عزّتي والاتر از دانش نيست . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----29743---
بازديد امروز: ----33-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • تقويت هويت انساني - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    تقويت هويت انساني - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + آزادي مطلق است!!!
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه يکشنبه 14/11/1386 ساعت 9:23 عصر

    نقد گفتار استاد رحيم پور ازغدي درباره آزادي


    رويکرد صحيح به آزادي:


    آيا آزادي انسان مطلق است يا مقيد و محدود؟ تعريفي که در حال حاضر در جامعه علمي ما از آزادي ارايه مي شود، اين است که آزادي مطلق نيست و توسط دين و قانون محدود مي شود. در اين مقاله ما بر آنيم تا اثبات کنيم که اين رويکرد درست نيست و آزادي براي انسان يک ارزش مطلق است نه محدود و مقيد.


    معمولا کساني که امروز مي خواهند از آزادي دفاع کنند يا آن را نقد کنند و يا ميان آزادي در اسلام و غرب مقايسه کنند، سعي مي کنند بگويند: آزادي مطلق نيست و براي اين منظور مي آيند و قانون را به عنوان محدوده آزادي مطرح مي کنند و سعي مي کنند اين محدوديت را توجيه کنند.


    مي گويند درست است که ما آزادي داريم و انسان آزاد آفريده شده است، ولي اين آزادي مطلق نيست و توسط قانون محدود مي شود. دين هم آزادي را محدود مي کند. آزادي انسان مطلق نيست. ما بايد از ارزش آزادي دفاع کنيم، ولي در عين حال محدوديت را نيز بايد بپذيريم، زيرا آزادي بدون محدوديت هاي قانوني نيست و اين محدوديت و قيد ها براي زندگي ما لازم است.


    حتي در غرب کشورهاي به اصطلاح آزاد دنيا هم قانون مي آيد آزادي را محدود مي کند، در جوامع سکولار اگر چه به دليل نفي دين، آزادي گسترده تر است، يعني نفي دين باعث آزادي بيشتر شده، ولي گريزي از قانون و وجود نوعي محدوديت نيست.


    در کشورهاي ديني دو نوع محدوديت اعمال مي شود، محدوديت هاي مدني و قانوني و محدوديت هاي ديني و شرعي. بايد ها ونبايد هاي ديني و قانوني هر دو آزادي انسان را محدود مي کند، ولي ما به اين محدوديت نياز داريم.


    همان گونه که به آزادي نياز داريم، بايد براي محدوديت هاي قانوني و شرعي نيز احترام قايل شويم‌، چون اعمال آزادي به صورت مطلق آسيب زا است و عملا قابل اجرا نيست و مزاحم آزادي عمل ديگران است.


    در عين حال که آزادي را ستايش مي کنند، مي گويند آزادي بدون محدوديت نيست و مي آيند محدوديت را توجيه مي کنند و مي گويند آزادي مطلق نيست، بايد اين استثنا ها را بپذيريم، چون به نفع ما و گريز ناپذير است.


    بر اساس اين رويکرد ما دو نوع آزادي داريم. آزادي در محدوده قانون که مي شود آزادي مثبت و قابل قبول و آزادي خارج از محدوده قانون که مي شود آزادي منفي و غير قابل قبول.


    ما مي خواهيم بگوييم اين گونه طرح مسئله آزادي و اين رويکرد به کلي غلط عنوان مي شود. ما نبايد آزادي را محدود معرفي کنيم و برايش قيد و بند قايل شويم و بعد مجبور بشويم از اين محدوديت ها دفاع کنيم و توجيه کنيم.


    ما دو نوع آزادي نداريم. آزادي براي انسان يک ارزش مطلق و مثبت است. چيزي که منفي است، آزادي نيست، اسارت است. ما يک آزادي داريم که مثبت است و در مقابل آن يک اسارت داريم که منفي است. تفاوت انسان با ساير موجودات زنده به اختيار و آزادي است، انسان مظهر آزادي و اراده خداوند است. هستي قيد و محدوديت ندارد. خدا محدوديت ندارد و انسان مظهر چنين خدايي است.


