خداوند به موسي عليه السلام وحي کرد : «نعمت هايم را به خلقم يادآوري کن، به آنان نيکي نما و مرا محبوبشان گردان که آنان، جز کسي را که به آنان نيکي نموده است، دوست نمي دارند».غايت آرزوي دوستداران [إرشاد القلوب]
کل بازديدها:----29745---
بازديد امروز: ----35-----
  • به آموزه خوش آمديد.
  • زندگي شخصيت ها - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي و خودسازي ) AMOOZEH.IR
     
     
  • آشنايي با مدير
    به نام خداي هستي بخش. بنده سيد مصطفي علم خواه، دانش آموخته حوزه علميه، حدود سال شصت وارد حوزه علميه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدي تهران و سپس در حوزه علميه قم مشغول تحصيل هستم، تاکنون دوره هاي مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلي، فلسفه و عرفان نظري را طي کرده ام و هماکنون در زمينه پاسخ گويي به سوالات دانشجويان در اداره مشاوره نهاد رهبري در دانشگاه ها، مشغول خدمت به جوانان عزيز هستم.قصد دارم به اميد خدا در اين وبلاگ در زمينه زندگي تئوريک، يعني زندگي بر اساس تئوري مشخص انسان شناسانه و دين شناسانه تئوريزه شده اطلاع رساني کنم..شماره تماس:09192530040
    زندگي شخصيت ها - وبلاگ آموزه ( درباره زندگي  و خودسازي ) AMOOZEH.IR

  • پيوندهاي روزانه
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • :جستجو
    مشترک شويد!

    نام:

    ايميل:

     

  • آشنايي با وبلاگ آموزه [2]
    حيات معقول انساني [3]
    زندگي عرفاني [6]
    فلسفه زندگي [7]
    دين و زندگي [3]
    هويت و زندگي خداوند [3]
    شناخت گوهر انساني [2]
    ساختار هويت انسان [2]
    پرورش گوهر انساني
    تعريف خودسازي [7]
    تعديل هويت بشري
    تقويت هويت انساني [4]
    تقويت هويت الهي [8]
    اخلاق اجتماعي [4]
    روش خودسازي [2]
    بازسازي هويت الهي [3]
    تاريخ و سيره [8]
    سير مطالعات اسلامي [20]
    آسيب شناسي اجتماعي [3]
    آسيب شناسي فرهنگي
    درمان خودارضايي [9]
    همسر يابي [7]
    گوناگون
    زندگي شخصيت ها
    مناسبت هاي ديني
    مردم شناسي ارزشي
    حوزه و دانشگاه
  • مشاوره و گفت و گو
  • + انيشتين شيعه بود؟
    نويسنده: سيد مصطفي علم خواه پنجشنبه 27/10/1386 ساعت 9:0 صبح

    آلبرت اينشتين(فوت 1955 م) در رساله ي پاياني عمر خود با عنوان: "دي ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 يعني:"بيانيه" که در سال 1954 آن را در امريکا و به آلماني نوشته است - اسلام را بر  تمامي اديان جهان ترجيح ميدهد و آن را کاملترين ومعقولترين دين مي داند. اين رساله در حقيقت همان نامه نگاري محرمانه ي اينشتين با آيت الله العظمي بروجردي (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمين برگزيده شاه ايران محرمانه صورت پذيرفته است اينشتين در اين رساله "نظريه نسبيت" خود را با آياتي از قرآن کريم و احاديثي از (نهج البلاغه) وبيش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسي (که از عربي به انگليسي توسط  حميد رضا پهلوي (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آيت الله بروجردي شرح مي شده) تطبيق داده و نوشته که هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نميشود وتنها اين مذهب شيعه است که احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده "نسبيت" را ارائه داده  ولي اکثر دانشمندان نفهميده اند.
    از آنجمله حديثي است که علامه ي مجلسي در مورد  معراج جسماني رسول اکرم(ص) نقل ميکند که: هنگام برخاستن از زمين دامن يا پاي مبارک پيامبر به ظرف آبي ميخورد و آن ظرف واژگون ميشود.اما پس از اينکه پيامبر اکرم(ص) از معراج جسماني باز ميگردند مشاهده ميکنند که پس از گذشت اين همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است ...اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه ي "نسبيت زمان" دانسته و شرح فيزيکي مفصلي بر آن مينويسد...همچنين اينشتين در اين رساله "معاد جسماني" را از راه فيزيکي اثبات ميکند(علاوه بر قانون سوم نيوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول رياضي معاد جسماني را عکس فرمول  معروف "نسبيت ماده و انرژي" ميداند:
    E = M . C2 >> M = E : C2
    يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره عينا" به ماده تبديل شده و زنده خواهد شد. او همچنين در همين رساله عقيده ي به "وحدت وجود" را از خرافات هاي شايع شده توسط ملا صدرا تلقي کرده و آن را از ديدگاه "فيزيک کلاسيک" و "فيزيک نسبيتي" به شدت مورد حمله قرار مي دهد ...بطور خلاصه: او ميگويد: هر موجودي داراي حيطه و مرز فيزيکي خاص خود است(حيز وجودي) که امکان ندارد با موجود يا وجود ديگري اتحاد يا وحدت داشته يا بيابد...در رابطه با "عقل" نيز با کمال شگفتي - انيشتين نظريه ي اخباريون شيعه را ( که عقل را نسبي ميدانند و در حريم شرع و دين آن را بکار نميبرند) صحيح دانسته و ميگويد: حق با اخباري هاي شما ست وهنوز زود است که مردم اين را بفهمند..
    در ادامه نيز فرمول رياضي خاصي براي "عقل نظري بشر" ارائه داده و "نسبيت" آن را اثبات ميکند... . اينشتين در اين کتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ"بروجردي بزرگ" ياد کرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها  با لفظ" حسابي عزيز" ياد کرده است.


