نيک بخت نشود آن که برادرانش شوربخت اند . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----29744---
بازديد امروز: ----34-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • تقويت هويت الهي - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    تقويت هويت الهي - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + حقيقت عبوديت؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه دوشنبه 8/11/1386 ساعت 7:23 عصر

     

     حقيقت عبوديت:


    عبوديت عميق ترين رابطه ميان انسان با خداوند است. اگر کسي بخواهد به مقام ربوبيت برسد، بايد از عبوديت شروع کند. امام صادق(ع) فرمود: العبوديت جوهره کنهه الربوبيه. تمامي انبياي الهي از طريق عبوديت برگزيده شدند.


    در نماز مي خوانيم: اشهد ان محمد عبده و رسوله. پيامبر اکرم (ص) ابتدا عبد خدا بود بعد رسول و فرستاده او، يعني مقام رسالت از طريق عبوديت قابل دسترسي است.


    خوب منظور من از اين نوشته بيان ارزش عبوديت نيست. منظور اين است که با يک يا چند مثال حقيقت عبوديت رو توضيح بدم.


    عبوديت مي دانيد يعني چه؟ شما اگر زمان شاه مخلوع را درک کرده باشيد و يا در فيلم هاي زندگي شاهان رو ديده باشيد، مي دانيد که هر شاهي داراي دربار است. دربار جايي است که عده اي براي شاه کار مي کنند، فقط براي شاه و پي گيري منويات و اهداف شاه. در حقيقت درباريان بندگان شاه هستند. کسي حق ندارد در دربار براي خودش کار کند. حرف خودش را بزند، به خودش فکر کند، براي اهداف و منويات خودش تلاش کند، اين جرم است. در دربار فقط بايد به شاه فکر کرد و فقط بايد دنبال تحقق خواسته هاي شاه بود.


    خوب عده اي در زمان شان درباري بودند. اين گروه به شاه نزديک بودند و به خاطر همين نزديکي، قدرت زيادي داشتند و مردم از درباريان حساب مي بردند. انگار که حرف درباريان همان حرف شاه بود و آنها همان قدرت را در ميان جامعه داشتند و در حقيقت قدرت شاه از طريق درباريان بر جامعه اعمال مي شود و شاه از طريق دربار به مردم حکومت مي کرد.


    کاري به خوبي و بدي شاه و درباريان نداريم، فقط مي خواهيم شدت وابستگي افراد درباري را به شاه و تاثير اين وابستگي در کسب قدرت وشهرت و مقام و تاثير آن را درک کنيم. اگر بتونيم خوب اين حالت رو درک کنيم، مي توانيم معناي عبوديت را بفهميم.


    يک عبد و يک مومن و ولي خدا، يعني کسي که درباري خدا است. در دربار حضرت حق کار مي کند و وابسته به خدا است، کسي که فکر و ذکرش خدا است و دائم به دنبال اجراي خواسته هاي خداوند است و از خودش خواسته اي ندارد. کسي که در محضر خداوند و در دربار حکومت او، دنبال خواسته هاي شخصي خودش بودن را جرم مي داند.


    کسي که از طريق همين بندگي و عبوديت به خداوند نزديک شده و در ازاي اين نزديکي و قرب، در ميان بندگان خدا صاحب مقام معنوي و تاثير شده است.


    عبوديت يعني شدت وابستگي به خداوند، وابستگي اي که باعث مي شود انسان از قدرت و علم الهي برخوردار شود و خليفه و جانشين خدا در ميان ساير مخلوقات باشد، عبوديتي که زمينه ربوبيت انسان را فراهم مي آورد.


    خوب يک مثال ساده تر بزنيم. شما حتما مي دانيد کارمند شدن يعني چه يا مستخدم شدن. يک کارمند تا زماني که در اداره هست، حق انجام کارهاي شخصي خودش را ندارد، اين جرم است که در وقت اداري به دنبال خواسته هاي شخصي زندگي خودش باشد.


    يک کارمند در وقت اداري کاملا در اختيار اداره است و تمام وقت و نيروي خود را صرف پي گيري کارهاي اداره و اهداف آن مي کند و در مقابل حقوق مي گيرد.


    کارمند يا کارگر و مستخدم، فرقي نمي کند. حقيقت عبوديت همين است. يعني انسان در محضر خدا خود را مستخدم و کارمند خدا بداند و دنبال تحقق خواسته هاي خداوند باشد و خواسته هاي خود را فراموش کند.


    اولياي خدا و انبياي الهي اينطوري بودند و از همين راه هم به آن مقامات معنوي رسيده بودند. آنها آلوده به خدا بودند و تمام فکر و ذکرشان خدا بود و هيچ کاري جز پي گيري منويات و خواسته هاي خداوند نداشتند که به مقام ولايت و نبوت و رسالت مي رسيدند.


    سيد مصطفي علم خواه


        نقد و نظر جنابعالي

  • + معناي اخلاص؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه شنبه 22/10/1386 ساعت 8:8 عصر

     اخلاص يعني؟

    انسان از انس است و انس گرفتن زمينه علاقه و محبت انسان به اشيا مي شود. کانون کشور انساني قلب او است و قلب مرکز احساس و عاطفه است. آنچه در انسان اصالت دارد، احساس است. انسان عقل دارد، ولي عقل نيست، عقل ابزار دل است براي کنترل و مديريت احساس و عشق.


