بازدید امروز : 170
بازدید دیروز : 141
من و خانوادم سالهاست که مشکلات زیادی داریم جز خانوادم کسی از بدبختیهامون خبر نداره. هر سری برای آروم کردن خودمون حرفهایی که بلد بودیم به هم می زدیم ولی دیگه با اون حرفا، آروم نمی شیم. خواستم حرفایی بزنید که زبونمون به کفر نره؟
پرسشگر گرامی از اینکه این مجموعه را برای پرسش خود قرار داده اید متشکریم و امیدواریم که راهنمائی های ما بتواند راهگشای زندگی شما باشد، اما اگر شما مسائل تان را به صورت واضح برای ما ارسال می کردید بهتر می توانستیم در جهت سوال شما پاسخ ارائه دهیم، ولی از مفهوم سوالتان این را درک می کنیم که در زندگی شما مشکلاتی باعث شده که کمی از درگاه خداوند متعال ناامید شوید.
«جواب»
تا چشم گشودیم خود را در دنیا دیدیم، اما هیچ وقت نشد در خلوتی از خود بپرسیم؛ در این دنیا کار ما چیست؟ چرا در این دنیا هستیم؟ قوانین حاکم بر این عالم چیست؟ جایگاه من در دنیا کجا است؟ آیا همه چیز در همین دنیا ختم می شود؟ یک روز کودک، روز بعد کودکانم را دور و بر خود دیدن، و یک روز هم باید رفت! به راستی اینها برای چیست؟ چه درسی می خواهد به من بدهد؟ یک روز هوا لطیف، روز دیگر گرم و روز دیگر باد و خاشاک، و چند صباحی دیگر هوا سرد و برفی این فراز و نشیب ها دیگر برای چیست؟
از این قبیل سوالات را در ذهن خود داریم، اما جواب متقنی برای آن نداریم. از این رو است که در زندگی به هر دری می رسیم می گویم چرا بسته است. جواب این سوال ها را برای خود حل کنید، خواهید دید که زندگی نسیم های دل انگیز خود را به شما ارزانی خواهد داشت.
«زندگی »
آیا شما از یک کودک چهار ساله و یک مرد 40 ساله به یک اندازه انتظار دارید؟ خواهید گفت نه. حال با این تفاوت گذاردن توقعات شما، تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. اکنون از یک بچه ای کوچک انتظار دادن یک چک پول، و از یک مرد 40 ساله توقع گریه برای خرید بستنی را نخواهید داشت. در مورد دنیا نیز باید همین گونه عمل نمود. باید واقع بین بود، تا انتظارات ما از دنیا معقول باشد.
چرا که رضایت از زندگی در گرو هماهنگی بین انتظارات و واقعیات است. پس اگر نگرش انسان به زندگى، واقع گرایانه باشد، انتظارات او از زندگى نیز واقع گرایانه خواهد بود و در پى آن ، احساس او از زندگى نیز واقع بینانه خواهد شد. اگر دنیا را با همه سختى هایى که ممکن است داشته باشد، آن گونه که هست بشناسیم، مى توانیم به راحتى در آن زندگى کنیم. زندگى راحت ، در گرو شناخت دنیا است.
پیامبر خدا -صلى الله علیه و آله- درباره این اصل مى فرماید: «اگر درباره دنیا آن چه را من مى دانم، شما هم مى دانستید، جان هاى شما از آن، احساس راحتى مى کرد».[1]در روایتی دیگر می فرماید:«هان اى مردم! این [دنیا] ، خانه رنج است ، نه خانه سرور ، و خانه اى است پیچیده ، نه خانه اى ساده؛ از این رو، هرکس آن را بشناسد ، با برآورده شدن آرزویى مسرور نمى شود و با ناکام شدن ، محزون نمى گردد».[2]
با توضیحاتى که داده شد ، اکنون بهتر مى توان به عمق کلام امام على -علیه السلام- دست یافت که مى فرماید :«کسى که دنیا را بشناسد، به خاطر مصیبت هاى آن، غمگین نمى شود».[3]
حضرت نمى فرماید که دنیا باید جاى خوشى ها باشد و نمى فرماید که تصوّر کنید دنیا پر از خوشى و راحتى است؛ بلکه مى فرماید اگر دنیاشناسى تان واقعى باشد، با وجود سختى ها و با اقرار به وجود آنها ، باز هم احساس ناراحتى و نارضایتى به شما دست نخواهد داد. آموزه هاى زندگى ساز دین، انسان را به گونه اى تربیت مى کند که در اوج سختى ها و در عمق گرفتارى ها نیز ناامید و افسرده نخواهد شد.
