نقد گفتار استاد رحيم پور ازغدي درباره آزادي
رويکرد صحيح به آزادي:
آيا آزادي انسان مطلق است يا مقيد و محدود؟ تعريفي که در حال حاضر در جامعه علمي ما از آزادي ارايه مي شود، اين است که آزادي مطلق نيست و توسط دين و قانون محدود مي شود. در اين مقاله ما بر آنيم تا اثبات کنيم که اين رويکرد درست نيست و آزادي براي انسان يک ارزش مطلق است نه محدود و مقيد.
معمولا کساني که امروز مي خواهند از آزادي دفاع کنند يا آن را نقد کنند و يا ميان آزادي در اسلام و غرب مقايسه کنند، سعي مي کنند بگويند: آزادي مطلق نيست و براي اين منظور مي آيند و قانون را به عنوان محدوده آزادي مطرح مي کنند و سعي مي کنند اين محدوديت را توجيه کنند.
مي گويند درست است که ما آزادي داريم و انسان آزاد آفريده شده است، ولي اين آزادي مطلق نيست و توسط قانون محدود مي شود. دين هم آزادي را محدود مي کند. آزادي انسان مطلق نيست. ما بايد از ارزش آزادي دفاع کنيم، ولي در عين حال محدوديت را نيز بايد بپذيريم، زيرا آزادي بدون محدوديت هاي قانوني نيست و اين محدوديت و قيد ها براي زندگي ما لازم است.
حتي در غرب کشورهاي به اصطلاح آزاد دنيا هم قانون مي آيد آزادي را محدود مي کند، در جوامع سکولار اگر چه به دليل نفي دين، آزادي گسترده تر است، يعني نفي دين باعث آزادي بيشتر شده، ولي گريزي از قانون و وجود نوعي محدوديت نيست.
در کشورهاي ديني دو نوع محدوديت اعمال مي شود، محدوديت هاي مدني و قانوني و محدوديت هاي ديني و شرعي. بايد ها ونبايد هاي ديني و قانوني هر دو آزادي انسان را محدود مي کند، ولي ما به اين محدوديت نياز داريم.
همان گونه که به آزادي نياز داريم، بايد براي محدوديت هاي قانوني و شرعي نيز احترام قايل شويم، چون اعمال آزادي به صورت مطلق آسيب زا است و عملا قابل اجرا نيست و مزاحم آزادي عمل ديگران است.
در عين حال که آزادي را ستايش مي کنند، مي گويند آزادي بدون محدوديت نيست و مي آيند محدوديت را توجيه مي کنند و مي گويند آزادي مطلق نيست، بايد اين استثنا ها را بپذيريم، چون به نفع ما و گريز ناپذير است.
بر اساس اين رويکرد ما دو نوع آزادي داريم. آزادي در محدوده قانون که مي شود آزادي مثبت و قابل قبول و آزادي خارج از محدوده قانون که مي شود آزادي منفي و غير قابل قبول.
ما مي خواهيم بگوييم اين گونه طرح مسئله آزادي و اين رويکرد به کلي غلط عنوان مي شود. ما نبايد آزادي را محدود معرفي کنيم و برايش قيد و بند قايل شويم و بعد مجبور بشويم از اين محدوديت ها دفاع کنيم و توجيه کنيم.
ما دو نوع آزادي نداريم. آزادي براي انسان يک ارزش مطلق و مثبت است. چيزي که منفي است، آزادي نيست، اسارت است. ما يک آزادي داريم که مثبت است و در مقابل آن يک اسارت داريم که منفي است. تفاوت انسان با ساير موجودات زنده به اختيار و آزادي است، انسان مظهر آزادي و اراده خداوند است. هستي قيد و محدوديت ندارد. خدا محدوديت ندارد و انسان مظهر چنين خدايي است.
مقام خليفه اللهي انسان به خاطر وجود همين آزادي است. آزادي هيچ قيد و بندي ندارد. معيار انسانيت، آزادي است و انسانيت انسان به آزادي اراده او است.
تمام چيزهايي که به عنوان محدوديت براي آزادي مطرح مي شود، قيد و بند ها خود عوامل آزادي بخش هستند. اينها محدوديت آفرين نيستند، بلکه به انسان آزادي مي دهند. قانون مدني و شرعي به انسان آزادي مي دهد نه محدوديت.
اين نگاه تازه اي به آزادي است. قانون محدوديت نيست، قانون و دين نيامده اند که انسان را محدود کنند و به بند بکشد. دين آمده تا به انسان آزادي بدهد. دين گستره اراده و آزادي عمل انسان را بيشتر مي کند.
انبيا آمده اند تا به انسان آزادي عطا کنند. آزادي ارمغان انبيا و يکي از مقدس ترين واژه هاي زندگي انسان است.
کساني که آزادي را به صورت مقيد و محدود مطرح مي کنند درک درستي از آزادي ندارند. قانون آزادي بخش است و تخلف از قانون باعث سلب آزادي انسان مي شود.