    تو مي تواني با دنيا انس بگيري و تنها از لذت هاي مادي بهره ببري و اهل دنيا شوي، و نيز مي تواني با خدا انس بگيري و از معنويت لذت ببري و اهل الله شوي. اين دوراهي بزرگي است که در زندگي انسان وجود دارد.


    تمامي انبيا آمده اند تا به انسان بگويند: راه کمال و سعادت تو در اين است که با خداي متعال رابطه برقرار کني و انس بگيري و به خدا نزديک شوي و او را از انس به دنيا برحذر مي داشتند.


    اخلاص از خلاص است، يعني خودت را از حب دنيا خلا ص کني تا بتواني به جايش حب خدا را در دل بنشاني، چرا؟ چون ريشه تمامي بدي ها و انحراف ها و گمراهي ها در حب دنيا است و سرآمد تمام خوبي ها و صفات نيک در حب خدا و قرب به او است. در روايتي است که حب الدنيا راس کل خطيئه. دنيا دوستي ريشه تمام خطاها و گناهان است.


    نمي گويم خودت را از دنيا خلاص کني، چون اين کار نه شدني است و نه عاقلانه، بلکه برعکس هر چه مي تواني از امکانات دنيا و نعمت هاي مادي خداوند براي رسيدن به خدا استفاده کن. اين حب دنيا نيست.


    همچنين نمي گويم امکانات مادي خود را دوست نداشته باش، دوست داشتن جزء ذات انسان است و هر کسي مال و ثروت و همسر و فرزند خود را دوست دارد. اين حب دنيا نيست.


    منظور از حب دنيا اين است که آنقدر در دنيا و لذت هاي آن غرق شوي که خدا را فراموش کني. بسياري از مردم انس شان با دنيا آنچنان قوي است که دچار خدا فراموشي و در نتيجه خودفراموشي شده اند.


    حتي گاهي برخي از مردم از خدا استفاده مي کنند براي اينکه به دنيا برسند، يعني دين را هم براي دنيا مي خواهند،  اين حالت اوج دنيا دوستي و گمراهي است، دعا مي کنند و از خدا دنيا مي خواهند.


    معيار بهره مندي از دنيا اين است که ببيني تو را به خدا نزديک مي کند و باعث انس بيشتر با خدا مي شود، يا برعکس تو را به دنيا نزديک مي کند و از ياد خدا باز مي دارد.


    حتي اگر يک سنگ تو را از ياد خدا بازدارد، اين دنيا است و علاقه بدان حب دنيا است و گاهي انسان به خاطر يک سنگ که آن را دوست مي دارد، خيانت و جنايت کند.


    اخلاص، يعني خودت را از اين نوع دنيا دوستي برهاني تا بتواني در مسير دوستي با خداوند حرکت کني. هدف تو در زندگي اين باشد که با خدا انس بگيري و به رنگ خدا درآيي که بهترين رنگ ها است، نه به رنگ اهل دنيا که بدترين رنگ ها است.


    دنيا مسجد اولياي خدا است و در صورتي که براي زنده کردن ياد خدا در خود ، از آن استفاده شود، بسيار ارزشمند است، در غير اين صورت، بدترين مانعي است که بايد انسان مومن خود را از آن خلاص کند و به اخلاص برسد.


    يا علي


    سيد مصطفي علم خواه


     


        نقد و نظر جنابعالي

  • + بار عشق!
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 18/10/1386 ساعت 12:9 عصر

    تکليف، سيستم کارآمد تربيت انسان:


    تکليف از کلفت و سختي است . تکليف، يعني شروع کار در شرايط سخت، براي رسيدن به آساني و موفقيت. تکليف، يعني با هر زحمت که مي شود انسان کاري را که وظيفه او است شروع کند و با آن انس بگيرد و ادامه بدهد تا آن کار برايش ملکه و آسان گردد و از انجام آن لذت ببرد.


    تکليف، يعني به دوش کشيدن زحمت و بار عشق خداوند و طي کردن دامنه کمال، براي رسيدن به قله وصال و لقاي محبوب عالم.


    تکليف يک زورگويي از طرف خدا به انسان نيست. تکليف يک سيستم کامل و آگاهانه تربيتي براي انسان است. تکليف نقطه آغاز سير و سلوک انسان به سوي رشد و کمال است.


    تمام دانشمندان از طريق تکليف دانشمند شده اند. تمامي عالمان و عارفان از همين نقطه آغاز کرده اند. رشد انسان با تحصيل دانش شروع مي شود. درس و مدرسه با تکليف آغاز مي گردد. آموزگار مدرسه به کودکي که به او درس مي آموزد، تکليف مي دهد و با اين کار، او را وادار مي کند تا با خواندن، نوشتن، حل کردن رياضيات و کسب علوم مختلف آشنا شود و انس بگيرد.


    همين که کودک احساس مي کند فردا آموزگار از او تکليف مي خواهد و اگر انجام نداده باشد، بازخواست خواهد شد، تمام سعي خود را براي انجام آن به کار خواهد بست و با انجام تکاليف مدرسه، فرايند آموزش و يادگيري تحقق مي يابد.


    کودکي که در ابتداي ورود به سيستم آموزشي، هيج نمي دانست، با همين سيستم باسواد و سپس عالم و فيلسوف و رياضي دان و فضانورد و عارف خواهد شد.


    تمام موفقيت انسان مرهون وجود تکليف است و هر کسي به هر مقام و مکانتي که رسيده، از انجام تکليف رسيده است.