    مقام خليفه اللهي انسان به خاطر وجود همين آزادي است. آزادي هيچ قيد و بندي ندارد. معيار انسانيت، آزادي است و انسانيت انسان به آزادي اراده او است.


    تمام چيزهايي که به عنوان محدوديت براي آزادي مطرح مي شود، قيد و بند ها خود عوامل آزادي بخش هستند. اينها محدوديت آفرين نيستند، بلکه به انسان آزادي مي دهند. قانون مدني و شرعي به انسان آزادي مي دهد نه محدوديت.


    اين نگاه تازه اي به آزادي است. قانون محدوديت نيست، قانون و دين نيامده اند که انسان را محدود کنند و به بند بکشد. دين آمده تا به انسان آزادي بدهد. دين گستره اراده و آزادي عمل انسان را بيشتر مي کند.


    انبيا آمده اند تا به انسان آزادي عطا کنند. آزادي ارمغان انبيا و يکي از مقدس ترين واژه هاي زندگي انسان است.


    کساني که آزادي را به صورت مقيد و محدود مطرح مي کنند درک درستي از آزادي ندارند. قانون آزادي بخش است و تخلف از قانون باعث سلب آزادي انسان مي شود.


    براي درک و اثبات اين مدعا بايد کمي ريز بشويم و ببينيم قوانين شرعي و مدني به انسان آزادي مي دهند يا محدود کننده اراده انسان هستند.


    اگر دقيق نگاه و بررسي کنيم، خواهيم ديد که اين قوانين به انسان آزادي مي دهند نه محدوديت. يکي از قوانين جزايي اسلام مجازات قصاص است. در اينجا يک سوال مطرح مي شود. آيا قصاص باعث آزادي انسان مي شود يا محدود کننده است؟


    با يک نگاه سطحي و ظاهري قصاص کشتن است، ولي قرآن مي فرمايد: اگر عميق به اين موضوع نگاه کنيد، مي بينيد در قصاص حيات هست. ولکم في القصاص حيات يا اولوا الباب. البته روي سخن با صاحبان لب و اهل باطن است، يعني سطحي نگر ها اين موضوع را درک نمي کنند.


    قصاص در ظاهر کشتن است، ولي در باطن و براي کساني که باطن بين و عميق هستند، زندگي بخش است.


    اين نوع نگاه درباره آزادي هست . مي توان گفت: آزادي در يک  نگاه سطحي محدوديت است و کساني که قانون را محدوديت مي دانند، ظاهر بين و سطحي نگرند، ولي در يک نگاه عميق و در نظر صاحبان لب و باطن، آزادي است نه محدوديت!


    قانون مي آيد به انسان آزادي مي دهد. امروز در لندن از ساعت نه به بعد نمي شود در خيابان قدم زد، امنيت نيست، آزادي عمل و رفت و آمد عملا وجود ندارد، چون با ارازل و اوباش مبارزه نمي شود و قانون درست اعمال نمي گردد.


    حالا اگر قانون با قوت اعمال شود و اين ارازل جمع آوري و سرکوب شوند، اين باعث آزادي مردم لندن خواهد شد. در حال حاضر مردم لندن اسير هستند و در شب ها آزادي عمل ندارند.


    يکي از قوانين اجتماعي توقف در سر چهار راه ها هنگام چراغ قرمز است. خوب چراغ قرمز، يعني بايد بايستي تا ديگران عبور کنند و بعد وقتي چراغ سبر شد، نوبت به تو مي رسد که عبور کني.


    ما دو گونه مي توانيم به اين موضوع نگاه کنيم. 1- چراغ قرمز باعث محدوديت حرکت انسان در خيابان مي شود. 2- توقف پشت چراغ قرمز باعث آزادي حرکت انسان در خيابان مي شود.


