بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 98
نظام اخلاقی قرآن بر چه اساسی است؟
با تشکر از سوال زیبایی که مطرح نموده اید باید به عنوان مقدمه خدمت شما عرض نمائیم که :
بطور عمده نظام های اخلاقی به چهار دسته قابل دسته بندی می باشد .
الف : نظام اخلاقی ضد دینی
در اروپاى مسیحى پیش از عصر نوزایى (رنسانس)- که دوران تجدید حیات علوم و دانشهاى تجربى است- اخلاق با دین مسیحیت همراه بود و مفاهیم اخلاقى از متون دینى گرفته مىشد و از این رو، از قداست و مرتبت ویژهاى برخوردار بود. اما پس از این دوره، کم کم صبغه دینى در اخلاق ضعیف شد و این اندیشه در اذهان دانشمندان و فلاسفه اروپا مطرح گردید که اصلًا چه لزومى دارد ما اخلاق را از دین و از کتب مقدس بگیریم؟ بلکه ما مىتوانیم براساس دستاوردهاى علوم تجربى و براساس فکر و اندیشه بشرى خودمان، نظامى اخلاقى طراحى کنیم و آداب معاشرت و حدود رفتارهاى اجتماعى انسانها را مشخص سازیم. برخى از متفکران غربى از جمله کارل ریموند پوپر (متولد 1902 م) در قرن اخیر تا آنجا پیش رفتند که رسماً اخلاق منهاى خدا را مطرح نمودند و اعلام داشتند که براى پرورش اخلاقى، انسانها نیازمند اعتقاد به خدا نیستند.( فلسفه اخلاق، ، محسن غرویان ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، ص: 40)
ب : نظام اخلاقی یونانی
این نظام اخلاقی مبتنی بر توجه به فوائد دنیوى فضائل و تحسین افکار عمومى است به این معنا که در نظر داشتن فوائد دنیایى فضائل و فوائد علوم و آرایى که مردم آن را مىستایند، خود ملاک عمل به اخلاقیات می باشد مثلا مىگویند: عفت نفس ( یعنى کنترل خواستههاى شهوانى) و قناعت ( یعنى اکتفاء به آنچه خود دارد، و قطع طمع از آنچه مردم دارند) دو صفت پسندیده است، چون فوائد خوبى دارد، آدمى را در دنیا عزت مىدهد، در چشم همگان بزرگ می نماید و نزد عموم مردم محترم و موجه مىسازد، و علم باعث رو آوردن مردم و عزت و جاه و انس در مجالس خواص مىگردد، چشمى است براى انسان که هر مکروهى را به آدمى نشان میدهد و با آن هر محبوبى را مىبیند، بر خلاف جهل که یک نوع کورى است.
علم حافظ آدمى است، در حالى که مال را باید آدمى حفظ کند
این طریقه( و نظام اخلاقی )، همان طریقه ای است که علم اخلاق قدیم، اخلاق یونان و غیر آن بر آن اساس بنا شده و قرآن کریم اخلاق را از این طریق استعمال نکرده و زیر بناى آن را مدح و ذم مردم قرار نداده که ببینیم چه چیزهایى در نظر عامه مردم ممدوح و چه چیزهایى مذموم است؟ چه چیزهایى را جامعه مىپسندد و چه چیزهایى را نمىپسندد و قبیح مىداند؟ (ترجمه المیزان، ج1، ص: 534)
ج – نظام اخلاقی ارسطو
بر اساس نظام اخلاقی ارسطوئی آنچه انسان انجام مىدهد همواره براى رسیدن به سود و خیر است و غایات مطلوب انسان داراى مراتبى هستند و آنچه که غایت کل و مطلوب مطلق مىباشد، سعادت و خوشى است. اما آدمى وقتى به سعادت و خوشى دست مىیابد که به فضیلت دست پیدا کند و فضیلت هنگامى حاصل مىآید که آدمى همواره به وظیفهاى که برایش مقرّر شده است، به بهترین وجه، عمل نماید. وظیفهاى که براى انسان مقرّر شده و او را از موجودات دیگر متمایز مىسازد، فعالیت هماهنگ نفس با عقل است و همین هماهنگى است که سعادت و فضیلت را براى او تأمین مىنماید.