    تکليف يک سيستم تربيتي کاملي است که اگر با تشويق و تنبيه همراه شود، کارايي اش براي تربيت انسان تضمين مي شود.


    تمامي سيستم هاي آموزشي و تربيتي جهان از همين روش استفاده مي کنند، زيرا که تربيت انسان راه ديگري ندارد.


    اين سيستم مورد تاييد دين هم هست و عين اين سيستم در دين وجود دارد. انسان در سن بلوغ شرعي مکلف مي شود تا به دستورات ديني و وظايف شرعي خود عمل کند، اين نقطه آغاز تربيت ديني انسان و وارد شدن در مسير رشد و تعالي معنوي است.


     سيستم تربيتي اسلام، هم بر اساس تکليف بنيان گذاري شده است. در اين سيستم اعتقاد به خداوند، قيامت، نتيجه اعمال، پاداش و جزا، وعده بهشت وجهنم و آموزه هايي که بيم و اميد را در انسان تقويت مي کند، پشتوانه اجرايي عمل به تکليف است و باعث شده تا تکليف به صورت يک سيستم تربيتي کارآمد و تاثير گذار براي انسان باشد.


    البته در تکليف سختي هم هست. کسي که به سن بلوغ شرعي مي رسد ابتدا برايش نماز خواندن و روزه گرفتن دشوار است، به خصوص صبح زود که بايد رختخواب را ترک کند و در سرما و گرما به عبادت خداوند بپردازد. يک ما از سال را روزه بگيرد و از بسياري از خواسته هاي خود صرف نظر کند، ولي وقتي مي داند که اين اعمال به او کمک مي کند تا به خداوند نزديک شود و اگر عمل نکند در آخرت مورد مواخذه خواهد شد، نيروي انجام اين اعمال را در خود مي بايد و به انجام آن مبادرت خواهد ورزيد.


    انسان مومن ابتدا با هر سختي که هست وظايف ديني خود را انجام مي دهد، ولي بعد از مدتي با انجام عبادت و وظايف ديني به گونه اي انس مي گيرد که ديگر نمي شود او را از انجام آن باز داشت. گويي که نماز و روزه جزء انسان مومن مي شود و در اثر همين تکليف و سختي اوليه است که راه عبادت، محبت، انس با خداوند، سير و سلوک و عرفان به رويش باز مي شود.


    اگر تکليف نبود، تمام فرايند رشد و کمال انسان با چالش اساسي روبرو مي شد. اگر انسان با اختيار خود نيز وارد ميدان تکليف نشود، نيز اين راه به رويش بسته مي ماند و هيچ تضميني براي موفقيت او در اين مسير وجود ندارد.


    علاوه بر دين و مدرسه، والدين نيز وظيفه دارند به فرزندان خود کارهايي را در منزل تکليف کنند و از سيستم تشويق و تنبيه براي تربيت آنها استفاده کنند. اين کار کمک بزرگي به تربيت کودکان و نوجوانان و جوانان خواهد کرد.


    برخي خواستند تکليف را به صورت يک کار جبري توجيه کنند و بگويند که جبر در هستي وجود دارد و براي انسان نيز سازنده است، در حالي که تفکر جبر يک تفکر انحرافي و خطرناک است که خلفاي جور به جان مسلمانان انداخته اند. انسان از طريق اختيار و آگاهي رشد مي کند نه از طريق زور گويي و زور پذيري. در کل هستي نيز جبر و زورگويي وجود ندارد.


    تکليف، يک سيستم آگاهانه تربيتي است که به اقتضاي طبيعت و فطرت بشر سامان دهي شده است. اين سيستم اگر چه در ابتدا براي خود متربي آگاهانه و اختياري نيست، ولي اولا براي مربي کاملا آگاهانه انتخاب مي شود و از پشتوانه فلسفي، علمي و ديني برخوردار است و ثانيا در طول زمان با کسب آگاهي براي خود متربي نيز آگاهانه و اختياري خواهد شد.


    علي يارتان.


    سيد مصطفي علم خواه


     


        نقد و نظر جنابعالي

  • + عرفان و انس؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 18/10/1386 ساعت 12:2 عصر

     عرفان و انس با خدا:

    حقيقت انس شاه کليد حل تمامي مشکلات بشر و رسيدن به قدرت و مقامات معنوي است. امروز بشر تشنه عرفان و رسيدن به قدرت معنوي است، ولي در اثر ناداني گرفتار عرفان هاي کاذب و روش هايي شده است که عرفان نما هستند و باعث انحراف افراد زيادي مي شوند.


    راه رسيدن به عرفان حقيقي منحصر به انس با خداوند و به رنگ خدا در آمدن است، چون خداوند است که منبع تمام قدرت ها  و توانايي ها است. در مقابل خدا هيچ کسي و چيزي از خود قدرتي ندارد تا به کسي بدهد. بنابراين تنها راه رسيدن به عرفان حقيقي ارتباط با خداوند و کسب قدرت از او است.


    خيلي ها اشکال مي کنند و مي گويند پس اين قدرتي که مرتاض ها دارند از کجا است آنها که خداپرست و اهل انس با خدا نيستند و فقط با رياضت به اين قدرت مي رسند؟


    خوب اين اشکال خوبي است و خيلي ها هم خواستند به آن جواب بدهند ولي گاهي جواب ها قانع کننده نيست. جواب ما اين است که عرفان دو بخش دارد. يک بخش آن کندن از دنيا و ترک عادت ها و رياضت کشيدن و تحمل گرسنگي و ترک لذت هاي مادي و گذشتن از خواسته ها است. به اين بخش رفع موانع سلوک و عرفان گفته مي شود و يک بخش هم عبادت خداوند و انس با پروردگار هستي است.