براي درک و اثبات اين مدعا بايد کمي ريز بشويم و ببينيم قوانين شرعي و مدني به انسان آزادي مي دهند يا محدود کننده اراده انسان هستند.
اگر دقيق نگاه و بررسي کنيم، خواهيم ديد که اين قوانين به انسان آزادي مي دهند نه محدوديت. يکي از قوانين جزايي اسلام مجازات قصاص است. در اينجا يک سوال مطرح مي شود. آيا قصاص باعث آزادي انسان مي شود يا محدود کننده است؟
با يک نگاه سطحي و ظاهري قصاص کشتن است، ولي قرآن مي فرمايد: اگر عميق به اين موضوع نگاه کنيد، مي بينيد در قصاص حيات هست. ولکم في القصاص حيات يا اولوا الباب. البته روي سخن با صاحبان لب و اهل باطن است، يعني سطحي نگر ها اين موضوع را درک نمي کنند.
قصاص در ظاهر کشتن است، ولي در باطن و براي کساني که باطن بين و عميق هستند، زندگي بخش است.
اين نوع نگاه درباره آزادي هست . مي توان گفت: آزادي در يک نگاه سطحي محدوديت است و کساني که قانون را محدوديت مي دانند، ظاهر بين و سطحي نگرند، ولي در يک نگاه عميق و در نظر صاحبان لب و باطن، آزادي است نه محدوديت!
قانون مي آيد به انسان آزادي مي دهد. امروز در لندن از ساعت نه به بعد نمي شود در خيابان قدم زد، امنيت نيست، آزادي عمل و رفت و آمد عملا وجود ندارد، چون با ارازل و اوباش مبارزه نمي شود و قانون درست اعمال نمي گردد.
حالا اگر قانون با قوت اعمال شود و اين ارازل جمع آوري و سرکوب شوند، اين باعث آزادي مردم لندن خواهد شد. در حال حاضر مردم لندن اسير هستند و در شب ها آزادي عمل ندارند.
يکي از قوانين اجتماعي توقف در سر چهار راه ها هنگام چراغ قرمز است. خوب چراغ قرمز، يعني بايد بايستي تا ديگران عبور کنند و بعد وقتي چراغ سبر شد، نوبت به تو مي رسد که عبور کني.
ما دو گونه مي توانيم به اين موضوع نگاه کنيم. 1- چراغ قرمز باعث محدوديت حرکت انسان در خيابان مي شود. 2- توقف پشت چراغ قرمز باعث آزادي حرکت انسان در خيابان مي شود.
در نگاه اول و رويکرد مشهور چراغ قرمز محدوديت است، ولي اين محدوديت خوب است و بايد آن را بپذيريم. ولي در نگاه دوم که در اين مقاله مطرح شده، اين ايستادن و توقف اصلا محدوديت نيست تا ما بخواهيم از آن دفاع کنيم. اين ايستادن عين آزادي است، چون باعث آزادي عمل انسان مي شود. اگر اين قانون نبود راه بندان مي شد و امکان حرکت نبود و آزادي انسان در خيابان سلب مي شد.
ما بايد اينطوري به قضيه نگاه کنيم و بگوييم آزادي براي انسان مطلق است و اين قوانين محدوديت زا نيست، لازم نيست بياييم و از محدوديت هاي شرعي و قانوني دفاع کنيم و توجيه کنيم.
از نظر ديني گناه جلوي آزادي انسان را مي گيرد و اسارت بخش است. ريشه گناه در اسارت در دنيا است. ريشه گناه در حب دنيا است. گناه نکن، يعني آزاد باشد. عبادت کن يعني دايره آزادي خود را گسترش بده.
کمال و ويژگي انسان در قوت اراده و آزادي او است. دين به انسان آزادي مي دهد و نه اسارت. تمام دين براي آزاد سازي اراده انسان است. عبادت خدا باعث آزادي است نه محدوديت. تمام انبيا آمده اند تا انسان را از اسارت دنيا و نفس و شيطان نجات و دامنه آزادي او را گسترش بدهند.
آيا کارکرد عبادت در انسان اسارت است يا آزادي است؟ عبادت خدا، يعني پرستش آزادي. خدا محض آزادي است و پرستش موجود آزاد باعث آزادي مي شود نه اسارت. خداوند آزاد ترين موجود هستي است و ما با پرستش خداوند، در حقيقت آزادي را پرستش مي کنيم. پرستش آزادي نتيجه اش بندگي و اسارت نيست.
شما تا از علاقه هاي دنيوي و حب دنيا آزاد نباشي نمي تواني عبادت کني. کسي که اسير خورد و خواب است نمي تواند شب براي تهجد برخيزد و صبح نماز بخواند . دين بدون آزادي قابل اجرا نيست، کسي که آزاد نيست نمي تواند خمس بدهد. انفاق کند، اخلاق اجتماعي و فردي در اسلام بر مبناي آزادي بنيان گذاري شده است.