«تصور شما» تصوّر شما از «دنیا» و «زندگى» چیست و چه انتظارى از آنها دارید؟ آیا تصوّرها و انتظارهاى شما مطابق واقع است؟ آیا دنیا را آن گونه که مى خواهید، تصوّر مى کنید و یا آن گونه که هست، مى بینید؟
همیشه به یاد داشته باشید که این جا دنیاست و بهشت نیست. بر این اساس خداوند به موسى بن عمران (ع) وحى کرد: اى موسى! شش چیز در شش موضع قرار دارد و مردم آن را در شش چیز جستجو مىکنند و هرگز به آن دست نمىیابند: من آسایش را در بهشت قرار دادهام و مردم آن را در دنیا طلب مىکنند....».[4] از این رو افراد ناراضى معمولاً کسانى اند که از دنیا انتظار بهشت را دارند. اگر انسان از دنیا انتظار بهشت داشته باشد ، میان انتظارات و واقعیت هاى زندگى ، ناهماهنگى به وجود خواهد آمد و این ناهماهنگى ، به ناکامى مى انجامد و ناکامى ، فشار روانى (تنیدگى) انسان را به شدت افزایش مى دهد و در نتیجه ، موجب احساس نارضایتى از زندگى مى گردد.
اما اگر دنیا را آن گونه که هست بشناسیم و بپذیریم و بر اساس شرایط موجود ، به برنامه ریزى و فعّالیت بپردازیم ، مى توانیم امیدوار باشیم که به رضایت از زندگى دست یابیم . در بهشت ، آنچه را بخواهیم مى شود؛ اما در دنیا آنچه را مى شود باید خواست . این، یک اصل در احساس رضایت از زندگى است. امام على -علیه السلام- در این باره سه جمله پر معنى دارد که مى فرماید :«هرگاه آنچه را خواستى نشد، آنچه را شد، بخواه»[5] و : «هرگاه آن چه را خواستى نشد، آن چه را هست، سخت مگیر».[6] اگر انسان زندگى را سخت نگیرد و آن چه را هست بپذیرد؛ اولاً توان واکنش مثبت را به دست مى آورد و ثانیا در یک آرامش خاصى زندگى خواهد کرد و هیچ وقت ناامید نخواهد شد.
«چگونه بپذیرم»
با در نظر گرفتن و تأمل در این چند محور بعد از مدتی خواهیم توانست بر مسائل زندگی فائق شویم.
1. گرفتاری های گوناگونی که از سوی خداوند برای مومنان تدبیر و تقدیر میشود، راننده ای است که انسان را در مسیر الهی حرکت داده و پیش می راند تا به اوج درجات عبودیت برساند. خدای تعالی هدف از آفرینش انسان را رسیدن به درجة عبودیت معرفی کرده، میفرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»[7] جنیان و انسانها را نیافریدم مگر برای اینکه تسلیم و بنده خدا باشند. چرا که سعادت و کمال انسان از این طریق تامین می شود.
با توجه به غایت و هدفی که حق تعالی برای هستی و حیات انسان بیان فرموده است. آشکار میشود که همة تدبیرات و تقدیرات الاهی برای تأمین این هدف والا و غایت بلند پایه است. از جمله ابتلاهایی که به صورت خیرها و شرها یا خوشیها و ناخوشیها در زندگی انسان پیش آمده و زندگی او را در بستری ناپایدار از دگرگونیها قرار میدهد.
ابتلاهای الاهی در حقیقت روشی تربیتی است که پروردگار مهربان برای بشر رقم زده تا او را از سطح ایستا، تکراری و فرو مرتبة توجهات، رفتارها و زندگی حیوانی فرا آورده، به جایگاه و مرتبهای سزاوار آدمی برساند. مقام و مرتبهای که جز با بندگی و عبودیت در پیشگاه حضرت دوست در هر اوضاع و احوال به دست نمیآید.
2. توجه به این که دنیا محل آزمون است، به انسان توان می دهد که بر فراز و نشیب آن خود را حفظ کند« الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مىکنید».[8]
آن خدا را مىرسد کاو امتحان--- پیش آرد هر دمى با بندگان
تا بما ما را نماید آشکار --- که چه داریم از عقیده در سرار
3. دنیا محدود به حدودی است، از آن جمله محدود به زمان است. نگاه به این محدود بودن مشکلات توان و انگیزه ی انسان را برای تحمل سختی ها افزایش می دهد.