    بخش اول يعني رياضت چون باعث سبکي روح و تجرد نفس مي شود، خودش زمينه ساز رسيدن انسان به قدرت تاثير گذاري در اشيا و نوعي تصرف تکويني است، ولي گفتني است که منظور نظر عرفان اسلامي و ناب تنها رسيدن به اين نوع اقتدار نيست.


    منظور عرفان رسيدن به نوع قدرتي است که علاوه بر رياضت از طريق انس با خداوند بدست مي آيد. عارف حقيقي در اثر انس با خداوند و عبادت به رنگ خدا مي شود و مي تواند خليفه خدا در زمين باشد و خلق خدا را به سوي خداوند رهبري کند و صفات و کمالات الهي را در خويش ظاهر سازد و در بندگان خدا و جامعه تاثير مثبت و خداگونه بگذارد.


    اين نوع کمال و تاثير گذاري خاص عارف حقيقي و کسي است که با خداوند انس داشته باشد و هرگز از کساني که تنها به رياضت هاي بشري و غير ديني مي پردازند ساخته نيست. آنها تنها ممکن است به اين قدرت برسند که مثلا با يک بادام در روز زنده بمانند و يا با يک نگاه قطاري را از حرکت بياندازند و يا روي يک طناب بخوابند و روي ميخ بنشينند و روي ديوار راه بروند و مانند آن.


    اين کارها ممکن است، ولي هدف انبيا و اولياي خداوند اين نبوده که از اين نوع کارها انجام بدهند. البته گاهي هم قدرت از خودشان نيست و مثلا از طريق ارتباط با اجنه و استفاده و تسخير آنها به نوعي قدرت رسيده اند که باز اين کار علامت کمال در انسان نيست.


    نمونه يک انسان واقعي و عارف واصل و صاحب اقتدار ولايي امام خميني رض است که توانست چنين انقلاب بزرگي را در تاريخ بشريت ايجاد کند و در دل و جان انسان ها چنين اثر بگذارد و مسير تاريخ و فرهنگ انسان ها را به سوي خداوند عوض نمايد که تازه دارد اثر آن در جوامع گوناگون ظاهر مي شود و تمام صاحبان قدرت هاي مادي از رواج اسلام و قدرت اسلام به هراس افتاده اند.


    يا علي


    سيد مصطفي علم خواه


     


        نقد و نظر جنابعالي

  • + رنگ خدا؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه سه‏شنبه 18/10/1386 ساعت 11:59 صبح

     رنگ خدا:

    خاصيت انسان رنگ پذيري است. انسان از انس است و مي تواند به رنگ چيزهايي در بياد که با آنها انس دارد. رنگ ها فقط مادي و حسي نيستند، رنگ معنوي هر چيز، خاصيت و صفت آن چيز است.


    به طور کلي مردم يا به رنگ خدا هستند، يا به رنگ دنيا. اگر انسان به رنگ خدا در آمد، صفات و اخلاق اش نيز خدايي مي شود، ولي اگر به رنگ دنيا در آمد، ويژگي هاي دنيا و اهل دنيا را به خود مي گيرد.


    چه نيکو است رنگ خدايي به خود گرفتن. قرآن کريم مي فرمايد: صبغه الله و من احسن من الله صبغه. رنگ خدا و چه کسي بهتر است از کسي که به رنگ خدا در آمده  است.


     اهل خدا مهربان اند، ولي اهل دنيا خشن و بي رحم هستند. اهل خدا متواضع اند، ولي اهل دنيا متکبر و مغرورند. اهل خدا با گذشت و فداکارند، ولي اهل دنيا خودخواه اند، زيرا ريشه خودخواهي در حب دنيا است. اهل خدا، بخشنده و ايثارگراند، ولي اهل دنيا اهل حريص و طماع اند. اهل خدا عفيف و پاک دامن اند، ولي اهل دنيا متجاوز و فاسق اند. اهل دنيا هستند که حتي حق ديگران را به خود اخصاص مي دهند و بر مردمان ستم مي کنند.


    ريشه تمام بدي ها در حب دنيا است. حب الدنيا راس کل خطيئه و ريشه تمام خوبي ها در محبت خدا است.


    انسان اگر با دنيا انس بگيرد، به رنگ دنيا و اهل دنيا در مي آيد و اگر با خدا انس بگيرد، به رنگ خدا مي شود.


    هدف زندگي انسان عبادت خدا است، و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون. چون عبادت بهترين وسيله انس با خداوند و به رنگ خدا درآمدن است.


    انبياي الهي آمده اند تا روش انس با خدا و به رنگ خدا در آمدن را به انسان بياموزند، به همين خاطر تمامي آنها يک صدا امت هاي خود را به عبادت دعوت کردند. و لقد بعثنا في کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدى الله و منهم‏من حقت عليه الضلالة (36، نحل). و هر آينه در هر امتي پيامبري را بر انگيختيم تا خداوند را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد، پس گروهي هدايت شدند (و در مسير انس و پرستش خداوند قرار گرفتند) و گروهي گمراه گشتند، (و در مسير طاغوت و دنيا طلبي افتادند).


