بسم الله الرحمان الرحيم
قابل توجه طلبه ها و مديران حوزه!
دانستن فلسفه و چرايي طلبگي شايد از خود طلبگي مهم تر باشد. الان ما طلبه زياد داريم اما هيچ کسي نيست که با يک نگاه کلان نگر و استراتژيک به روشني براي طلبه هاي امروزي بيان کند که طلبگي يعني چه و چرا بايد طلبه شد!؟
ريشه اين مشکل هم در اين است که متاسفانه مديران فرهنگي ما يا تخصص ندارند و يا حداکثر تکنيسين هستند و تخصص هاي جزئي دارند، در حالي که مدير فرهنگي بايد يک تئوريسين باشد و بتواند از بالا و با يک نگاه کلان نگر مسير طلبگي را روشن نمايد، به صورت استراتژيک اهداف و مقاصد اين راه بسيار سخت و پر فراز و نشيب را براي طالبان آن بيان نمايد و براي رسيدن به آن برنامه ريزي کند. در حال حاضر متاسفانه حوزه از اين نظر دچار نوعي سردر گمي است.
براي درک فلسفه تحصيل علوم ديني بايد توجه کنيم که انسان داراي سه گونه هويت است که در عرصه سه نوع زندگي شکل مي گيرد.
1- هويت بشري، يعني همان که مي خورد و مي خوابد، ازدواج و توليد نسل مي کند و کار و تلاش طبيعي انجام مي دهد. اين هويت در عرصه حيات طبيعي شکل مي گيرد.
2- هويت انساني، يعني همان که عالم مي شود، مي انديشد، تعقل مي کند و براي هر چيزي دليل مي طلبد. اين هويت در عرصه حيات معقول ساخته مي شود.
3- هويت الهي، يعني بعدي از انسان که با خداوند انس مي گيرد، صفات و ويژگي هاي الهي را به خود مي گيرد، خليفه خدا در زمين مي شود و به رنگ خدا در مي آيد. اين هويت در عرصه حيات عرفاني پرورش مي يابد.
اهداف طلبگي:
پس از اين بيان بسيار فشرده و اجمالي، اکنون بايد توجه شود که طلبه شدن دو هدف اساسي دارد.
- مديريت حيات طبيعي و هويت بشري خود در سايه احياي هويت انساني و حيات معقول و همچنين احياي هويت الهي و حيات عرفاني.
- کوچ دادن انسان هاي ديگري که نياز به راهنما دارند از حيات طبيعي و هويت بشري به سوي حيات معقول و زندگي عرفاني براي احياي هويت انساني و الهي در آنها.
توضيح اينکه:
طلبه يعني وارث انبيا و بايد همان راهي را برود که انبيا رفتند. پيامبران الهي آمده اند تا به بشر بياموزند چگونه بايد از هويت بشري خود مهاجرت نمايند و در راه انسان شدن و به رنگ خدا در ?مدن گام نهند. کار انبياي الهي هدايت انسان در اين مسير بود. آنها به او راه و رسم کوچ و مهاجرت الي الله را مي آموختند، طلبه وارث اين بعد از وجود انبيا است و بايد اولا، خود اهل کوچ و سفر باشد و ثانيا، بندگان خداي را به سوي خدا فراخوان نمايد و راه و رسم اين سفر را به ايشان بياموزد.
به نظر بنده فلسفه طلبگي همين است. در حوزه علوم ديني بايد تمامي نيروها و برنامه ريزي ها به اين سمت باشد. يک مدير فرهنگي و حوزوي بايد بداند که چه آموزه هايي را بايد به يک طلبه تازه وارد بياموزد و او را براي پيمودن اين مسير آماده نمايد. حتي قبل از رسمي شدن صنفي يک طلبه بايد براي او بيان نمايند که تو براي ورود به چه راهي آماده شده اي و بايد چه مقاصدي را طي کني و وظيفه تو در آينده چه خواهد بود و از چه امتيازاتي نيز برخوردار خواهي شد، تا او با ديدي باز و اقدامي کاملا آگاهانه براي پيمودن اين راه تصميم بگيرد و از اول بداند که دقيقا چه برنامه اي بايد براي رشد خود داشته باشد.
آنچه در بيان فلسفه طلبگي گفته شد همان گونه که مستحضر هستيد بسيار فشرده، استراتژيک و کلي است و مي طلبد که در فرصت هاي مناسب و توسط اهل فن به تفصيل باز و توضيح داده شود و تاکتيک ها و تکنيک هاي رسيدن به اين مقصود به روشني بيان گردد.
سيد مصطفي علم خواه
11-1-87