علم اخلاق براى همین است که بدانیم براى اینکه فعالیت نفس با موافقت عقل انجامگیرد، چه باید کرد و حالات و اعمال گوناگون انسان چگونه باید باشد؛ یعنى: چه وقت و چگونه و براى چه باید عمل کرد.
روح انسان داراى دو جنبه است: عقلانى و غیرعقلانى. جنبه عقلانى همان جنبه انسانیت انسان است و غیر عقلانى خود داراى دو بُعد است:
یکى بُعد نفس نباتى که داراى قوّه نامیه است و دیگرى بُعد نفس حیوانى که بر حسب طبیعت، داراى دو میل و خواهش است: یکى شهوت و دیگرى غضب. همین دو میل، انسان را به عمل وامىدارند. اگر این اعمال با عقل هماهنگ شود، موجب فضیلت است و این نوع فضیلت، «نفسانى» یا «اخلاقى» نامیده مىشود. ملاک این فضیلت و راه رسیدن به آن عبارت است از اینکه در هر کار، حد وسط میان دو طرف و به عبارت دیگر، اعتدال بین افراط و تفریط و زیاده و نقصان رعایت شود؛ چرا که افراط و تفریط در کارها خلاف عقل است و رذیلت شمرده مىشود. بهعنوان مثال، تهور، افراط قوّه غضبیه و جُبن، تفریط آن و شجاعت، اعتدال این قوّه است که فضیلت بهشمار مىرود. یا شره و آز، افراط در قوّه شهویّه و خمود و بىحسى، تفریط در آن و عفّت، اعتدال این قوّه و فضیلت است.
همچنین جُربُزه (مکر و حیله)، افراط قوّه عاقله و غباوت، تفریط این قوّه و حکمت، اعتدال آن است که فضیلت مىباشد. از ترکیب سه فضیلت شجاعت و عفّت و حکمت، فضیلت دیگرى بهنام «عدالت» حاصل مىشود که خود آن هم حد وسط بین دو حد افراط- یعنى: ظلم- و حد تفریط- یعنى: انظلام- است. (فلسفه اخلاق ، محسن غرویان ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، ص : 165 برگرفته از: سیر حکمت در اروپا، ص 43- 45، با تلخیص و تصرف.)
د – نظام اخلاقی دینی
در نظام اخلاقی دینی ، اخلاق بدون پذیرش مبدأ و معاد معنا ندارد.
شهید مرتضى مطهرى قدس سره درباره این نظام اخلاقی ، تحت عنوان «خدا مبناى فضایل اخلاقى» مىنویسند:
وقتى که مىآییم سراغ تربیت دینى، مىبینیم این مفاهیم (اخلاقى) دیگر مفاهیم توخالى نیست، مفاهیم تو پر است؛ حق، عدالت، صلح، همزیستى، عفّت، تقوا، معنویّت، راستى، درستى و امانت، تمام اینها الفاظى هستند تو پر و پایه و مبنا و منطق دارند.
اساس مطلب این است که ما براى اخلاق چه منطقى بهدست بیاوریم؟ آیا مىتوانیم از غیر راه خداشناسى و معرفةاللّه براى اخلاق، منطق مستدل پیدا بکنیم؟ نه، پشتوانه و اعتبار همه این مفاهیم، خداشناسى است. اگر ایمان نباشد (اخلاق) مثل اسکناسى است که پشتوانه نداشته باشد. « فلسفه اخلاق، ص 286.»