    همه خوبي ها و زيبايي ها به رنگ خدا است، تمامي کمالات هستي ريشه در خداوند دارد و ريشه تمامي خوبي هاي انسان نيز در محبت خداوند است.


    راستي و درستي زيبا است، چون به رنگ خدا است، محمد(ص) و علي(ع) و اهل بيت(ع)زيبا هستند، چون به رنگ خدايند، خدمت به خلق زيبا است، چون به رنگ خدا است، يزيد و شمر زشت اند، چون به رنگ دنيا هستند. دروغ و نيرنگ زشت است، چون به رنگ دنيا است و راستي نيکو است، چون به رنگ خدا است. و قس علي هذا....


    يا علي


    سيد مصطفي علم خواه


        نقد و نظر جنابعالي

  • + حضور قلب؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه دوشنبه 10/10/1386 ساعت 8:53 صبح

     

    اصلي ترين عامل تمرکز حواس و حضور فلب, گرايش هاي عاطفي انسان است. علاقه ها, دلبستگي ها و به خصوص عشق که همان شدت حب و دلبستگي است, تعيين کننده ترين علت تمرکز انسان بر يک موضوع است. کسي که عاشق تحصيل دانش است, تمرکز بيشتري در درس و مطالعه دارد تا کسي که علاقه چنداني به آن ندارد. کسي که عاشق کسي است شايد تمام فکر و ذکرش ياد او مي شود و دائم به فکر او است. همين طور در مورد نماز و عبادت کسي که عاشق خداي متعال و پرستش او است, در نماز بيشتر از هر زمان و موقعيت ديگري, حضور قلب دارد؛ زيرا نماز درست هنگامي است که اجازه يافته با معبود خويش سخن بگويد و راز و نياز عاشقانه داشته باشد و در اين حالت آنقدر در جذبه حق است که امکان ندارد حواسش از محبوب به چيز ديگري که بدان چندان علاقه اي ندارد, پرت شود؛ از آن رو بهترين و بالاترين درجه حضور قلب مخصوص عارفان حقيقي و عاشقان خدا است و سايرين هم به نسبت  معرفت و عشق و علاقه که به خداوند دارند, از حضور قلب برخوردار مي شوند.


    در مقابل اين علاقه و احساس حضور, علاقه و دلبستگي به دنيا و لذت هاي مادي و مانند آن قرار دارد که باعث مي شود انسان حواس و تمرکزش به سمت دنيا گرايش پيدا کند و در نتيجه نسبت به امور معنوي بي توجه گردد و در نماز که يک امر معنوي است, تمرکزش کم شود.


    پس از آشنايي با معيار اصلي حضور قلب اکنون شما نياز به يک بررسي داريد, شايد دليل کم شدن تمرکز و حضور قلب شما در تقويت گرايش هاي عاطفي نسبت به دنيا و لذت هاي مادي باشد, در اين صورت اگر بخواهيد اين حالت را درمان کنيد, لازم است رابطه محبت آميز خود با خداي متعال را تقويت نماييد. براي اين منظور شناخت هر چه بيشتر و حقيقي تر خداي متعال و رابطه از طريق دعا, مناجات و اظهار محبت به او و در مقابل کم کردن مشغله هاي دنيوي و قطع علائق مادي راه درمان واقعي است.


    توضيحات جانبي بيشتر:


    براى حضور قلب در نماز و دعا بايد از راه‏هاى زير استفاده کنيد:


      1- دقت در انجام مقدمات نماز، مانند وضوى با معنويت، انجام مستحباتى چون اذان، اقامه و...


      در کتاب‏هاى حديث آمده است: شخصى از پيامبر(ص) درخواست کرد که راهى به او بنماياند تا حضور قلب بيشترى در  نماز پيدا کند حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان دادند. بنابراين وضوى شاداب و با آداب خود در حضور قلب انسان  در نماز مؤثر است.


      2- گزينش مکان مناسب، دورى ازجاهاى شلوغ و پر سر و صدا و پرهيز از هر آنچه که موجب انحراف توجه از  خداوند شود.


      3- گزينش وقت مناسب و تا آن جا که ممکن است اول وقت خواندن نماز.


      4- تا حد امکان در مسجد و با جماعت نماز خواندن و دعا کردن (به ويژه در جماعاتى که بعد معنوى بيشترى دارد).


      5- نماز را با طمأنينه و دقت در مفاهيم و معانى آن خواندن و دعا را با توجه به عظمت خداوند و کوچکي خود به جا آوردن.


      6- در نماز در حال ايستاده به مهر نگريستن و در رکوع پايين پا و در تشهّد به دامن خود نظر نمودن.


      7- تخليه دل از حب دنيا و امور دنيوى وآن را مالامال از عشق خدا ساختن. توضيح: ذهن انسان همواره متوجه چيزى  است که به آن عشق مى‏ورزد؛ همانند عاشقى که آنى از فکر معشوق خود بيرون نمى‏رود. اين که ما در نمازهايمان همواره به  فکر مسائل ديگر هستيم، به خاطر تعلق شديد نفس به دنيا و حب آن است. اما آن که عاشق حق شد، در هر حال و در هر کارى  به ياد خدا خواهد بود به طورى که گويى هميشه در نماز است.


      8- توجه به اين که مبدأ و منتهاى انسان خداوند است وآنچه در اين بين است براى امتحان آدمى و ابزارى جهت رشد و  کمال اوست.


