امام حسين(ع) و احساس خطر!!
در مورد هدف يا اهداف امام حسين (ع) از آمدن به کربلا و برپايي قيام عاشورا حرف ها و نظرهاي فراواني وجود دارد.
بعضي ها با نگاه سياسي به قضيه نگاه مي کنند و معتقد هستند که امام حسين (ع) به قصد ساقط کردن حکومت يزيد قيام کرد و هدفش قبضه کردن حکومت بود و بعضي ها مي گويند: نه هدف امام حسين (ع) حکومت نبود. امام حسين عاشق خداوند بود و چون خدا خواسته بود که او شهيد شود، به کربلا آمد تا به لقاء الله و مقام شهادت برسد.
خود آن حضرت فرمود: من براي اصلاح امت جدم قيام کردم يا در جاي ديگري فرمود: من براي امر به معروف و نهي از منکر به پا خواستم، در کلام ديگري نيز دارد: من قيام کردم تا امت جدم را ز تاريکي جهالت و گمراهي برهانم و هدايت کنم.
ولي جداي از اين ديدگاه ها و گفتار ها اين سوال مطرح مي شود که چه چيزي وجود داشته است که امام حسين مي خواسته با تمام وجود خود و يارانش آن را حفظ کند؟ چه موضوعي بوده که ارزش اين را داشته است که شخصيتي مانند آن حضرت (ع) خود و هفتاد و دو يار و فرزندش را فداي آن کند؟
حتما موضوع خيلي مهمي در کار بوده است و آن حضرت خطر بزرگي را احساس مي کرده است.
بله خطر بزرگي وجود داشته که بايد آن حضرت حتي با فدا کردن فرزندان و کودکان خود جلوي آن را بگيرد. احساس خطر بزرگي وجود داشته.
ما تا درک نکنيم که آن حضرت چه خطري را حس مي کرده و آن خطر چقدر بزرگ بوده نمي توانيم اهميت قيام امام حسين (ع) و دست آورد هاي عاشورا را درک کنيم. درک هدف اصلي امام حسين (ع) هم به همين بستگي دارد.
بايد بفهميم چه چيزي براي آن حضرت مهم بوده و چه خطري آن چيز مهم را تهديد مي کرده که ارزش اين فداکاري بزرگ را داشته است.
در طول تاريخ روزي مانند روز امام حسين (ع) و عاشورا نبوده، حادثه اي اتفاق افتاده که نسل بشر به ياد ندارد. در عاشورا وقايعي به وجود آمده که بشريت از درک آن عاجز است.
آن حادثه و مصيبت آنقدر سنگين است که اگر کسي که محب اهل بيت (ع) است به هر صورتي حقيقت عاشورا را درک کند، بعيد به نظر مي رسد بتواند زنده بماند و زندگي کند.
ما از درک آن حادثه عاجزيم. اگر کسي بتواند آن را تصور کند قالب تهي خواهد کرد. اين مصيبت براي بشر قابل تحمل نيست. کسي فرزند شش ماهه خود را به ميدان نبرد با آن انسان هاي وحشي بياورد و آنها جلوي چشم او گلوي آن کودک را پاره کنند، بعد آن کودک را به خيمه بياورد و به مادرش تحويل دهد و يا نتواند تحويل دهد و بيايد در پشت خيمه براي او قبري بکند و دفنش کند. اين حادثه براي ما قابل درک نيست وگرنه نمي توانستيم تحمل کنيم.
خوب اين فقط يکي از صحنه هايي است که مي شود تصور کرد. از اين صحنه ها دردناک تر هم وجود داشته. صحنه شهادت عبد الله پسر امام حسن (ع) که بسيار کوچک بوده هم يکي از صحنه هاي دردناک بي نظير تاريخ است.
حالا سوال اين است که اين همه به خاطر چه چيزي بوده و آن حضرت براي نگه داري چه امر و موضوع مهمي اين همه خطر کرده و چه خطري حس مي کرده است؟
پاسخ اين سوال خيلي ساده است. چيزي براي آن حضرت مهم تر از دين نبوده است. هيچ چيز براي يک مسلمان مهمتر از دين اش وجود ندارد. ديني که آخرين و کامل ترين دين الهي است و توسط جدش محمد (ص) به عنوان خاتم پيامبران الهي آورده شده تا بشريت در طول تاريخ و تا قيامت به وسيله آن به تکامل برسد و به خدا نزديک شود.
ديني که حاصل تلاش و اميد و آرزوي تمامي انبياي الهي بوده است. حاصل تلاش جد و پدر و برادرش بوده و همگي آنها در راه ايجاد و حفظ آن زحمات فراوان کشيدند و در نهايت شهيد شدند. ديني که مي خواهد تمام انسان ها را تا قيامت به آروزي خود برساند.
امام حسين(ع) قيام کرد تا دين جدش را حفظ کند و معروف هم همين بوده است. امر به معروف و نهي از منکر هم براي همين بوده که دين حفظ شود و براي آيندگان بماند.
دين مهمترين سرمايه اي است که بشر در زندگي خود دارد و بزرگترين منبع قدرت براي انسان محسوب مي شود.
خطري هم که آن حضرت احساس مي کرد از همين ناحيه بود. هدف بني اميه نابودي اسلام و يگانه پرستي بود. اصولا بني اميه بت پرست بودند و با زور مسلمان شده بودند. يزيد با شعري که در اين زمينه سرود آشکارا پرده از اين راز برداشت. او در شعر خود گفت: که ولا خبر جاء و لا وحي نزل، نه خبري آمده و نه وحيي نازل شده است و به صورت علني دين را انکار کرد.
هدف آنها نابودي اسلام بود و اين خطري بود که آن حضرت احساس مي کرد و با قيام خود اين خطر را از ساحت اسلام زدود و در حقيقت اين دين را که آخرين دين الهي است با خون خود بيمه کرد.
يکي از راه هاي تحقق اين هدف اين بود که يزيد را از حکومت ساقط کند، همان تلاشي که علي (ع) نيز نسبت به معاويه کرده بود، ولي در اثر حوادثي موفق نشد. بنابراين آن حضرت قصد سياسي هم داشت و اگر مي توانست اين کار را مي کرد، ولي هدف آن حضرت حکومت کردن نبود، هدف حفظ دين بود.
ولي هنگامي که ديد از اين راه نمي شود، راه ديگري را انتخاب کرد و آن اين بود که با آفريدن حماسه بزرگي از اين خطر جلوگيري کند و البته موفق هم شد و براي هميشه تاريخ، اسلام و به خصوص تشيع را حفظ و بيمه نمود و الان ما هر چه داريم از او است و تاريخ تشيع و حيات شيعه از عاشورا شروع مي شود.
اميد است که ما نيز بتوانيم عاشورا را به حقيقت درک کنيم و پيرو راستين ائمه اطهار (ع) باشيم.
سيد مصطفي علم خواه 11-محرم-1386