    در نگاه اول و رويکرد مشهور چراغ قرمز محدوديت است، ولي اين محدوديت خوب است و بايد آن را بپذيريم. ولي در نگاه دوم که در اين مقاله مطرح شده، اين ايستادن و توقف اصلا محدوديت نيست تا ما بخواهيم از آن دفاع کنيم. اين ايستادن عين آزادي است، چون باعث آزادي عمل انسان مي شود. اگر اين قانون نبود راه بندان مي شد و امکان حرکت نبود و آزادي انسان در خيابان سلب مي شد.


    ما بايد اينطوري به قضيه نگاه کنيم و بگوييم آزادي براي انسان مطلق است و اين قوانين محدوديت زا نيست، لازم نيست بياييم و از محدوديت هاي شرعي و قانوني دفاع کنيم و توجيه کنيم.


    از نظر ديني گناه جلوي آزادي انسان را مي گيرد و اسارت بخش است. ريشه گناه در اسارت در دنيا است. ريشه گناه در حب دنيا است. گناه نکن، يعني آزاد باشد. عبادت کن يعني دايره آزادي خود را گسترش بده.


    کمال و ويژگي انسان در قوت اراده و آزادي او است. دين به انسان آزادي مي دهد و نه اسارت. تمام دين براي آزاد سازي اراده انسان است. عبادت خدا باعث آزادي است نه محدوديت. تمام انبيا آمده اند تا انسان را از اسارت دنيا و نفس و شيطان نجات و دامنه آزادي او را گسترش بدهند.


    آيا کارکرد عبادت در انسان اسارت است يا آزادي است؟ عبادت خدا، يعني پرستش آزادي. خدا محض آزادي است و پرستش موجود آزاد باعث آزادي مي شود نه اسارت. خداوند آزاد ترين موجود هستي است و ما با پرستش خداوند، در حقيقت آزادي را پرستش مي کنيم. پرستش آزادي نتيجه اش بندگي و اسارت نيست.


    شما تا از علاقه هاي دنيوي و حب دنيا آزاد نباشي نمي تواني عبادت کني. کسي که اسير خورد و خواب است نمي تواند شب براي تهجد برخيزد و صبح نماز بخواند . دين بدون آزادي قابل اجرا نيست، کسي که آزاد نيست نمي تواند خمس بدهد. انفاق کند، اخلاق اجتماعي و فردي در اسلام بر مبناي آزادي بنيان گذاري شده است.


    ريشه انحراف در انسان اسارت هاي او است. روح دين توحيد است و روح توحيد آزادي است. لا اله يعني آزادي و نفي همه اسارت ها که از طريق الا الله و پرستش خداوند کامل مي شود.


    آنچه در غرب هست، آزادي نيست، اسارت است، زيرا آنها از دين اعراض کردند. اعراض از دين و سکولاريسم، يعني اعراض از آزادي. امروز اين تمدن غرب و بي خدايي است که اسارت بار است.


    آزادي، يعني اينکه انسان خودش، خودش باشد. خودش براي خودش تصميم بگيرد. يک انسان غربي و متمدن امروزي خودش، خودش نيست. خودش تصميم نمي گيرد. به اقتضاي فطرت، عقل و درک خود عمل نمي کند. دولت ها، سياست مدارها تبليغات چي ها، کارتل ها و تراست ها برايش تصميم مي گيرند.


    اين مقدار آزادي هم که در غرب هست، باز به برکت با به زور قانون است. آنها سعي مي کنند قانون را خيلي قوي و خشن اجرا کنند تا در سايه قانون به آزادي برسند. پس مي بينيم که قانون اسارت و محدوديت نيست، حتي در  غرب آزادي اي که وجود دارد از طريق قانون است.