      9- ضبط قوه خيال. توضيح : پرنده لجام گسيخته خيال، چکاوکى است که هر آن بر شاخسارى مى‏نشيند. ازاين‏رو هميشه  افکار انسان به اين طرف وآن طرف متوجه است و قرار و آرامى ندارد؛ اما اگر آدمى با دقت و هوشيارى در کنترل آن بکوشد،  پس از چند صباحى رام و مطيع شده و به هر سو که اراده شود متوجه مى‏گردد. بنابراين انسان بايد در نماز ازاول با قاطعيت بنا  را بر اين بگذارد که تمام توجه خود را به سوى پروردگار معطوف دارد و هر گاه پرنده خيال از چنگ او گريخت، بلافاصله آن  رابه همان جهت برگرداند. اگر چندين مرتبه در ايام متوالى چنين کند، کم‏کم ذهنش عادت خواهد کرد.


      10- توجه به عظمت و هيبت پروردگار و فقر و فاقه خود. روشن است اگر آدمى بداند با چه بزرگى روبه‏رو است و خود در  مقابل او هيچ بلکه عين احتياج و فقر و فاقه است، با تمام وجود و ذهن و انديشه خاضع خواهد گرديد.


      يکى از اولياى خدا توصيه‏اى در اين باره نموده‏اند که به محضر شما مى‏رسانيم.


      در مرحله اول مدتى قبل از شروع نماز حداقل 15 دقيقه به حسابرسى و تخليه درون بپردازيد و به صورت ارادى عوامل  پريشانى خاطر را تعديل بخشيد. مثلاً اگر کار ناشايستى انجام داده‏ايد (مثل فرياد زدن بيهوده) از کرده خود اظهار ندامت کنيد  منظور اين است آن چه در باطن شما رسوب کرده و با نماز برانگيخته مى‏شود، با اختيار خود شما مورد  ارزشيابى و حسابرسى قرار گيرد و براى موارد مشابه تصميم معقول بگيريد که رفتار خود را کنترل کنيد. پس منظور از اين  مرحله اين است که خود را براى نماز مهيا سازيد.


      مرحله دوّم همان طور که در ابتداى سخن، ذکر شد شرايط را فراهم کنيد. در طول مدت نماز، ابتدا همان اذکار و اوراد نماز  را در درون حاضر کنيد و سپس الفاظ را ادا نمائيد. امام خمينى(ره) اين عمل را اين گونه تشبيه مى‏نمايند که نمازگذار اذکار  نماز را به درون خود تلقين کند، مثل اين که طفلى در درون او هست و يک يک اذکار را به او عرضه مى‏کند.


    البته حضور قلب در حال نماز و دعا و مناجات با قاضي الحاجات يکباره و به طور ناگهاني حاصل نمي گردد، بلکه نيازمند صبر و حوصله و تأني است و بايد با نفس مانند کودکي نوآموز مدارا کرد و به تدريج و با آهستگي آن را مهار و رام نمود و آن را متوجه نمود. بنابراين بايد از مقدار بسيار کم شروع کرد و به تدريج بر ميزان تمرکز و توجه و حضور قلب افزود. مثلا بايد تمرکز را از 5 دقيقه شروع کنيد و قبل از نماز و دعا تصميم جدي بگيريد در اين 5 دقيقه حتما حواستان جمع باشد و به اطراف توجهي نکند، پس از موفقيت در پنج دقيقه بايد حدود يک ماه بر روي آن کار کنيد و هنگامي که متوجه شديد بر اين مقدار توجه و حضور تسلط يافته ايد آن را به ده دقيقه افزايش دهيد و همين طور کم کم بر وسعت آن بيفزاييد تا انشاءالله در تمام اوقات نماز و دعايتان حضور قلب و تمرکز را داشته باشيد.


      البته اين راهکار براى ابتداى راه، در حضور قلب مؤثر است. براى مراحل بعد توصيه‏هاى ديگرى لازم است که انشاءالله  در فرصت‏هاى بعد به سمع و نظر شما خواهد رسيد.


      مطالعه پيرامون کيفيت نمازهاى اهل بيت(ع) و همچنين مطالعه کتاب‏هايى همچون «آداب الصلوه» يا «پرواز در ملکوت  امام خمينى» و «اسرار الصلوه» مرحوم ميرزا جواد آقا ملکى بسيار نافع است.


     دو کتاب ديگر نيز در اين مورد پيشنهاد مى‏کنيم:


     1. حضور قلب در نماز، على اصغر عزيزى تهرانى


     2. حضور قلب در نماز، محمد بديعى



        نقد و نظر جنابعالي

  • + عرفان و توانايي!
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه جمعه 4/3/1386 ساعت 10:0 صبح

     عرفان و توانايي:

    شايد تعجب کنيم که از ميان آنهمه عارفان نامداري که در تاريخ اسلام وجود دارد، به نظر مي رسد که بهترين و گويا ترين شعر فارسي را فردوسي در روش عرفان حقيقي سروده است.


    توانا بود هر که دانا بود.


    زدانش دل پير برنا بود.


    متاسفانه خيلي ها در طول تاريخ تحت عنوان عرفان، فرهنگ فقر و ضعف را ترويج کردند و با تصوف و درويشي به خصوص مسلمان ها را به عقب ماندگي و حقارت کشاندند، در اين عرصه، در اثر کج فهمي و يا تعمدي که احتمالا ريشه در توطئه هاي دشمنان و استعمارگران داشت، ملت هاي مسلمان را به لحاظ علم و تکنولوژي به قهقرا کشاندند و زمينه تسلط کافران و بدخواهان را بر ملت هاي مسلمان فراهم ساختند.