براى تبیین روشنتر رابطه اخلاق با اصول دین مىتوان گفت: اخلاق براى هدایت انسان در مسیر سعادت و کمال و نجات نهایى است. اگر در هر یک از این سه مفهوم «سعادت، کمال و نجات» دقت کنیم به این نتیجه مىرسیم که بدون اعتقاد به خدا و معاد، تعریف درستى از این الفاظ نخواهیم داشت. چه کسى باید مفهوم حقیقى سعادت، کمال و نجات را براى بشر مشخص نماید؟ آیا بشر با عقل و علم محدود خود تاکنون توانسته است حدود و ثغور این مفاهیم را مشخص نماید و مصادیق آنها را بیان کند؟ تجربه و مشاهده تاریخى نشان مىدهد که بشر عاجزتر از آن است که معنا و مصداق دقیق این واژهها و مفاهیم متعالى و ارزشمند را مشخص سازد. به این دلیل، در اخلاقیات نیازمند وحى هستیم و باید پیش از همه، به وجود خدا گردن نهیم و سپس از وحى الهى براى تعیین حدود و قوانین اخلاقى استفاده کنیم. قرآن کریم بهطور عام، مىفرماید: «فَانْ تَنازَعْتُمْ فى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ الَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» ؛ (نساء( 4)، آیه 59.) « اگر در چیزى نزاع و اختلاف داشتید، آن را به خدا و رسول برگردانید.»
از این آیه استفاده مىشود که مرجع نهایى براى تعیین و تشخیص درست از نادرست در هر مقولهاى از جمله اخلاقیات، خدا و رسول اوست و بدون اعتقاد به خدا، نمىتوان نظام اخلاقى کامل و جامعى داشت.
اصل معاد نیز از اصول لازم و زیربنایى در نظام اخلاقى دینى است؛ چرا که سعادت و کمال آدمى بهعنوان غایت اخلاق با توجه به حیات اخروى معنا مىشود. سعادت حقیقى عبارت است از نیل به بالاترین لذت در حیات پس از مرگ. این مطلب خود مبتنى بر این نکته پیشین است که آدمى مرکّب از دو بُعد جسم و روح است. روح او قابلیت بقا در جهان پس از مرگ را دارا مىباشد و غیر از حیات دنیوى، او از حیات اخروى نیز برخوردار است. بنابراین، تا وقتى به معاد و جهان پس از مرگ اعتقاد نداشته باشیم، نمىتوانیم تفسیر درست و روشنى از مفهوم سعادت و نجات نهایى آدمى بهدست دهیم و آنگاه نظام اخلاقى خود را در راستاى نیل به آن سعادت و نجات پىریزى نماییم.
از سوى دیگر، کمال نهایى انسان نیز قرب به خداست و تا زمانى که اعتقاد به خدا را بهعنوان یک اصل پیشین و بنیادین نپذیرفته باشیم، نمىتوانیم از قرب به خدا بهعنوان کمال نهایى انسان در سیر و سلوک اخلاقى سخن بگوییم. (فلسفه اخلاق ، محسن غرویان ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، ص : 40)
با توجه به مقدمه گفته شده باید بگوئیم که نظام اخلاقی قرآن مبتنی بر مبدا و معاد است و در قرآن کریم، آیات فراوانى دالّ بر این است که پایه اخلاق، ایمان به خدا و معاد است و جز از راه دین، نمىتوان به سعادت و حیات و نجات حقیقى نایل شد. در آیات متعددی راه رسیدن به حیات طیّبه و سعادت جاوید را- که همان هدف نهایى اخلاق است- بیان فرموده، آیه 24 سوره انفال است که مىفرماید: «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ اذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» اى کسانىکه ایمان آوردهاید، خدا و رسول را اجابت کنید، وقتى که شما را به چیزى دعوت مىکنند که مایه حیات شماست.
از این آیه بهخوبى استفاده مىشود که دین و دعوت خدا و رسول است که حیات حقیقى و سعادت نهایى و رستگارى واقعى را براى انسان تأمین مىکنند و جز از راه دین نمىتوان به این هدف رسید.
و یا در سوره توبه آیه 111 آمده است : « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ، وَ أَمْوالَهُمْ، بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » ، « خدا از مؤمنین جانها و مالهاشان را خرید، در مقابل اینکه بهشت داشته باشند».
و همچنین در آیه 10 سوره زمر می خوانیم : إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ، بِغَیْرِ حِسابٍ » « صابران اجر خود را به تمام و کمال و بدون حساب خواهند گرفت».