مومنان را برد باشد عاقبت--- بر منافق مات اندر آخرت
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتى است--- مصطفى فرمود دنیا ساعتى است
بنابراین این نوید وجود دارد که دنیا مشکلاتش مستمر نیست« سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً؛ خداوند بزودى بعد از سختیها آسانى قرار مىدهد».[9]
4. اگر ماشینی خراب شود، مکانیک آچار به پیچ های شُل آن می اندازد و آنها را محکم می کند. مشکلات نیز سبب می شود آدمی نقاط ضعف و قوت خود را بیابد، و آنها را رشد و تحکیم کند. بر این اساس مشکلات سبب شکل گیری صحیح شخصیت فرد می شود. در خود کلمه ی مشکل تأمل کنید؟ مشکل میم آن را بردارید چه می ماند؟ آری سختی ها با شما همین کار را می کند. یکی دیگر از ره آوردهای مشکلات شکوفه زدن فضیلت های بزرگی چون صبر است.
که ز کشتن شمع جان افزون شود---لیلىات از صبر تو مجنون شود
از طرفی خدا با صابران است« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ؛ خداوند با صابران است»[10] هنگامی که خدا با صابران بود هر کجا که خواست دست قدرت خود را بر زندگی فرد می گذارد و آسایش را برای او رقم می زند. توجه به این که خدا با صابران است، هم اهمیت صبر را می رساند و نیز الطاف الهی را به دنبال خواهد داشت.
5. در دگرگونی و ابتلاهای زندگی، شخص بیدار شده، خدای قادر متعال را به عنوان پناه و یاور خوانده و حاجتش را به درگاه او می برد«فَاَخَذناهُم بِالبَأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یَضَّرَّعُون؛ پس آن ها را با تنگنا و گرفتاری ها دچار نمودیم شاید با عرض نیاز افتادگی به آستان ما روی آورند»[11] صباح بن سیابه گفت که به امام صادق (ع) عرض کردم آیا بلاهایی که به مومن می رسد به علت گناه است . فرمود:«نه ، بلکه برای این است که خدای تعالی ناله و دعای او را بشنود، در نتیجه برایش نیکی نوشته و پلیدی ها را ریخته و برای قیامتش اندوخته می شود». [12]
«مشکلات بس است»
اگر مشکلات اطراف شما را احاطه کرده خداوند در کلامش را نجات را نشان داده است؛«من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب؛ کسی که تقوای الهی پیشه کند خداوند برای او راه چاره قرار می دهد و او را از جایی که گمان نمی کند روزی خواهد داد»[13] خداوند به وعده هایش عمل می کند، مهم این است که ما به زیور تقوا آراسته شویم.
«افزایش توان»
اگر می خواهید توان و نیروی شما در زندگی افزایش یابد؛ از یاد خدا، توکل، نماز و صبر یاری بجوید که خوب یاری کننده های هستند. چرا که انبیاء الهی در سخت ترین گردنه ها، از این امور کمک گرفتند و به راحتی عبور کردند.
در حذر شوریدن شور و شر است--- رو توکل کن توکل بهتر است
با قضا پنجه مزن اى تند و تیز --- تا نگیرد هم قضا با تو ستیز
«مدیریت کردن»
از آن جا که سختی ها بر اساس تقدیر الهی رقم خورده برگشت ناپذیر هستند. امام على -علیه السلام- با تکیه بر اصل برگشت ناپذیرى سختى ها ، پذیرش موقعیّت را شرط گذر سالم از آن برمى شمرد :«همانا گرفتارى ها اهدافى دارند که حتما باید به آنها برسند. پس اگر کسى از شما را به آن ، مبتلا ساختند، باید آن را بپذیرد و صبر کند تا این که بگذرد؛ چرا که چاره کردن آن به هنگام روى آوردنش ، افزاینده سختى آن است».[14] بنابراین ، خِرد، حکم مى کند که انسان «در برابر سختى ها» نایستد، بلکه «در کنار سختى ها» قرار گیرد . قرار گرفتن «در کنار سختى ها» امکان مدیریت کردن و مهار نمودن سختى ها را به وجود مى آورد؛ بر خلاف بى تابى کردن و در برابر سختى ها قرار گرفتن که انسان را ناتوان مى سازد .