    در حالي که کارکرد عرفان اسلامي، به معناي حقيقي کلمه، رساندن انسان به علم و باوري است که به او توانايي و قدرت مي دهد. عرفان، يعني قدرت و توانايي خارق العاده انسان در عرصه زندگي.


    حد اقل بنده شعري بهتر از اين مصرح فردوسي در وصف و کارکرد عرفان ناب نديده ام. فردوسي با هوشمندي خاصي هدف عرفان اسلامي را توانايي و راه رسيدن به آن را نيز دانايي معرفي کرده است.


    اين همان راهي است که قرآن کريم و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) پرچمدار حقيقي آن هستند، منتهي ما حتي اگر مي فهميديم که فردوسي چه چيزي را مي خواسته بگويد، چقدر مترقي فکر مي کرده و چه عالمانه و حکيمانه در اثر فهم عميق قرآن کريم و آشنا بودن با روح اسلام، اين مصرع را سروده و چه زيبا راه عرفان را به انسان ها نشان داده است، دچار اين همه ضعف و عقب ماندگي نبوديم.


    آري عرفان، يعني رسيدن به توانايي و قدرتي که از طريق علم و دانش بدست مي آيد؛ منتهي نکته اي که بايد بدان توجه کرد اين است که اولا، مقصود از اين توانايي و قدرت، صرفا توانايي و قدرت مادي نيست و ثانيا، علم مادي به تنهايي توانايي و پتانسيل رساندن انسان به قله هاي عرفان و توانايي را ندارد و بايد علومي آموخت که توانايي هاي انسان را به عنوان خليفه خدا در زمين شکوفا کند.


    در زمينه عرفان اسلامي و حقيقي لازم است به چند نکته توجه کنيم:


    1-     انسان خليفه خدا در زمين است، بنابراين از نظر استعداد موجودي کاملا توانا است.


    2-     انسان موجودي مختار و آزاد است، يعني در توانايي خود دچار هيچگونه محدوديتي نيست و هر کاري که بخواهد مي تواند انجام دهد، حتي راه رفتن روي آب و طي الارض و مانند آن. اعجاز و کرامت انبيا و اوليا گوياي چنين توانايي اي در انسان است.


    3-     اين توانايي فوق العاده را عرفان به او مي دهد، عرفان راه رسيدن به قدرت و توانايي است و نه ضعف وحقارت و عقب ماندگي.


    4-     ريشه اين نوع توانايي که خاص انسان است، در علم و دانش نهفته است، بنابراين تا انسان ناداني خود را رفع نکند به توانايي و قدرت و عرفان نمي رسد.


    5-     روح اسلام در فهم توحيدي جهان و زندگي است و در حقيقت اين دانش است که به انسان اين توانايي خاص را عطا مي کند. دليل اينکه اسلام مي گويد: قولوا لا اله الا الله تفلحوا. بگوييد معبودي جز الله نيست و رستگارشويد، رساندن انسان به توحيد و توانايي است.


    6-     تمامي انبيا و اولياي ديني براي رساندن انسان به قدرت و توانايي و شکوفا شدن او در عرصه هاي مختلف زندگي تلاش کرده اند و کارکرد دين، به خصوص دين توحيدي اسلام، زمينه سازي براي حيات طيبه اي است که در آن احساس ضعف و حقارت وجود ندارد و بلکه عظمت و بزرگي روح انسان را تضمين مي کند و او را به مقام ولايت الهي مي رساند.


    7-     عقب افتادگي مسلمانان ناشي از فرهنگ ضعفي است که در ميان آنها رايج شده است، بنابراين در صورتي که اين فرهنگ به فرهنگ قدرت تبديل شود، آنان خواهند توانست به قله هاي پيشرفت و توسعه مادي و معنوي و قدرت و عظمتي که شايسته ملل مسلمان است دست يابند، همانگونه که قبلا نيز از آن برخوردار بوده اند.


     


    نوشته: سيد مصطفي علم خواه


     


        نقد و نظر جنابعالي

  • + شاهد اجابت
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه يکشنبه 30/7/1385 ساعت 11:4 عصر

     گاهي اين سوال به ذهن انسان مي رسد که اگر خداوند صداي ما را مي شنود، به دعا و درخواست ما آگاه است، توانايي اجابت هم دارد و خودش فرموده: ادعوني استجب لکم از من بخواهيد تا اجابت کنم. (1)پس چرا برخي اوقات شاهد اجابت سريع دعاهاي خود نيستيم؟ يکي از دانشجويان محترم چند وقت پيش اين سوال را از ما پرسيده بود که چرا وقتي دعا مي کنيم، برخي از دعاهايمان به سرعت اجابت نمي شود ؟ البته همه ما دعا مي کنيم و از خداي خود نيازهاي خود را مي خواهيم و توقع داريم که خيلي زود به خاسته هاي خود برسيم، ولي اينگونه نمي شود و اين سوال براي ما هم مطرح مي شود که اشکال کار کجا است و چرا خداوند با اين که وعده اجابت داده، دعاي ما را اجابت نمي کند؟