در این قسمت برای هرچه روشن تر شدن موضوع به برخی آیاتی که تبیین کننده نظام اخلاقی قرآن ( اخلاق مبتنی بر مبدا و معاد ) می باشد اشاره می نمائیم :
1- اخلاق و پرستش
در نظام اخلاقی قرآن ، اخلاق، که همان اطاعت آگاهانه از اوامر و نواهى خداوند است، بهطور ناخودآگاه، در قلب و ضمیر آدمیان نهاده شده و انسانها فطرتاً به کمالات و ارزشهاى اخلاقى عشق مىورزند و همانگونه که خدا را مىپرستند، این ارزشها را نیز محترم مىشمارند.
شهید مطهرى قدس سره در این زمینه مىنویسد: تمام حقیقت این است که اخلاق از مقوله عبادت و پرستش است.
انسان به همانمیزان که خدا را ناآگاهانه پرستش مىکند، ناآگاهانه هم یک سلسله دستورهاى الهى را پیروى مىکند. وقتى که شعور ناآگاهش تبدیل بشود به شعور آگاه، که پیغمبران براى همین آمدهاند (پیغمبران آمدهاند براى این که ما را به فطرت خودمان سوق بدهند و آن شعور ناآگاه و آن امر فطرى را تبدیل کنند به یک امر آگاهانه) آن وقت دیگر تمام کارهاى او مىشود اخلاقى، نه فقط همان یک عده کارهاى معیّن. خوابیدن او هم مىشود یک کار اخلاقى، غذا خوردن او هم مىشود یک کار اخلاقى؛ یعنى: وقتى برنامه زندگى ما براساس تکلیف و رضاى حق تنظیم شد، آن وقت خوردن ما، خوابیدن ما، راه رفتن ما، حرف زدن ما و خلاصه زندگى و مردن ما یکپارچه مىشود اخلاق؛ یعنى: یکپارچه مىشود کارهاى مقدس: «انَّ صَلاتی و نُسُکی وَ مَحْیاىَ وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» (انعام( 6)، آیه 162) ؛ « همانا نماز و طاعت و کلیه اعمال من و حیات و ممات من، همه براى خداست که پروردگار جهانیان است.» همه چیز مىشود للّه و همه چیز مىشود اخلاق. (فلسفه اخلاق ، شهید مطهری ، ص 132- 133.)
2- اخلاق و حیات اخروى
از دیدگاه قرآن ، حیات آدمى منحصر به حیات دنیا نیست، بلکه حیات بالاتر حیات اخروى پس از مرگ است. بنابراین، انسان در رفتار و اخلاق خود باید همواره حیات آینده را ملاحظه کند و طورى رفتار نماید که زمینه را براى رفاه و آسایش در آن حیات فراهم سازد. لذّت و سعادت نیز منحصر به لذات و خوشىهاى دنیا نیست، بلکه لذات عمیقتر و خوشىهاى پایدارتر و جاوید در جهان پس از مرگ خواهد بود. این توجهات، همگى در تنظیم روابط اخلاقى انسان با خود، خدا ودیگر موجودات تأثیر مستقیم دارند.
در حدیث آمده است که: «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ» (بحارالانوار، ج 73، ص 7، روایت 1) ؛ « دوست داشتن دنیا، رأس و ریشه همه خطاهاست.»
