هر آلهه آمده و بعد از آن "الا الله" يعني جنبه اثبات معبود و آلهه واحد آمده است. روح اسلام و سيستم تربيتي اسلام  بر اساس کلمه توحيد شکل مي گيرد. تا نفي پرستش خدايان دروغين و خواسته هاي نفساني صورت نگيرد، امکان پرستش خداي راستين و حاکم ساختن خواسته خداوند فراهم نمي شود.


    4- تخليه، تحليه و تجليه:


    برخي از کتاب هاي تاليف شده در زمينه خودسازي بر اساس طرح مباحث سه گانه تخليه، تحليه، و تجليه تنظيم شده و البته در منابع علم اخلاق اسلامي نيز بدان اشاره شده است.


     مرحله اول) تخليه: در اين مرحله از تهذيب نفس, باطن انسان بايد از اخلاق و اعمال زشت و ناپسند تخليه شود.
    مرحله دوم) تجليه: در اين مرحله بايد باغچه دل را که در مرحله اول از ويروس هاى مضر پاک شده, زينت داده شود و جلا پيدا کند تا اگر ويروسى هم از مرحله اول باقى مانده به طور کلى نابود شود تا بتواند نور و صفاى معنويت را منعکس کند.
    مرحله سوم) تحليه: وقتى در مرحله دوم دل انسان پاک و نفس عارى از هرگونه آلودگى گرديد و با عبادت به اين مرحله رسيد و راه هدايت براى او هموار شد, از اين به بعد تقوا و دورى از گناهان باعث مى شود تا انسان راه را از چاه تميز دهد و منحرف نشود.


    5- آزادي و بندگي:


    اين ديدگاه معتقد است که مسير خود سازي انسان از طريق بندگي و پرستش خداي تعالي انجام مي پذيرد . البته بندگي و پرستشي که در فضاي آزاد زندگي انجام مي شود.


    مبناي اين ديدگاه روح توحيدي اسلام است. در شعار استراتژيک اسلام گفته شده: اگر مي خواهيد به فلاح و سعادت دست يابيد، بايد زندگي خود را بر اساس توحيد بنا کنيد. قولوا لا اله الا الله تفلحوا، بگوييد خدايي جز الله نيست تا رستگار شويد. اين شعار که بيان گر روح اسلام است در دو مرحله نفي و اثبات تمام استراتژي و تاکتيک دين را براي رسيدن انسان به کمال و سعادت به روشني بيان مي کند.


    مرحله نفي که با جمله (لا اله) بيان مي شود، بيانگر "آزادي" انسان از حب دنيا، نفس پرستي و هرگونه مانع و پرستش اسارت آوري است که با پرستش خداي متعال تعارض دارد و جمله (الا الله) به اين نکته اشاره مي کند که فلاح و رستگاري انسان در گرو "پرستش" توحيدي خداي متعال و عبادت و انس با او است، روشي براي خودسازي که با تمامي آموزه هاي دين نيز کاملا منطبق است.


    درست است که تمامي اديان و انبياء الهي به خصوص دين اسلام امت هاي خود را به پرستش خداي مي خواندند و دعوت عمومي انبياء الهي دعوت به بندگي بوده است، ولي با توجه به اينکه انسان تا خود را از بندگي و پرستش غير خداي نرهاند و آزادي خويش را بدست نياورد، عملا نمي تواند در پرستش خداي تعالي موفق شود، انجام عبوديت منوط به نفي هر گونه پرستش شده و آزادي به عنوان شرط اصلي و ابتدايي ورود به مرحله عبوديت مطرح مي باشد.


    6- اصلاح روابط:


    در برخي منابع اخلاقي خودسازي به عنوان اصلاح رابطه با خود، رابطه با مردم، و رابطه با خداوند مطرح شده است. در اين رويکرد انسان موجودى است با مجموعه اى از توانايى‏ها و گرايش‏ها که کمال آن قرب به خداوند است. اين کمال از طريق اصلاح روابط مختلف انسان به دست مى‏آيد. بنابراين، خودسازى مجموعه اعمالى است که براى اصلاح روابط خود انجام مى‏دهيم تا به قرب خداوند نايل شويم. دسته‏اى از اين اعمال کسب شناخت‏هاى ضرورى براى تقرب به خداوند است و دسته‏اى ديگر عمل به وظايف اخلاقى و تکاليف شرعى است.


    7- رشد توانايي ها و شکوفايي استعداد ها: در يک نگاه انسان محور مي توان گفت: انسان موجودي بسيار با استعداد و توانا است و اين توانايي ها و استعدادهاي فراواني که در نهاد او هست، در عرصه خودسازي شکوفا مي شود، بنابراين خودسازي، يعني روشي براي شکوفايي استعدادها و توانايي هاي انسان از طريق تحصيل دانش، رفتار اجتماعي، صفات اخلاقي، کسب مهارت هاي عملي و فردي که البته در صورتي که همين روش در راستاي قرب الهي توجيه شود، مي تواند خدا محور و با روش خودسازي ديني مطابق باشد.


    8- سير و سلوک:


    در اين ديدگاه، انسانها به مسافرانى تشبيه شده‏اند که در طول عمرخود در اين سراي به راه افتاده و به سوى لقاءالله و قرب ذات پاک حق تعالي که از هر نظر بى‏نهايت است پيش مى‏روند.


    در اين سفر روحانى مانند سفرهاى جسمانى مرکب و زاد و توشه لازم است و همچنين داراى منزل گاه ها، گردنه‏هاى صعب‏العبور و پرتگاه هاى خطرناک، رهزنان بسيار و موانع فراواني است که بايد با کمک راهنمايان آگاه بسلامت از آنها گذشت، و يکى را بعد از ديگرى پشت ‏سرگذاشت تا به سر منزل مقصود نائل شد.


    در روش سير و سلوک عرفا به مبحث توحيد و فناي در توحيد توجه ويژه اي شده است. در خصوص روش عرفا به طور کلي مي توان گفت: مراحل فناي در توحيد عبارت است از: فناي افعالي، فناي صفاتي و فناي ذاتي. بنابراين سير و سلوک، يعني طي کردن منازل و مراحلي که انسان را به فناي در توحيد مي رساند و از طريق فنا است که عارف به شهود وحدت هستي راه مي بايد و واصل مي شود.


    در سوره علق مى‏خوانيم: ان الى ربک الرجعى; به يقين بازگشت همه به سوى پروردگارتو است. 6


    و در سوره انشقاق آمده است: ياايها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقيه; اى انسان تو با تلاش و رنج ‏به سوى پروردگارت پيش مى‏روى و سرانجام او را ملاقات خواهى کرد.7


    متجاوز از بيست آيه از آيات قرآن درباره لقاءالله سخن گفته است که در واقع سر منزل مقصود سالکان الى الله و عارفان الهى مى‏باشد، لقاء الله، يعنى لقاء معنوى و ديدار روحانى با آن محبوب بى‏نظير و مقصود بى‏مانند.


    ------------------------


    پاورقي:


    1-      سوره حجر، آيه 29.


    2-      به سوي خود سازي، ص21.


    3-      بحارالانوار، جلد67، صفحه 65.


    4-      سوره والشمس، آيه 9 و 10


    5-      غرر الحکم، جلد سوم، صفحه‏167 (چاپ دانشگاه تهران).


    6-     سوره علق، آيه‏8.


    7-     سوره انشقاق، آيه‏6.


    سيد مصطفي علم خواه


      


        نقد و نظر جنابعالي