    در پاسخ به اين سوال متذکر مي شويم  اولا هيچ دعايي خالي از نوعي اجابت نيست، زيرا دعا خود نوعي عبادت و پرستش است و درهر عبادتي که با قصد قربت انجام مي شود ؛ يعني عبادت کننده تصميم دارد به خداي خود نزديک شود و به کمالات ذات اقدس اله آراسته گردد، خالي از اين اثر قربي نيست. بنابر اين، همين که دعا و عبادت با خلوص نيت و شرايط لازم انجام مي شود، در همان  لحظه به اجابت مي رسد و اثر معنوي خود را بر روح و جان انسان مي گذارد. و با استمرار اين حالت است که آدمي به تدريج مظهر نورانيت و اسماء و صفات کماليه حق تعالي شده، به کمال و سعادت شايسته خود مي رسد، خود دعا کردن، در حقيقت، درمان عطش قلب و تسکين سوزش جان و و نياز روح به عروج به عالم قدس اله است. امام صادق(ع)فرمود: شما را به دعا سفارش مى کنم. زيرا با هيچ عمل ديگرى همچون دعا, به خدا نزديک نمى شويد. (2).


    رفت موسى آتشى آرد به دست              آتشى ديد او که از آتش برست


    بهرنان شخصى سوى نانوا دويد              دادجان چون حسن نانوا را بديد


    استحضار داريد که تمامي عبادات به خصوص دعا داراي چندين اثر عمومي و خصوصي است. آثار عمومي دعا، معنويت، نورانيت، صفا و قربي است که در قلب و روح انسان ايجاد مي شود و آثار خصوصي آن تأثيرات معنوي و يا مادي خاص است که در اثر ارتباط موثر با خداوند حاصل مي شود و در روايات و سند دعاها ذکر شده است، مانند دعا براي رفع امراض، فقر، گرفتاري و مانند آن.


    دليل عدم اجابت:


    گاهي شما از پدر خود چيزي مي خواهيد و او به دليل اينکه مقدور نيست و يا مصلحت نيست, برايتان فراهم نمي کند؛ ولي در عين حال پاسخ مهربانانه او را داريد و مي دانيد که به شما توجه دارد و اين خودش خيلي مغتنم است. وقتي ما از خداي متعال هم چيزي مي خواهيم بايد بدانيم که سوال ما را مي شنود و پاسخ مهربانانه او کمتر از پدرمان نيست و اگر احيانا دعا و درخواستي را اجابت نمي کند, حکمت و مصلحتي در کار است و هنوز علت آن تامه نشده است, يعني زمان و امکانات ديگري که بايد براي رسيدن به آن مقصد فراهم شود, فراهم نشده است. البته اين در صورتي است که رابطه شما با پدرتان و همچنين خداوند رابطه خوب, محترمانه و محبت آميزي باشد. گاهي هم عدم اجابت به خاطر نبود اين گونه رابطه است.


    دعا، اصولا يک عبادت و عمل ارتباطي قربي با خداوند است، بنابراين اگر به ثمر نمي نشيند، لزوما به خاطر مشکلاتي است که در اين ارتباط وجود دارد و يا به خاطر نبود شرايط لازم مانند حکمت و مصلحت است.


    تصور کنيد شما در چه صورتي حاضريد و يا امکان دارد که از فردي در روابط اجتماعي خود کمک بگيريد و يا طلب قرض کنيد و مانند آن. اين در صورتي است که اولا يکديگر را بشناسيد و ثانيا رابطه خوب و صميمي با هم داشته باشيد. هرگز از غريبه اي که شما را نمي شناسد، شما هم او را نمي شناسيد، به توان او براي برآوردن خواسته خود، واقف نيستيد و يا رابطه خوب و حسنه اي و نداريد, تقاضاي کمک نمي کنيد.


    انسان معمولا به کسي روي مي اندازد که پيش او احترام و آبرو دارد، بايد رابطه شما با او، آنقدر مستحکم، صميمي و قابل اطمينان باشد که شما بدانيد، اگر روي بياندازد و از او چيزي بخواهيد، نا اميد نخواهيد شد و پاسخ رد نمي شنويد.


    اين قانون در نوع رابطه تاثير گذار، با خداي متعال هم جريان دارد. در دعا و رابطه با خداي تعالي و درخواست از او براي رفع نيازها و برآوردن خواسته ها نيز همين امور رعايت مي شود. در اين زمينه، انسان مستجاب الدعوه به کسي گفته مي شود، که اولا با خدا ارتباط دارد، اهل ديانت و عبادت است و رابطه اش با خداي متعال قطع نيست و ثانيا رابطه او با خداي متعال سالم و اصلاح شده است، يعني از عواملي که باعث تخريب رابطه انسان با خدا مي شود، مانند گناه و نافرماني، لقمه حرام، قساوت قلب، شرک خفي و مانند آن، پرهيز مي کند وثالثا, رابطه عميق , دوستانه و مستحکمي با خداوند دارد و در حقيقت هم عارف است و هم معروف؛ کسي که در اثر معرفت و اطاعت و عبادت, نزد خداوند و ملائکه او معروف شده و اهل آسمان او را مي شناسند. اين يعني يک انسان وجيه و آبرومند، يعني کسي که وقتي از خداي چيزي طلب مي کند، دعايش بي پاسخ نمي ماند.


    اگر انبياء و اولياء الهي مستجاب الدعوه بودند به خاطر اين بوده است ادامه مطلب...

        نقد و نظر جنابعالي