معاذ بن جبل یکى از اصحاب پیامبر خدا -صلى الله علیه و آله- است که فرزند خود را از دست مى دهد و بى تاب مى گردد. پیامبر خدا نامه اى به وى مى نویسد و مصیبت فرزندش را به وى تسلیت مى گوید. حضرت در بخشى از نامه ، به دو مسئله مهم اشاره مى فرماید: یکى «اجتناب ناپذیرى سختى ها» است و دیگرى «برگشت ناپذیرى سختى ها» و بدین سان، او را آرام مى سازند:«و بدان که بى تابى کردن ، نه مرده را برمى گرداند و نه تقدیر را دفع مى کند. پس به نیکى، عزادار باش و وعده الهى را قطعى بدان و نسبت به آن چه بر تو و بر همه مردمْ حتمى است و به تقدیر الهى نازل شده ، تأسّف نخور».[15] پس باید سختى را پذیرفت و در کنار آن قرار گرفت ، نه در برابر آن . این ، یک اصل است .
امام على -علیه السلام- مى فرماید : ( هر گاه محنتى به تو رسید، در کنار آن بنشین ، که ایستادن در برابر آن ، موجب افزایش [رنج] آن مى گردد».[16] البته منظور از پذیرش سختى ، تسلیم شدن منفعلانه و زمین گیر شدن نیست ؛ منظور ، پذیرش فعّال و پویاست .
رمز الکاسب حبیب اللَّه شنو --- از توکل در سبب کاهل مشو
گر توکل مىکنى در کار کن--- کشت کن پس تکیه بر جبار کن
در این نوع پذیرش، فرد، زمین گیر و ناتوان نمى شود؛ بلکه بهترین مقابله را براى موقعیّت پیش آمده ، طرّاحى مى کند . شاید بتوان گفت بهترین بیان را در این باره، امام على -علیه السلام- دارند . حضرت در این باره مى فرماید: «از بى تابى کردن بپرهیز که امید را قطع مى کند و کار کردن را تضعیف مى نماید و اندوه را به ارمغان مى آورد . و بدان که راه خروج [از تنیدگى] در دو چیز است : آنچه چاره دارد ، چاره کردن ، و آنچه چاره ندارد ، صبر کردن». [17]در بخش نخست حدیث ، به پیامدهاى منفى بى تابى کردن و درافتادن با مشکل ، اشاره شده که عبارت اند : ناامیدى ، ناتوانى و غمگینى یا افسردگى . در بخش دوم حدیث نیز الگوى یک مقابله فعّال و پویا ارائه شده که عبارت است از: چاره اندیشى یا بردبارى.
«سخن پایانی»
نور ایمان در سوال شما خود نمای می کرد و از این رو به شما تبریک می گویم. از شما می خواهیم که با دقت موارد بیان شده را مطالعه کنید و خوب در آنها اندیشه کنید و مواردی را که از جهت شما مثبت است و در زندگی شما وجود دارد را برای خود بر روی کاغذ بنویسید. حتماً موارد زیادی وجود دارد که در خانه دیگران کمیاب است، با نگاه دقیق آنها را برشمارید
دعا گوی شما هستیم و منتظر بازخورد شما در مورد جواب سوال هستیم.
-----------
[1] . المستدرک على الصحیحین ، ج3 ، ص728 ، ح6640 .
[2] . بحار الأنوار ، ج77 ، ص187 ، ح35.
[3] . غرر الحکم ، ح2258.
[4] . الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص 751.
[5] . غررالحکم،ح 9007.
[6] . نهج البلاغه حکمت69.
[7] . ذاریات / 56.
[8] .ملک/2.
[9] .طلاق/7.
[10] . بقره/153.
[11] . انعام / 42 .
[12] . مستدرک، ج2 ،ص62.
[13] . طلاق/2و3.
[14] . بحار الأنوار ، ج77 ، ص187 ، ح35.
[15] . بحار الأنوار ، ج77 ، ص187 ، ح35.
[16] . غررالحکم، ح1779.
[17] . بحار الأنوار ، ج82 ، ص144 ، ح29.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
لینک دوستان
لوگوی دوستان
پیوندهای مفید
فهرست موضوعی یادداشت ها
موضوعات ساختاری وبلاگ
مشترک شوید