ريشه انحراف در انسان اسارت هاي او است. روح دين توحيد است و روح توحيد آزادي است. لا اله يعني آزادي و نفي همه اسارت ها که از طريق الا الله و پرستش خداوند کامل مي شود.
آنچه در غرب هست، آزادي نيست، اسارت است، زيرا آنها از دين اعراض کردند. اعراض از دين و سکولاريسم، يعني اعراض از آزادي. امروز اين تمدن غرب و بي خدايي است که اسارت بار است.
آزادي، يعني اينکه انسان خودش، خودش باشد. خودش براي خودش تصميم بگيرد. يک انسان غربي و متمدن امروزي خودش، خودش نيست. خودش تصميم نمي گيرد. به اقتضاي فطرت، عقل و درک خود عمل نمي کند. دولت ها، سياست مدارها تبليغات چي ها، کارتل ها و تراست ها برايش تصميم مي گيرند.
اين مقدار آزادي هم که در غرب هست، باز به برکت با به زور قانون است. آنها سعي مي کنند قانون را خيلي قوي و خشن اجرا کنند تا در سايه قانون به آزادي برسند. پس مي بينيم که قانون اسارت و محدوديت نيست، حتي در غرب آزادي اي که وجود دارد از طريق قانون است.
بدون قانون هيچ کسي در جامعه آزاد نيست. چون در جامعه امروزي قانون آزادي بيان، انديشه و عمل وجود دارد، در سايه اين قانون است که مردم از اينگونه آزادي ها بهره مند هستند. پس قانون است که به انسان آزادي داده است.
دين هم همين طور، منتهي دين آزادي هاي برتري به انسان مي دهد. قانون در سطح زندگي عادي و اجتماعي و مادي به انسان آزادي مي دهد، ولي دين به انسان آزادي معنوي و اخلاقي مي دهد و روح را از اسارت نفس و شيطان آزاد مي کند. دين تامين کننده روح آزادي و آزادگي براي انسان است.
در کشورهاي ديني علاوه بر قانون، چون از شريعت هم استفاده مي شود، آزادي بيشتري وجود دارد. عدالت که رکن و اساس جامعه بر آن استوار است، زمينه آزادي انسان را فراهم مي کند و هر قدر قوانين بيشتر و عادلانه تر در جامعه وجود داشته باشد، آزادي بيشتر است.
در يک مثال ديگر در مورد حجاب و پوشش نيز مي توان اين سوال را مطرح کرد. آيا حجاب به انسان آزادي مي دهد يا محدوديت؟ با رويکرد اول پوشش محدوديت است، ولي در نگاه دوم آزادي است. پوشش محدوديت و باعث سلب آزادي نيست. پوشش به زن و مرد آزادي مي دهد تا در جامعه حضور پيدا کنند، درس بخوانند، دانشگاه بروند، کار کنند و مانند آن. بدون رعايت پوشش مناسب اين آزادي براي انسان فراهم نيست.
آيا يک زن بي حجاب و يا بد حجاب هنگامي که در جامعه راه مي رود آزاد تر است يا يک خانم با پوشش مناسب. يک خانم بد حجاب آزاد نيست که به هر جا دلش خواست برود.
در غرب ظاهرا زنها آزاد هستند و هر طور مي خواهند در خيابان ظاهر مي شوند، ولي اين آزادي را از طريق بي حجابي بدست نياورده اند، بي حجابي به آنها امنيت و آزادي نداده است. اين آزادي را هم به برکت قانون و تشديد آن دارند.
بي حجاب در جامعه امنيت ندارد و آزاد نيست، ولي آنها آمده اند و گفته اند نگاه به زني که حجاب ندارد جرم است و پي گرد قانوني دارد و از اين طريق سعي کرده اند نقيصه اي که به دليل عدم پوشش مناسب براي خانم ها به وجود آمده است را جبران کنند.
دين آمده و يک کار اساسي تر کرده است، شريعت مي گويد: همه جا که نمي شود قانون را اعمال کرد و پليس گذاشت اين راه درست و قابل اجرا نيست، راه رسيدن به امنيت و آزادي اين است که به گونه اي لباس بپوشي که کسي تحريک نشود و مزاحم شما نشود. دين آزادي را به اين صورت تامين کرده است.
بنده از شما سوال مي کنم آيا يک خانم با حجاب بيشتر در معرض خطر است يا يک زن غير محجبه؟ کسي که بي حجاب در جامعه آمده بيشتر در معرض متلک، مزاحمت، سرقت و تعرض ارازل است يا يک زن با حجاب؟
پس قانون حجاب هم محدوديت نيست و آزادي انسان را محدود نمي کند. پوشش هم تامين کننده آزادي زن و مرد است. تمامي قوانين همين گونه هستند. اينها محدوديت نيستند و آزادي انسان را سلب نمي کنند.
نوشته: سيد مصطفي علم خواه