    متن نامه آخر انيشتين به آيت الله بروجردي:


      محضر شريف پيشواي جهان اسلام...جناب سيد حسين بروجردي...


    پس از 40 مکاتبه که با جنابعالي بعمل آوردم اکنون دين مبين اسلام و...آئين تشيع 12 امامي (*1*) را پذيرفته ام/ که اگر همه ي دنيا بخواهند من را از اين اعتقاد پاکيزه پشيمان سازند هرگز نخواهند توانست حتي من را اندکي دچار ترديد سازند! اکنون که مرض پيري مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس(= مارس)(*2*) از سال1954 (*3*) است که من مقيم امريکا و دور از وطن هستم.


    به ياد داريد که آشنائي من با شما از ماه اوگوست(= اوت)(*4*) سال 1946 يعني حدود 8 سال قبل بود(*5*).


    خوب به ياد دارم که وقتي در 6 اوگوست(اوت) 1945 آن مرد ناپاک پليد(*6*)اکتشاف فيزيکي من را - که کشف نيروي نهفته در اتم بود - همچون صاعقه اي آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بي دفاع هيروشيما فروريخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه اي بين المللي ... به امضاء و تصويب جهاني برسانم.


    گرچه در اين راه براي من توفيقي حاصل نشد ولي ثمره ي آن آشنائي با شما مرد بزرگ...بود که هم تا حدي من را از آن اندوه عظيم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهاني من شد. و چون اين آخرين يادداشت من در جمع بندي اين چهل نامه است/ براي خوانندگان گرامي(بعدي) نيز مينويسم: همانگونه که آقاي... بروجردي - مقيم شهر قم/ در ايران - ميدانند:


    من دراوگوست(اوت)1939(*7*) طي نامه اي به روزولت - رئيس جمهور وقت امريکا - او را از پيشرفت آلمان نازي - که در  ابتداي جنگ جهاني دوم بود - در مسئله ي شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژي عظيم آن جهت کشتار... و نابود کردن آني برخي شهرها... مطلع ساختم و اکيدا" به او (روزولت) گفتم که براي بازداشتن آلمان نازي از اين نقشه ي جنايت آميز...بايد ابرقدرتي چون  امريکا - که به نظر من عاقلترين و...خونسردترين ابرقدرتهاي دنياي فعلي است - سريعا" گروهي را مامور بررسي و تحقيق علمي-  در شکافتن هسته ي اتم - بنمايد و به سرعت بايد بمب اتم را بسازد چون دير يا زود اين سگ از زنجير در رفته - يعني آدولف هيتلر ...نژادپرست خونخوار - آن(بمب اتم) را ساخته و چون ببيند از راه جنگ متعارف حريف تمامي دنيا نميشود - حتما" متوسل به آن  شده و لااقل چندين شهر بزرگ را هدف بمب اتمي خود قرار ميدهد.اما وقتي امريکا...آن را از قبل ساخته واعلان نموده باشد ديگر امثال هيتلر ديوانه نميتوانند دنيا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پيوس دوازدهم نيز - که آغاز دوره ي پاپي وي براي  مسيحيان کاتوليک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به اين امر صادر کرد و فقط اکيدا" قيد نمود که:"هرگز نبايد از اين سلاح اتمي براي جنگ - حتي با خود نازيهاي آلمان - استفاده شود...". سپس (من) نامه اي به محضر شريف پيشواي اسلامي آن زمان...سيد ابو-ال- حسن (ابوالحسن) اصفهاني - که مقيم نجف بودند - نوشتم/ ايشان نيز در جواب گفتند که:"از باب ناچاري لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانها بهراسند و دست به حمله ي اتمي به هيچ کشوري نزنند. ولي استعمال اين سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلي ممنوع است و هرگز نبايد از آن - به نحو ابتدائي - استفاده شود حتي عليه خود آلمان نازي ...باز تاکيد ميکنم : تا آنجا که امکان دارد نبايد سلاح اتمي بکار گرفته شود و بايد با اسلحه ي متعارف با آلمان نازي مقابله کرد".


    http://www.vakonesh.ir/posts/postDetail.asp?postId=20


    http://elmoerfan.parsiblog.com/-217987.htm


     


        نقد و نظر جنابعالي