    بدون قانون هيچ کسي در جامعه آزاد نيست. چون در جامعه امروزي قانون آزادي بيان، انديشه و عمل وجود دارد، در سايه اين قانون است که مردم از اينگونه آزادي ها بهره مند هستند. پس قانون است که به انسان آزادي داده است.


    دين هم همين طور، منتهي دين آزادي هاي برتري به انسان مي دهد. قانون در سطح زندگي عادي و اجتماعي و مادي به انسان آزادي مي دهد، ولي دين به انسان آزادي معنوي و اخلاقي مي دهد و روح را از اسارت نفس و شيطان آزاد مي کند. دين تامين کننده روح آزادي و آزادگي براي انسان است.


    در کشورهاي ديني علاوه بر قانون، چون از شريعت هم استفاده مي شود، آزادي بيشتري وجود دارد. عدالت که رکن و اساس جامعه بر آن استوار است، زمينه آزادي انسان را فراهم مي کند و هر قدر قوانين بيشتر و عادلانه تر در جامعه وجود داشته باشد، آزادي بيشتر است.


    در يک مثال ديگر در مورد حجاب و پوشش نيز مي توان اين سوال را مطرح کرد. آيا حجاب به انسان آزادي مي دهد يا محدوديت؟ با رويکرد اول پوشش محدوديت است، ولي در نگاه دوم آزادي است. پوشش محدوديت و باعث سلب آزادي نيست. پوشش به زن و مرد آزادي مي دهد تا در جامعه حضور پيدا کنند، درس بخوانند، دانشگاه بروند، کار کنند و مانند آن. بدون رعايت پوشش مناسب اين آزادي براي انسان فراهم نيست.


    آيا يک زن بي حجاب و يا بد حجاب هنگامي که در جامعه راه مي رود آزاد تر است يا يک خانم با پوشش مناسب. يک خانم بد حجاب آزاد نيست که به هر جا دلش خواست برود.


    در غرب ظاهرا زنها آزاد هستند و هر طور مي خواهند در خيابان ظاهر مي شوند، ولي اين آزادي را از طريق بي حجابي بدست نياورده اند، بي حجابي به آنها امنيت و آزادي نداده است. اين آزادي را هم به برکت قانون و تشديد آن دارند.


    بي حجاب در جامعه امنيت ندارد و آزاد نيست، ولي آنها آمده اند و گفته اند نگاه به زني که حجاب ندارد جرم است و پي گرد قانوني دارد و از اين طريق سعي کرده اند نقيصه اي که به دليل عدم پوشش مناسب براي خانم ها به وجود آمده است را جبران کنند.


    دين آمده و يک کار اساسي تر کرده است، شريعت مي گويد: همه جا که نمي شود قانون را اعمال کرد و پليس گذاشت اين راه درست و قابل اجرا نيست، راه رسيدن به امنيت و آزادي اين است که به گونه اي لباس بپوشي که کسي تحريک نشود و مزاحم شما نشود. دين آزادي را به اين صورت تامين کرده است.


    بنده از شما سوال مي کنم آيا يک خانم با حجاب بيشتر در معرض خطر است يا يک زن غير محجبه؟ کسي که  بي حجاب در جامعه آمده بيشتر در معرض متلک، مزاحمت، سرقت و تعرض ارازل است يا يک زن با حجاب؟


    پس قانون حجاب هم محدوديت نيست و آزادي انسان را محدود نمي کند. پوشش هم تامين کننده آزادي زن و مرد است. تمامي قوانين همين گونه هستند. اينها محدوديت نيستند و آزادي انسان را سلب نمي کنند.


