بازدید امروز : 78
بازدید دیروز : 98
آیا می توان در برابر رفتار غیرمحترمانه رفتار غیرمحترمانه داشت؟ منظور فقط حالتی است که در آن با احترام گذاشتن، فرد در رفتار غیرمحترمانه خود جری تر می شود؟
درپاسخ به نکات ذیل توجه کنید :
1- به طور کلی سفارش قرآن و معصومین -ع- برداشتن رفتار خوب و شایسته در مقابل رفتار زشت و ناپسند است و بر خلاف روش معمول پاسخ بدی با بدی پاسخ بدی با خوبی را سفارش کرده است و البته تاکید دارد که این کار از تنها از عهده اهل صبر و تقوا بر می آید . قرآن در سوره فصلت در این باره می فرماید :
وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (34) وَ ما یُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (35)
34- هرگز نیکى و بدى یکسان نیست، بدى را با نیکى دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند!
35- اما به این مرحله جز کسانى که داراى صبر و استقامتند نمىرسند، و جز کسانى که بهره عظیمى از ایمان و تقوا دارند به آن نائل نمىگردند.
آنچه را قرآن در این آیه بیان کرده، و در آیه 96 سوره مؤمنون نیز به شکل دیگرى آمده (ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ) از مهمترین و ظریفترین و پربارترین روشهاى تبلیغ مخصوصا در برابر دشمنان نادان و لجوج است، و آخرین تحقیقات روانشناسان نیز به آن منتهى شده است.
زیرا هر کس بدى کند انتظار مقابله به مثل را دارد، مخصوصا افراد بد چون خودشان از این قماشند، و گاه یک بدى را چند برابر پاسخ مىگویند، هنگامى که ببینند که طرف مقابل نه تنها بدى را به بدى پاسخ نمىدهد، بلکه با خوبى و نیکى به مقابله برمىخیزد، اینجا است که طوفانى در وجودشان برپا مىشود وجدانشان تحت فشار شدیدى قرار مىگیرد و بیدار مىگردد، انقلابى در درون جانشان صورت مىگیرد، شرمنده مىشوند، احساس حقارت مىکنند، و براى طرف مقابل عظمت قائل مىشوند.
اینجا است که کینهها و عداوتها با طوفانى از درون جان برخاسته و جاى آن را محبت و صمیمیت مىگیرد.
بدیهى است این یک قانون غالبى است نه دائمى، زیرا همیشه اقلیتى هستند که از این روش سوء استفاده مىکنند، و تا زیر ضربات خرد کننده شلاق مجازات قرار نگیرند آدم نمىشوند و دست از اعمال زشت خود بر نمىدارند.
البته حساب این گروه جدا است، و باید در برابر آنها از شدت عمل استفاده کرد، ولى نباید فراموش کرد که این دسته همیشه در اقلیت هستند، قانونى که حاکم بر اکثریت است همان قانون دفع سیئه باحسنه است.
و لذا ملاحظه مىکنیم که پیغمبر گرامى اسلام ص و پیشوایان معصوم ع همیشه از این روش عالى قرآنى بهره مىگرفتند، فى المثل به هنگام فتح مکه که نه تنها دشمنان بلکه دوستان انتظار انتقامجویى شدید مسلمین، و به راه انداختن حمام خون در آن سرزمین کفر و شرک و نفاق و کانون دشمنان سنگدل و بىرحم داشتند، و حتى بعضى از پرچمداران سپاه اسلام در آن روز رو به سوى ابو سفیان کرده و شعار الیوم یوم الملحمة، الیوم تسبى الحرمة، الیوم اذل اللَّه قریشا! امروز روز انتقام، روز از بین رفتن احترام نفوس و اموال دشمنان، و روز ذلت و خوارى قریش است سر دادند، پیغمبر گرامى اسلام ص با جمله اذهبوا فانتم الطلقاء بروید و همه آزادید همه را مشمول عفو خود قرار داد، رو به سوى ابو سفیان فرمود و شعار انتقامجویانه را به این شعار محبت آمیز تبدیل فرمود الیوم یوم المرحمة الیوم اعز اللَّه قریشا!: امروز روز رحمت است، امروز روز عزت قریش است! .
همین عمل چنان طوفانى در سرزمین دلهاى مکیان مشرک بر پا کرد که به گفته قرآن یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً: فوج فوج مسلمان شدند و آئین اسلام را با جان و دل پذیرا گشتند (سوره نصر- آیه 2).
ولى با تمام این احوال به طورى که در تواریخ اسلام آمده است پیامبر ص چند نفر را نام برد و از عفو عمومى مستثنا کرد، چرا که افرادى خطرناک و غیر قابل بخشش بودند، اما بقیه را جز این چند نفر مشمول عفو عمومى ساخت، و در ضمن این جمله پر معنى را بیان کرد: من در باره شما همان مىگویم که یوسف در باره برادران خود که بر او ستم کرده بودند گفت: لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ: امروز ملامتى بر شما نیست، خدا شما را ببخشد که او ارحم الراحمین است! .