مفهوم این عبارت آن است که حبّ آخرت، رأس و ریشه همه فضایلاست؛ یعنى: اگر انسان واقعاً همیشه به فکر آخرت خود باشد، هرگز بهدنبال گناه نمىرود و خود را به رذایل اخلاقى آلوده نمىسازد. (فلسفه اخلاق، محسن غرویان ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، ص: 112)
3- اخلاق و مسئولیت در قیامت
از دیدگاه قرآن ، انسان در برابر تمامى اعمال و رفتار درونى و بیرونى خود مسؤول است. انسان مسلمان معتقد است که اگر چه در این دنیا کسى او را در برابر اعمال و رفتارش مورد سؤال و بازخواست قرار ندهد، در آخرت قطعاً مورد سؤال قرار خواهد گرفت. این احساس مسؤولیت و ترس از بازخواست و محاکمه اخروى تأثیر بسیار مثبتى در رفتار و کردار انسان خواهد داشت. قرآن کریم مىفرماید: «وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ انَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ کُلُّ اولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا» (اسراء( 17)، آیه 36.) «از چیزىکه بهآن علم ندارى پیروى مکن. بهدرستى که گوش و چشم و دل- هر یک- مورد سؤال قرار مىگیرند. »
و نیز در سوره صافات آمده است: «وَقِفُوهُمْ انَّهُمْ مَسْئُولُونَ» (صافات( 37)، آیه 24.) « (روز قیامت گفته مىشود) آنها را نگه دارید، بهدرستى که آنان مسؤولند. »(فلسفه اخلاق، محسن غرویان ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، ص: 112)
3- اخلاق و ترس از کیفر و عقاب اخروى
در قرآن کریم مىخوانیم: «فَمَنِ اتَّبَعَ هُداىَ فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقى وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِکْرى فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ اعْمى» (طه( 20)، آیات 122- 125.) « هر کس از هدایت من پیروى کند، هرگز گمراه و شقاوتمند نمىشود و هر کس از یاد من روى بگرداند، بهدرستى که براى او زندگى تنگ و سختى خواهد بود و روز قیامت او را کور محشور مىکنیم. »
از آیه مزبور، بهدست مىآید کهاگر کسى بخواهد درقیامت کور برانگیخته نشود، باید یاد خدا را همواره در دل داشته باشد. یاد خدا ریشه تمام فضایل اخلاقى است. پس ترس از نابینایى در محشر، مىتواند انگیزه روى آوردن به حسنات و دورى جستن از سیئات باشد. (فلسفه اخلاق، محسن غرویان ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، ص: 113)
4- اخلاق و تجسّم عمل
براساس آیات قرآن ، اعمال و رفتار و صفات اخلاقى انسان، هم دردنیا شاکله او را مىسازند و هم در آخرت، به صور مختلف متجسّم مىشوند.
قرآن کریم درباره بلعم باعورا- که شخصى مستجاب الدعوة بود و در زمان حضرت موسى علیه السلام آیات الهى را تکذیب کرد- مىفرماید: «... فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ انْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ اوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَکَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (اعراف( 7)، آیه 176)« پس مَثَلِ او مَثل سگ است که اگر به آن حمله کنى، زبانش را از دهان بیرون مىآورد و اگر هم او را به حال خود واگذارى، باز زبانش را از دهان بیرون مىآورد. این است مَثل کسانى که آیات ما را تکذیب مىکنند. پس (اى پیامبر) این حکایتها را بازگو؛ شاید مردم تفکرنمایند. »
در روز قیامت، باطن افراد آشکار مىشود و مردم ظهور و تجسّم اعمال و صفات و ملکات نفسانى خود را مىبینند: «یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» (الطارق( 86)، آیه 9)« روزى که سریرههاى افراد برملا مىشود. »
«یَومَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ اشْتاتاً لَیُرَوْا اعْمالَهُمْ» (زلزال( 99)، آیه 6) «در روز رستاخیز، انسانها گروهگروه برانگیخته مىشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود. »(فلسفه اخلاق، محسن غرویان ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی ، ص: 113)
بنابراین بر اساس نظام اخلاقی قرآن ، قیامت روز ظهور و آشکار شدن اخلاقیات انسانها است و معاد، همانگونه که محل بازگشت انسانهاست، بهمعناى عود و بازگشت چهره باطن اخلاق و ملکات نفسانى انسان نیز هست و همین نکته خود مىتواند عامل مؤثرى براى اصلاح رفتار و کردار و انگیزهاى براى کسب فضایل و دفع و رفع رذایل اخلاقى باشد.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
لینک دوستان
لوگوی دوستان
پیوندهای مفید
فهرست موضوعی یادداشت ها
موضوعات ساختاری وبلاگ
مشترک شوید