    نوشته: سيد مصطفي علم خواه


     


        نقد و نظر جنابعالي

  • + قوت اراده؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه پنجشنبه 27/10/1386 ساعت 9:50 عصر

       تقويت اراده:

     اراده مجموعه اي از خواستن و توانستن است. انسان خواسته هاي متعالي فراواني دارد، اما اگر نتواند در مسير تحقق آن خواسته ها حرکت کند، نمي توان او را صاحب اراده دانست. انسان با اراده کسي است که مي خواهد و مي تواند به خواسته خود جامعه عمل بپوشاند و در مقابل انسان بي اراده، اگر چه مي خواهد، ولي نمي تواند خواسته هاي خود را عملياتي نمايد.


    در مسير زندگي و خودسازي بسياري از افراد با ناتوانايي هاي فراواني مواجه مي شوند، به اين معنا که مي خواهند کارهاي فراواني را انجام دهند، ولي عملا موفق نمي شود، اين موارد همگي معلول ضعف اراده است. در مقابل رمز موفقيت انسان هاي بزرگ، در تمام عرصه هاي زندگي در قوت اراده آنها نهفته است.


    هر کس به اندازه نيروي اراده اش پيشرفت مي کند و مي تواند در مسير تکامل و سعادت خود گام بردارد. انسان هاي با اراده هم در زندگي شخصي خود موفق عمل مي کنند و هم در جامعه به عنوان يک فرد تاثير گذار و موفق مطرح مي شوند. در حالي که انسان هاي بي اراده، افرادي ناتوان، عقب مانده، بي تحرک، شکست خورده، نااميد و ناموفق ظاهر مي شوند و عملا نمي توانند در زندگي و محيط اطراف خود تاثير مثبت بگذارند.


    مايه اصلي قوت اراده انسان، آگاهي، آزادي، ايمان و عشق است. آگاهي و آزادي (اختيار) دو ويژگي اصلي انسان است که او را از ساير جانداران متمايز مي سازد و ايمان و عشق برخواسته از اختيار به او توانايي هاي خاص مي دهد و او را شايسته خلافت خدا در زمين مي کند.


    موفقيت انسان در زندگي مادي و معنوي، در گرو اراده قوي او است و آدم هاي ضعيف الاراده، اسير و شرطي شده، نمي توانند به اهداف خود در زندگي برسند.


    ايمان و عشق موتور حرکت انسان به سوي کمال است و هيچ نيرويي به مانند ايمان و عشق به انسان در اين مسير انگيزه نمي دهد و اراده انسان را تقويت نمي کند.


    شما مي خواهيد تحصيل کنيد، خانواده تشکيل بدهيد، ثروتمند شويد، به دستورات ديني عمل کنيد، عبادت کنيد، به مردم خدمت کنيد، خود را بسازيد و به کمال برسيد، تمام کارهاي مثبتي که مي خواهيد انجام دهيد، به اراده قوي و آزاد و همچنين باور عميق و عشق و انگيزه قوي نياز دارد.


    اگر انسان اسير هوا و هوس، عادت هاي بد، دلبستگي هاي دنيوي و مذموم، وابستگي هاي مزاحم، گناه و نافرماني، سنت هاي غلط، دوستان ناباب، اعتياد به مواد مخدر، مدگرايي و تنوع طلبي افراطي، پرخوري، پرخوابي، پرگويي، راحت طلبي، رفاه خواهي زياد و مانند آن باشد، هرگز نمي تواند در زندگي خود به عنوان يک انسان شاخص بدرخشد و در عرصه خودسازي، عبادت و خدمت به خلق موفق عمل کند.


    براي تقويت اراده ابتدا بايد مبادي آن را تقويت کرد و سپس اموري که مانع عملکرد انسان مي شود را برطرف نمود. بنابراين تقويت اراده از دو راه ممکن مي شود:


    1. تقويت مبادي اراده: مبادي اراده، همانگونه که در آثار فلسفي بدان اشاره شده است عبارت است از: علم و آگاهي، تصديق فايده، شوق، شوق تشديد شده، عزم و تصميم. اين مبادي در نهايت منتهي به اقدام عملي و اراده مي شود.