ولى در اینجا به معنى دوست، و حمیم در اصل به معنى آب داغ و سوزان است، و اگر به عرق بدن حمیم گفته مىشود به خاطر گرمى آن است، و حمام را نیز به همین مناسبت حمام مىگویند، به دوستان پر محبت و گرم و داغ نیز حمیم گفته مىشود و منظور در آیه همین است.
قابل توجه اینکه مىفرماید: کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ گویا یک دوست گرم و صمیمى است اشاره به این که اگر واقعا در صف دوستان صمیمى هم در نیاید حد اقل در ظاهر چنین خواهد بود.
از آنجا که چنین برخوردى با مخالفان کار ساده و آسانى نیست، و رسیدن به چنین مقامى نیاز به خودسازى عمیق اخلاقى دارد، در آیه بعد مبانى اخلاقى این گونه برخورد با دشمنان را در عبارتى کوتاه و پر معنى بیان کرده، مىفرماید: به این خصلت نمىرسد مگر کسانى که داراى صبر و استقامتند (وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا) و به این خوى و خلق عظیم نمىرسد مگر کسانى که بهره بزرگى از ایمان و تقوى و اخلاق دارند (وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ).
آرى انسان مدتها باید خودسازى کند تا بتواند بر خشم و غضب خویش چیره گردد، باید در پرتو ایمان و تقوى آن قدر روح او وسیع و قوى شود که به آسانى از آزار دشمنان متاثر نگردد، و حس انتقامجویى در او شعلهور نشود، روحى بزرگ، و شرح صدر کافى لازم است تا شخص به چنین مرحلهاى از کمال انسانیت به رسد که بدیها را با نیکى پاسخ گوید، و در راه خدا و براى رسیدن به اهداف مقدسش حتى از مرحله عفو و گذشت فراتر رود، و به مقام دفع سیئه به حسنه برسد!.
باز در اینجا به مساله صبر بر خورد مىکنیم که ریشه همه ملکات فاضله اخلاقى و پیشرفتها و موفقیتهاى مادى و معنوى است «1».
و از آنجا که بر سر راه وصول به این هدف بزرگ موانعى وجود دارد و وسوسههاى شیطانى در اشکال مختلف انسانها را مانع مىشود، در آخرین آیه مورد بحث شخص پیامبر ص را به عنوان الگو مخاطب ساخته، مىگوید:
هر گاه وسوسههایى از شیطان در این مسیر متوجه تو گردد بهوش باش، و در مقابل آن مقاومت کن، خود را به خداوند بسپار، و به سایه لطف او پناه بر، که او شنونده و آگاه است (وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) .
نزغ (بر وزن نزد) به معنى ورود در کارى به قصد فساد است، و به همین جهت به وسوسههاى شیطانى نزغ گفته مىشود.
این هشدار در واقع به خاطر این است که در این گونه مواقع معمولا خطوراتى از ذهن مىگذرد، و یا افراد به اصطلاح مصلحتاندیش توصیههایى از این قبیل مىکنند.
مردم را جز با زور نمىتوان اصلاح کرد. خون را با خون باید شست. ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکارى بر گوسفندان است و مانند اینها، و با این وسوسهها مىخواهند مقابله به مثل را در همه جا توصیه کنند، و بدى را به بدى پاسخ گویند.
قرآن مىگوید: مبادا گرفتار این وسوسهها شوید، و جز در موارد خاص و استثنایى تکیه بر خشونت کنید، و هر گاه در برابر چنین سخنان قرار گرفتید، پناه به خدا ببرید، و بر او اعتماد کنید که او همه سخنان را مىشنود، و از نیات همگان آگاه است.
تفسیر نمونه، ج20، ص: 282
2- البته اگر این بزرگواری فرد را بیدار و متوجه و بیدار نسازد می توان از باب نهی از منکر و بیدار کردن و متوجه ساختن فرد غافل و بی توجه و لجوج به او بی اعتنایی کرد و نسبت به او محل نگذاشت تا دست از عمل زشت و بی ادبی خود بر دارد ولی این کار را نباید از روی انتقام و تشفی دل انجام داد باید باید با هدف متوجه کردن و هدایت و تغییر رفتار او انجام داد .
3- باید توجه داشت که رفتار بی ادبانه و یا غیر محترمانه معنای گسترده ای دارد که گاهی مقابله با آن و انجام مثل آن خود مصداق منکر است و انسان مومن شرعا و اخلاقا حق انجام آن را ندارد . مثلا مسخره کردن و ادا در آوردن و فحش دادن از مصادیق رفتار غیر محترمانه است که نمی توان مقابله به مثل کرد و در برابر مرتکب آن شد .
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
لینک دوستان
لوگوی دوستان
پیوندهای مفید
فهرست موضوعی یادداشت ها
موضوعات ساختاری وبلاگ
مشترک شوید