    انسان وقتي چيزي را مي شناسد و به منافع آن و تاثيري که در جهت خوشبختي و سعادت او دارد، پي مي برد، اشتياق و علاقه پيدا مي کند که آن را بدست آورد. اين شوق با شناخت بيشتر نسبت به آن چيز، افزون تر مي شود تا جايي که عاشق آن مي شود و تصميم مي گيرد براي رسيدن به آن عملا حرکت کند و تلاش و سرمايه گذاري نمايد.


    2. رفع موانع و کسب آزادي معنوي: اقدام عملي براي رسيدن به خودساختگي و کمال، در صورتي موفقيت آميز خواهد بود که طالب کمال، با کسب آزادي معنوي، موانع راه را از سر راه خود برطرف و قدرت رسيدن به آن را در خويش ايجاد نموده باشد. موانع راه همان اسارت هاي انسان هستند که در فرازهاي قبلي بدان اشاره شد.


     سيد مصطفي علم خواه


        نقد و نظر جنابعالي

  • + آزادي ؟!!!!
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه يکشنبه 29/11/1385 ساعت 1:26 عصر

    آزادي و اختيار انسان


    . آزادي مثبت و منفي


    به طور کلي ما در فرهنگ انساني و اسلامي دو نوع آزادي داريم، آزادي مثبت و آزادي منفي.


    آزادي مثبت، يعني اينکه انسان خودش، خودش باشد و به اقتضاي انسانيت خود تصميم بگيرد، گزينش کند و عمل نمايد، بدون  فشارهاي دروني ، مثل عادت، شهوت، غضب ، هواي نفس ، شيطان و فشارهاي بيروني، مثل خانواده ، جامعه، آداب و رسوم و مانند آن.


    ولي آزادي منفي عکس آزادي مثبت است. آزادي منفي ؛ يعني رهائي، رهائي از هر قيد و بندي که مانع رسيدن به خواسته هاي نفساني است. يعني هر چه دلت خواست انجام بده و به هيچ قانوني و مذهبي پايبند نباش.


     براي رسيدن به آزادي مثبت انسان بايد خواسته هاي نفساني و هواهاي خود را کنترل کند، محدود کند اين نوع آزادي با سختي، با رياضت ،با گذشتن از لذت هاي افراطي ،با تحمل ، صبر و بردباري به نتيجه مي رسد ، انسان تا مالک نفس خويش نشود آزاد نمي شود ، خودش نمي شود و زندگي اش اختياري و انساني نخواهد شد.


    براي اينکه روح و انسانيت انسان آزاد شود، انسان بايد برنامه ريزي داشته باشد خودش را به نظم و برنامه مقيد و محدود کند، با هر سختي و رنجي که هست خودش را از تحميل شهوت و غضب برهاند و از زير بار نفس و هوا نجات دهد ، تنها از اين طريق است که انسان به هويت حقيقي خودش باز گردد و خودش شود.


    اين آزادي با رها بودن ، با بي خيال بودن ، با راحت طلبي ، بي دردي و بي مسئوليتي سازگارنيست


    . از اين ديدگاه يک انسان آزاد يعني يک آدم مسئول، منظم ، اهل رياضت و سختي و خودداري؛ يعني يک آدم پرهيزکار يک انسان مومن و متقي و بنده خدا،‌ يعني در بند خدا و از هر بندي جز خدا گسسته.


    ولي آدم رها اصلا به اين امور محدود نمي شود، نه به شريعت خودش را ملتزم مي داند، نه در برابر خدا مسئول مي شمارد و نه در برابر جامعه و حتي خانواده براي خودش تکليفي قائل است.


    آدم آزاد، از اين ديدگاه يعني کسي که دائم به دنبال راحت طلبي و خوش گذراني است و حاضر نيست هيچ سختي و رياضتي را بر نفس تحميل نمايد.


    . راهبرد دين


    دين ابتدا انسان را آزاد مي کند از هر چيزي که مانع عبوديت خدا است ، از هر چيزي که مانع انسان شدن انسان است، هر چيزي که باعث مي شود انسان خودش نباشد و سپس او را به عبوديت خداوند مي خواند.


    کسي که در عبوديت دچار مشکل است و توان سحر خيزي يا صبح خيزي ندارد و نمازش قضا مي شود و استدلال هم مي کند که من نمي خوانم خودم را اجبار کنم و برخودم چيزي را تحميل کنم، اين شخص از ناحيه آزادي مثبت دچار مشکل است. مشکل او اين است،‌ که اولا آزادي مثبت و سازنده را با آزادي منفي و خراب کننده بعد انساني، اشتباه گرفته و خيال کرده، آزادي حقيقي و انساني همان رهائي و بي قيدي است و ثانيا در اثر اين نوع تفکر نفس خودش را رها ساخته و توان جمع و جور کردن آن را از دست داده است..


    راهکار:‌


    1. بدانيم که انسانيت و کمال و سعادت ما در گرو آزادي مثبت است و آزادي منفي و رهائي، هويت انساني ما را مسخ و دگرگون مي کند.


    2. سعي نمائيم عادتهاي منفي را به عادت هاي مثبت تبديل کنيم ،مانند پرخوري و پرخوابي که عادتهاي بسيار بدي هستند و مانع حرکت انسان در مسير خدا مي شوند.


    3.  انگيزه هاي خود را با مطالعه و تفکر نسبت به لزوم دين و ضرورت اطاعت از خدا تقويت نمائيم.


    4. باور کنيم که انسان براي رسيدن به سعادت راهي  جز بندگي خداوند ندارد و اين بندگي  هنگامي ثمر بخش خواهد شد که در  فضاي آزاد(آزادي مثبت) و اختياري زندگي انجام شود.


    5. حداقل کاري که انسان براي نجات  خويش مي تواند انجام دهد، انجام واجبات به خصوص نمازهاي يوميه و ترک محرمات است.


     


    سيد مصطفي علم خواه


        نقد و نظر جنابعالي

  • + تعريف تقوي
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 28/6/1385 ساعت 10:54 عصر

     

    به طور کلي براي حرکت درهر مسيري شناختن مقدم بر حرکت و عمل است. تحصيل تقوي هم از اين قاعده مستثني نيست. براي تحصيل تقوي و آشنايي با روش آن ابتدا لازم است با خود تقوي و حقيقت آن آشنا شويم. اين آشنايي خود کمک شاياني به ما در جهت پيدا نمودن راه و روش تحصيل آن خواهد نمود. بنابراين ابتدا حقيقت تقوي را تعريف خواهيم نمود و سپس به راه کسب آن اشاره خواهيم کرد.


     


    تعريف تقوا:


    براي تعريف تقوي و آشنايي با حقيقت آن توجه به نکات زير لازم است.


    1. تقوي از ماده «وقي - يقي» به معني نگهداشت و حفظ است. در مفردات قرآن آمده «الوقايه حفظ الشيء مما يؤذيه و يضره» و قايه به معني حفظ چيزي است از آن چه که باعث آزار او مي شود و به او زيان مي رساند(1)


    2. به لحاظ اخلاقي تقوي يک صفت نهادينه شده نفساني و به تعبير علماي اخلاق يک ملکه راسخه دروني و به تعبيري امروزي يک مهارت است. ملکه و مهارت حالت دروني و رواني اي است که باعث مي شود عمل خارجي به راحتي، روان و بدون زحمت از انسان صادر گردد.


    3. کاربرد اين مهارت در صراط مستقيم اطلاعت و بندگي حق تعالي آشکار مي شود و کارکرد مثبت آن در مسير قرب الهي نمود پيدا خواهد کرد. به تعبير برخي از عالمان اخلاقي  ادامه مطلب...

        نقد و نظر جنابعالي